نوشته‌ها

چگونه یک تیم کاری موفق با عملکرد قوی داشته باشیم؟

پنج کلید طلایی برای ایجاد یک تیم کاری با عملکرد فوق العاده

یکی از مهم ترین عوامل پیشرفت و موفقیت در کسب و کار توانایی کار کردن با سایر افراد می باشد. شما برای قرار گرفتن در رده مدیران موفق، به این ویژگی کلیدی نیاز دارید. مدیر باید توانایی سازماندهی، کار کردن با دیگران و هماهنگ کردن تیمی متشکل از افرادی با مهارت ها و توانایی های گوناگون را دارا باشد.

تقریبا هر کاری در دنیای تجارت و کسب و کار، با همکاری و مشارکت دو یا چند نفر انجام می شود که نقش و وظایفشان با هم کاملا همپوشانی دارد؛ بنابراین می توان گفت یکی از بزرگ ترین موانع پیشرفت و موفقیت در کسب و کارها ضعف و عدم توانایی در کار تیمی است.

به همین منظور در این مقاله برای شما دوستان عزیز سایت مسیر سبز، 5 کلید طلایی را معرفی می کنیم که با استفاده از آن ها می توانید یک تیم کاری عالی ایجاد کنید و در جهت رشد و موفقیت در کسب و کارتان از آن ها استفاده کنید. در ادامه با ما همراه باشید.

1 داشتن اهداف کلی و جزئی مشترک

تیم های برتر در مورد اهداف کلی و جزئی خود به توافق می رسند و معیارهای مشخصی هم برای ارزیابی اهداف و افراد تعیین می کنند.

2 داشتن ارزش های مشترک

اعضای یک تیم کاری همواره در مورد ارزش ها و اصول تعامل با یکدیگر به بحث و تبادل نظر می پردازند؛ و با هم به توافق می رسند. این ارزش ها شامل دقت، مسئولیت پذیری، انجام درست و به موقع کار و … می باشند.

 

3 داشتن برنامه های کاری مشترک

اعضای یک تیم در مورد نقش هر عضو در رسیدن به اهداف کلی، زمان انجام کار و روش ارزیابی آن به دقت بحث می کنند و به توافق های لازم می رسند.

4 وجود یک رهبر خوب و کاربلد

همیشه یک رهبر وجود دارد که مسئولیت نهایی کارها را بر عهده می گیرد و کل تیم را هدایت و رهبری می کند. وظیفه رهبر اطمینان از این است که سایر اعضا منابع لازم برای انجام صحیح و به موقع کارها را در اختیار دارند.

5 بررسی و ارزیابی مداوم عملکرد تیم

یک تیم کاری قوی و موفق، جلسات منظمی برگزار می کند تا میزان موفقیت در رسیدن به اهداف، رضایت خریداران از محصولات و خدمات و همکاری اعضای گروه را بررسی کند.

زمانی که این پنج اصل را به خوبی تمرین کردید، می توانید یک تیم کاری خوب با عملکردی فوق العاده عالی بسازید. این اصول عامل بسیاری از موفقیت های بزرگ در دنیای کسب و کار هستند.

به دنبال فرصت کمک کردن باشید

همواره سعی کنید به جای این که به دنبال گرفتن باشید، به بخشیدن و کمک کردن فکر کنید. روی کمک کردن و همکاری تمرکز کنید. همواره برای دیگران، فردی خیرخواه و یاری رسان باشید. خودتان را موظف به ارائه کمک ارزشمند به تیم بدانید و حامی دیگران باشید. اعتبار موفقیت ها را به دیگران بدهید. به هر اندازه که بیشتر به دیگران اعتبار بدهید، در انتها اعتبار بیشتری نصیب خودتان می شود. رهبر همیشه مسئولیت مشکلات را بر عهده می گیرد، اما اعتبار موفقیت ها و پیشرفت ها را به سایر اعضا می دهد.

پس از شروع کار، نخستین پله نردبان موفقیت در کسب و کار، تبدیل شدن به عضو ارزشمند تیم است. هر چه ارزش بیشتری داشته باشید، سریع تر رهبر تیم می شوید و برای رسیدن به اهداف بزرگتر، افراد بیشتری در اختیار دارید. هرچه در نقش رهبر عملکرد بهتری داشته باشید، مسئولیت شما در قبال نتایج سنگین تر است و سریع تر ترفیع می گیرید.

بنابراین سعی کنید برای رسیدن به موفقیت در کسب و کار خود، هر چه سریع تر اهداف کلی و جزئی تیم کاری را به دقت مشخص کرده و معیارهای ارزیابی هر فرد در رسیدن به آن ها را تشریح کنید. سپس تا جایی که می توانید در مورد ارزش های تیم خود بحث کنید، تصمیم بگیرید و با هم به توافق برسید. روش کار و تعامل با یکدیگر و حل مشکلات را مشخص کنید.

در ادامه می خواهیم به اهمیت عملگرا بودن و انجام کار در تیم های کاری برای رسیدن به موفقیت در کسب و کارهای مختلف بپردازیم. با ما همراه باشید.

اهمیت عملگرا بودن

به نظر ما یکی از بزرگترین رازهای موفقیت در کسب و کار «انجام کار» یا همان عملگرا بودن است. در نهایت، چیزی که مورد قضاوت قرار می گیرد، توانایی شما در دستیابی به نتایجی است که مردم می خواهند، نیاز دارند، برای آن ارزش قائل هستند و حاضرند بابت آن پول بدهند. افرادی که به دستمزدها و مقام های بالا می رسند، به عملگرایی معروف هستند و به نتایجی می رسند که از دسترس کارمندان معمولی خارج است.

مدیران موفق,موفقیت در کسب و کار,هدف در کسب و کار

روی نتایج مهم تمرکز داشته باشید

از نظر پیتر دراکر نخستین سوالی که یک مدیر باید از خودش بپرسد این است: «از من انتظار دستیابی به چه نتایجی می رود؟» اولین سوال شما هم باید همین باشد. کلید انجام کار، تنها شروع کردن و ادامه دادن می باشد. طی مصاحبه با 104 مدیر ارشد، از آن ها در مورد مهم ترین ویژگی ها برای پیشرفت سازمان ها و موفقیت در کسب و کارها سوال شد. بیشتر آن ها در مورد دو ویژگی با هم اتفاق نظر داشتند. اول توانایی تعیین اولویت است. یعنی این که چه کاری مهم تر و چه کاری کم اهمیت تر است؛ و دوم، توانایی شروع و اتمام سریع کارها می باشد.

فورا از فرصت ها استفاده کنید

سریع ترین راه پیشرفت و رسیدن به موفقیت در کسب و کار این است که تبدیل به آچار فرانسه تیم کاری خود در سازمان تان شوید. بهترین نوع شهرت این است که شما را به عنوان فردی بشناسند که برای انجام سریع هر کاری باید به شما مراجعه کنند. به گونه ای که هر گاه در کاری سرعت لازمه انجام آن امر است، شما اولین گزینه هستید.

به خاطر داشته باشید که تعصب به انجام کار و احساس فوریت از مهم ترین ویژگی ها برای پیشرفت و موفقیت در کسب و کار موردنظرتان است. انجام عالی اما آهسته کارها فراتر از حد تصور باعث بازماندن ما، از سایر افراد تیم کاری می شود.

باور چیست؟ شکل گیری و تغییر باورهاچگونه است؟

باور چیست؟

باور فکر و یا رفتاری است که در اثر تکرار، انسان به درستی آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان یک حقیقت مسلم پذیرفته و قبول میکند و با این معیار همه چیز را مورد ارزیابی و سنجش قرار میدهد.

و یا به عبارتی میتوان باور را اینگونه تعریف کرد: باور عبارتست از : عمیق ترین رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟
شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟
این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم
شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم
اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم
اگر شک ندارید این باور است

 

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من هر روز ثروتمندتر میشم

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

و …

 

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

 

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

 

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

 

عجیب است ولی این است قدرت باور…

مثال واقعی باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و او موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

 

 

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

 

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

نحوه شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

 

 

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

 

 

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند. هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

 

 

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

 

آیا تغییر باور امکان پذیر است؟

در نگاه اول این امر کار بسیار سختی به نظر میرسد، چرا که خیلی از باورهای بازدارنده در زمان کودکی در ما شکل گرفته و در ما ریشه داونیده و ما را هدایت کرده است، ولی خبر خوب این است که امروزه  این توانمندی ایجاد شده که با استفاده از تکنیک های بسیار قوی  میتوان حتی باورهای قدرتمند منفی را خنثی کرده و حتی به باورهای مثبت و قدرتمندی هم تبدیل نمود.

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که :

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

این نوید رو به شما میدم ، بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

یه مثال :

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

 

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

من میخواهم پولدار و ثروتمند بشوم.

دوستان عزیز سایت پرور افکار به هشتمین قسمت از سری مقالات می خواهم ثروتمند شوم خوش آمدید. لطفا با ما همراه باشید.

میزان واقعی بدهی شما چقدر است؟!

قبل از این که بتوانید راه جدیدی برای رسیدن به آزادی مالی پیدا کنید، ابتدا باید مقدار واقعی و دقیق بدهی خود را مشخص کنید. برای خیلی از مردم پی بردن به عمق بدهی ها شبیه به ترسی است که برای رفتن به دندان پزشکی دارند. مراجعه به دندان پزشک لازم و مفید است ولی همیشه لذت بخش و خوشایند نیست! بعضی ها به طور کلی بی خیال این جریان شده اند، بعضی ها هم متاسفانه به خوبی می دانند که در یک چاه عمیق افتاده اند ولی نمی خواهند عمق آن را درک کنند یا حتی به یاد آن ها بیفتد که از رشد و موفقیت فردی در کسب کار خود جای مانده اند.

اگر واقعا می خواهید در زندگی تان درآمد جاری مثبتی داشته باشید، باید با اصول ابتدایی شروع کنید یعنی الفبای سواد اقتصادی و مالی! اجازه بدهید یک امتحان سریع برای خودآزمایی به شما معرفی کنیم. بدون قضاوت های شخصی و صادقانه به این چند تا سوال جواب بدهید و برای هرکدام که پاسخ بله دادی یک امتیاز در نظر بگیرید؟!

آیا همیشه قبض ها را با تاخیر پرداخت می کنید؟!

آیا تا حالا قبضی را از همسرتان پنهان کرده اید؟!

آیا شده به خاطر بی پول شدن از تعمیر ماشین خود صرف نظر کنید؟!

آیا تا حالا چیزی را با چک یا سفته خریداری کرده اید که نیازی به آن نداشتید و نتوانستید مبلغ آن را تامین کنید؟!

آیا معمولا بیش از حقوق و درآمدی که دارید خرج می کنید؟!

آیا به امید برنده شدن در قرعه کشی های مختلف شرکت کرده اید؟!

آیا پس اندازی برای روز مبادا ذخیره کرده اید؟!

آیا کل بدهی های شما منهای اقساط وام بیش از پس انداز روز مباداست؟!

عددهای به دست آمده از سوالاتی که پرسیده شد را جمع کنید؛ اگر حاصل صفر شد خیلی عالی است و این یعنی درآمد جاری خود را کاملا تحت کنترل دارید و به موفقیت فردی در کسب و کارتان دست خواهید یافت. اگر بین 1 تا 5 گرفتید باید به فکر کاهش بدهی های زندگی تان باشید. اگر بین 6 تا 10 گرفتید بهتر است مواظب باشید چرا که در آستانه ی بحران مالی قرار دارید.

 

اگر واقعا می خواهید کنترل جریان مالی زندگی خود را در دست داشته باشید به 3 ویژگی کلیدی نیاز دارید:

درک وضعیت واقعی مالی

نظم و انضباط شخصی

تنظیم برنامه ای که مسیر و هدف را برای شما مشخص می کند

پس قبل از هر چیز صورت مالی خودتان را با دقت تهیه کنید که شامل صورت درآمدها می باشد که همه ی درآمدها و خرج ها را لیست کرده باشید و همچنین یک ترازنامه که در برگیرنده ی کلیه دارایی ها و بدهی های شماست.

آیا تغییر عادات زندگی برای شما کاری دشوار است؟!

مطمئن باشید که کاملا همین گونه است. البته به شما بستگی دارد و این که چقدر مشتاق هستید و چقدر در رسیدن به هدفی که گفتیم استوار می باشید. به یاد داشته باشید که به هیچ وجه مجبور نیستید این پله ها را طی کنید، ولی در آن صورت همین جایی که هستید می مانید! یعنی در همین حلقه ی تکراری زندگی که شامل تلاش برای پرداخت قبض ها، چک ها و اقساط وام است که هرگز تمامی ندارند.

خیلی خب، همان طور که گفتیم لازم نیست دسته چک خودتان را در کمد پنهان کنید و از خرج کردن بترسید، اما حتما لازمه که از برنامه ی کاهش بدهی پیروی کنید. دو قدم اول برای رسیدن به این هدف عبارتند از:

قبل از همه سهم خودتان را بدهید. یعنی به محض این که حقوق گرفتید اول سهم خودتان را بدهید نه قسط وام مسکن، نه وام خودرو و نه بدهی های دیگر! به محض دریافت حقوق درصدی از آن را برای خودتان بردارید و در حسابی مخصوص و جداگانه پس انداز نمایید. اصلا به آن دست نزنید تا روزی که کاملا برای سرمایه گذاری آماده شده باشید تا به هدف رشد و موفقیت فردی در کسب و کار خود برسید.

قدم دوم حذف هزینه هایی است که من آن ها را بدهی های اضافه می دانم، این ها مواردی هستند که معمولا همه برای آن ها پول می دهیم، ولی محتاجش نیستیم. از یک ماشین فانتزی گران قیمت گرفته تا صرف یک شام مجلل در یک رستوران شیک و گران قیمت، یا خرید لباس های گران قیمت! پس تا جایی که می توانید در زندگی تان دقت کنید، بدهی های زندگی خود را پیدا کنید و از همین الان متعهد شوید که تا حد امکان این هزینه های اضافی را از زندگی خودتان خط بزنید.

این کار نقطه ی شروعی برای بالا بردن انضباط شخصی و تمرین قدرت اراده و تنظیم زندگی است. اما اگه واقعا می خواهید از شر بدهی و بدهکاری خلاص بشوید باید برخی از عادات مخرب گذشته خود را به مرور کنار بگذارید. خب!

احتمالا برای شما عزیزانی که تا این جا مطالب ما را دنبال می کنید این تصور پیش می آید که توصیه های خود را تغییر داده ایم؛ از یک طرف می گوییم باید سطح زندگی تان را بالا ببرید و هر سبک زندگی که دوست دارید و در آن احساس آرامش دارید را در پیش بگیرید. ولی از طرف دیگر می گوییم ماشین لوکس و لباس های گران قیمت نخرید!

واقعیت این است که در زندگی لحظاتی وجود دارند که باید متوقف بشوید، بایستید و نگاهی به پشت سر و مسیری که تا اینجا پیموده اید بندازید. این به هنر فردی شما بستگی دارد که چطور بتوانید توازن را در زندگی فردی خود برقرار کنید و البته فراتر از این موضوع فرمولی که در ادامه می گوییم به گونه ای طراحی شده که بتوانیم قدم های محکم، منظم و مشخصی برداریم تا با طراحی نقشه ی راهی مناسب، آینده ی دلخواهمان و رسیدن به موفقیت فردی در کسب و کارمان را تضمین کنیم.

 

یک راه حل جالب و آسان برای رهایی از بدهی ها

به هر حال اگر واقعا تصمیم دارید از دایره ی بسته بدهکاری، قبض و وام رها شوید، این راه می تواند گزینه ی مناسبی برای شما باشد. صورت های مالی خودتان را به دقت بنویسید و آن ها را به دقت مرور کنید. مشخص کنید که کدام درآمدهای جاری شما از کدام قسمت های مربع به دست می آید. در اینجا آن را به طور خلاصه برای شما عزیزان شرح می دهیم.

مربع جریان مالی مربع های کوچکی است که از تقسیم یک مربع بزرگ بر چهار مربع کوچک تر حاصل می شود به این ترتیب:

مربع بالا سمت چپ: کارمند

مربع پایین سمت چپ: صاحب شغل ازاد

مربع بالا سمت راست: صاحب تجارت بزرگ

مربع پایین سمت راست: سرمایه گذار

ادامه دارد…