نوشته‌ها

چگونه پولدار شویم؟ 16 راه ثروتمند شدن که باید بدانید

مطمئن هستیم بار اول نیست که با این سبک مطالب برخورد می‌کنید و مطمئن هستیم آخرین بار هم نخواهد بود، اما شک نداریم این مطلب را فراموش نخواهید کرد، چرا که در اینجا ما کلیشه‌ها و حرف‌های رویایی و داستانی را کنار زده‌ایم تا حقیقت بعضا تلخِ پولدار شدن را از میان آنها بیرون بکشیم. ما می‌خواهیم زمانی که شما این مقاله را کامل مطالعه کردید تصویر آینده و مسیر پولدار شدن خود را شفاف‌تر ببینید، نه اینکه با حرف‌های کلیشه‌ای و پوچ شما را ناامید کنیم و به زندگی عادی برگردانیم. نقطه عطف زندگی شما زمانی است که این مسیر را شفاف ببینید و باور کنید که واقعا راه‌حلی برای رسیدن به ثروت وجود دارد و حرکت خود را درست بعد از این مقاله شروع کنید. با ما همراه باشید تا مسیر پولدار شدن را در قالب ۱۶ کلید طلایی و راه پولدار شدن برای شما شفاف کنیم و ببینید که پاسخ سوال « چگونه پولدار شویم » چیست.

 

 

به سادگی ژنتیک، شرایط محیط، خانواده و گذشته خود را برای چند دقیقه کنار بگذارید و با دقت ادامه‌ی مقاله را مطالعه کنید چون شما می‌خواهید پاسخ سوال « چگونه پولدار شوم » را بدانید. حتی اگر موردی برای شما بدیهی به نظر رسید به خواندن ادامه دهید.

۱. اگر رویا و عشق خود را پیدا نکرده‌اید، یعنی هنوز به دنیا نیامده‌اید

حتما این مورد را از هر انسان واقعا موفق و هر انسان به ظاهر موفقی هم شنیده‌اید، اما واقعیت این است که موتور انگیزه‌ انسان فقط با این موضوع روشن می‌شود و ادامه‌ی مسیر با هل دادن ماشین خیلی آسان نیست و بهتر است موتور را روشن کنید. یکی از اصولی که انسان را از مغز استخوان به حرکت و تلاش وا می‌دارد این است که از مسیری که می‌روید لذت ببرید.

وقتی عاشق کاری شدید دیگر کسی نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد و به شما برسد.

خیلی بعید است که شما بتوانید در شغل یا کاری که دوست ندارید به درجات بالایی برسید. باور کنید اگر رویای خود را بیابید و بدانید که واقعا عاشق چه کاری هستید ناگهان شخص متفاوتی را در آینه خواهید دید، ناگهان ذهن شما حرف‌هایی می‌زند که فکر نمی‌کردید بلد باشید و دستان شما کارهایی انجام می‌دهد که تصور نمی‌کردید قابلیت انجام آنها را داشته باشید.

برای موفقیت باید تغییر کرد و عشق قدرتمند‌ترین موتور تغییر است.

پس اگر هنوز احساس می‌کنید عشق و رویای خود را پیدا نکرده‌اید، فرصت را از دست ندهید. شاید سال‌ها طول بکشد اما ارزشش را دارد که کاری انجام دهید که شب‌، هنگام خواب برای شروع فردا لحظه‌شماری کنید.

۲. کارمند بهتری باشید، فقط در بهترین شرکت‌ها کار کنید و خودتان را به خوبی اثبات کنید

بسیاری از ما که آرزوی پولدار شدن را داریم کارمند هستیم و برای شخص دیگری کار می‌کنیم. اگر احساس می‌کنید این کار به رسیدن شما به پول لطمه وارد می‌کند هزار بار اشتباه می‌کنید. محل کارتان هر قدر هم که درآمد خوبی برای شما نداشته باشد، مهم‌ترین عرصه برای اثبات توانایی‌ها و ایجاد فرصت‌ها برای شما است. کارمند بودن می‌تواند بزرگ‌ترین سکوی پرتاب شما به سمت موفقیت باشد، اما نه هر کارمندی بودن. نکته این است که باید هم جای درست کار کنید و هم بهترین خودتان باشید. در هر شرکتی خصوصا شرکت‌های بزرگ و موفق فرصت‌های بیشماری برای شما وجود دارد که تنها با نشان دادن خودتان به عنوان یک فرد معتمد، توانا و مسئولیت‌پذیر می‌توانید به آنها دست پیدا کنید.

نه دانشگاه و نه مطالعه از اینترنت، هیچکدام به اندازه‌ی کار کردن در یک شرکت موفق و تاثیرگذار بودن در آن نمی‌تواند شما را برای پرواز پرورش دهد.

پس همین الان به مسیر شغلی خود فکر کنید، اگر در جایی کار می‌کنید که سازمان خوبی نیست و همه‌ی افراد، تنبل و غیرمتخصص هستند، هر چه سریع‌تر به فکر شرکتی جدید، موفق و بهره‌ور باشید که آنجا بتوانید توانایی خود را نشان داده و همیشه به عنوان کارمند، بهترینِ خودتان باشید.

 

۳. همیشه در حال یادگیری باشید، قدم به قدم متخصص شوید و در رشته‌ی خود بهترین باشید نه نفر دوم، اگر لازم شد مربی خوبی پیدا کنید

متخصص بودن در یک رشته‌ی خاص، به معنای درآمد بالا و بهترین بودن در همان رشته، به معنای پولدار شدن است. تخصص پیدا کردن یا بهترین شدن به این معنا نیست که ظرف یک هفته ناگهان در یک رشته متخصص شوید، این موضوع همانند تفکر کایزن ژاپنی‌ها باید قدم به قدم و به طور مداوم انجام شود.

رابطه تخصص با پول مانند المپیک با مدال است، نفر اول تخصص، طلا می‌گیرد که بی‌نهایت ارزش بیشتری نسبت به مدال نقره و برنز نفرات بعدی دارد.

همیشه باید در حال یادگیری و رشد باشید، چون در غیر این صورت هم خود را به درستی نخواهید شناخت هم اینکه بسیاری از فرصت‌های موقت یادگیری را از دست خواهید داد که دوباره تکرار نخواهند شد. حتی تصورش را هم نمی‌توانید بکنید که چه تخصص‌های ساده و کم‌درآمدی می‌توانند تبدیل به یک مشاغلی بسیار پردرآمد شوند، تنها اگر در آن کار بهترین شوید. حال این کار می‌تواند نظافت خانه باشد یا حسابداری یا کارمند فروشگاه یا هر شغلی که به ظاهر نمی‌تواند شما را میلیاردر کند، غافل از اینکه اگر به قله‌های این مشاغل نزدیک شوید زندگی شما دگرگون می‌شود.

مورد آخر اینکه برای رسیدن به قله و تخصص پیدا‌کردن نیازمند یک مربی خوب هستید، شاید برای همه این راه‌حل درست نباشد، اما در اکثر مواقع داشتن یک مربی و یک الگوی در دسترس، می‌تواند چالش‌های بزرگی را برای شما آسان کند و باعث شود تصمیمات بسیار بهتری در زندگی بگیرید.

۴. برای پولدار شدن باید کالری مصرف کرد، باید به استقبال چالش‌های جدید رفت و کالری را در جهت درست استفاده کرد

پولدار شدن مثل کاهش وزن است. بسیاری از ما در جستجوی خوراکی‌هایی هستیم که ما را لاغر کنند، از چای سبز لاغرکننده‌ی تقلبی گرفته تا هر چیزی که در تلگرام ببینیم. اما وزن کم کردن و پولدار شدن یک چیز مشترک دارند. آدم باید عرق بریزد تا آنها را به دست آورد.

نمی‌توانید وقتی دست‌تان توی جیب‌تان است از نردبان موفقیت بالا بروید.

– آرنولد شوارتزنگر

شاید بگویید این نکته‌ای کلیشه‌ای است، اما حرف ما تنها این نیست که بدون تلاش به جایی نمی‌رسید، حرف اصلی ما این است که هوشمندانه‌تر زندگی کنید و کالری مصرفی خود را در جهت موفقیت صرف کنید، چون همانند زمان که محدود است،‌ در طول روز هم شما کالری محدودی دارید. مثلا به جای اینکه شب‌ها وقت بگذارید و برای قدم زدن به پارک بروید، هر روز صبح تا محل کار پیاده‌روی کنید. این کار هم ذهن شما را صبح‌ها شاداب‌تر می‌کند، هم یافتن آدرس و جهت‌یابی ذهن شما را تقویت می‌کند و نکته‌ی دیگر اینکه دیدن آدم‌ها، چیزها و مسائل مختلف در طول مسیر، خلاقیت شما را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، شب هم لازم نیست دوباره نیم ساعت پیاده‌روی کنید و می‌توانید این زمان را به کار دیگری اختصاص دهید. کافی است به ۲۴ ساعت خود نگاهی بیندازید و ببینید که انرژی خود را صرف چه کارهایی می‌کنید و اگر انرژی خاصی در جهت موفقیت صرف نمی‌کنید، همین حالا تصمیم بگیرید و کالری‌های خود را در جهت موفقیت قرار دهید. شما با صبر کردن و خوردن و خوابیدن پولدار نخواهید شد، مگر آنکه شاهزاده‌ای عرب باشید یا پدرتان قبلا عرق ریخته باشد یا اینکه از راه خلاف بخواهید پول درآورید که دیگر نیازی به خواندن ادامه‌ی مقاله ندارید. برای پولدار شدن باید تصمیم بگیرید، باید روی کاغذ بنویسید و به دیوار بزنید، تصویر پس‌زمینه موبایل و کامپیوتر خود را هم باید در همین راستا عوض کنید.

اگر به شما چالش جدیدی از سوی مدیرتان پیشنهاد شد، نترسید چون این بهترین فرصت برای حرکت رو به جلو است حتی اگر شکست بخورید در نهایت سود خواهید کرد.

بیشتر ما زمانی که یک تغییر در روند کار یا یک پروژه جدید مطرح می‌شود، عقب می‌ایستیم و صبر می‌کنیم دیگران این چالش جدید را پیش ببرند و اگر موفق شدند شما هم از آن‌ها درس بگیرید. دقیقا این همان کاری است که باعث می‌شود در اکثر اوقات عقب بمانید و کم کم از دایره افراد رو به رشد و موفق بیرون بیایید. نه تنها از چالش جدید نترسید بلکه به مدیر خود هم بگویید که به دنبال چالش هستید و هر پروژه جدیدی که پیش آمد دوست دارید که خود را بیازمایید.

 

 

۵. زمان را هدر ندهید و از ابزارهایی مثل موبایل که بیشترین وقت را از شما می‌گیرند، در جهت بهتری استفاده کنید

یک دقیقه چه برای شما چه برای یک کارمند رستوران که با تمام وجود کار می‌کند و یاد می‌گیرد و چه برای کسی که در رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود در دانشگاه تحصیل می‌کند، یکسان است. شما دقیقه‌های خود را در تلگرام و تفریحات دیگر صرف کردید، آن کارمند رستوران با سرمایه‌گذاری دقیقه‌هایش بعد از ۳ سال، رستوران کوچک خود را زد و آن دانشجو، دکترای رشته‌ی مورد علاقه‌اش را گرفت و پیشنهاد‌ها پشت سر هم به سویش سرازیر شد.

یک موبایل، هم می‌تواند نصف وقت آزاد شما را نابود کند و هم می‌تواند مربی شما برای یادگیری زبان یا یک تخصص باشد، تصمیم با خودتان است.

این دقایق به مانند سکه‌هایی هستند که می‌توانید در تفریحات سرمایه‌گذاری کنید یا در آینده. تصمیم با خود شما است. مثلا برای اینکه چک کنید واقعا این مورد را رعایت می‌کنید نگاهی به اپلیکیشن‌های موبایل خود بیندازید. آیا اکثر اپلیکیشن‌های شما بازی‌هایی مانند clash of clans یا بازی‌های بی‌مورد و بدون فایده هستند یا اپلیکیشن‌ّهای فوق‌العاده‌ای ماننده doulingo برای یادگیری زبان جدید یا اپلیکیشن‌هایی که به مدیریت زمان و بهره‌وری شما کمک می‌کنند؟ اگر واقعا جواب سوال «چگونه ثروتمند شویم» را می‌خواهید بدانید، باید جوانب مختلف زندگی خود را در همین راستا قرار دهید. تلفن هوشمند به دلیل اینکه بخش بزرگی از زندگی روزمره ما را اشغال کرده یکی از این جنبه‌های بزرگ است و هم می‌تواند بسیار برای موفقیت شما مفید باشد و هم می‌تواند یک اسباب بازی برای هدر رفتن زندگی شما.

۶. نسبت به اطراف‌تان تیزبین باشید، فرصت‌ها و نیاز‌ها را ببینید و «تفکر سیستمی» را در ذهن خود پرورش دهید

شاید بگویید تیزبینی و تفکر سیستمی چه ارتباطی با هم و چه ارتباطی با اینکه چگونه پولدار شویم دارند. اول اینکه بگوییم تعریف ساده‌ی تفکر سیستمی این است که بتوانیم لایه‌های زیرین یک اتفاق را ببینیم و بتوانیم روابط علّی و معلولی‌ای را تشخیص دهیم که این اتفاق را به وجود آورده‌اند و این سیستم روابط علّی و معلولی به ما کمک‌ می‌کند فرصت‌ها را بشناسیم و بتوانیم یک اتفاق را تکرار کنیم. این موضوع نیازمند تیزبینی و توجه بالا نیز هست، چون بسیاری از اتفاقات کوچک و بزرگ و مهم را نخواهیم دید و بدون داشتن اطلاعات کافی نمی‌شود یک سیستم درست و منطقی از علت‌ها و معلول‌ها را ساخت. سرتان درد گرفت؟ مثلا فرض کنید به یک روستا سفر کرده‌اید و پیرمردی را دیده‌اید که نوعی خاص از کفش را می‌دوزد.

تیزبینی نمی‌گذارد اطلاعات را از دست دهید اما تفکر سیستمی به شما امکان تحلیل اطلاعات و ترسیم فرصت را می‌دهد، یک عقاب فقط با چشم شکار نمی‌کند، بلکه با تفکر سیستمی می‌فهمد در چه زمانی باید حمله کند.

اگر تیزبین باشید و تفکر سیستمی داشته باشید تنها به این اکتفا نمی‌کنید که به پیرمرد «خسته نباشید» بگویید. بلکه به شرایط مُد در شهر خود توجه می‌کنید، به اینکه قیمت تمام‌شده‌ی این محصول چقدر است،‌ آیا نیازی در بازار برای این محصول هست؟ آیا امکان افزایش تولید این محصول هست؟ آیا امکان ایجاد تنوع در این محصول یا افزایش کیفیت هست یا خیر؟ رقبای این محصول چه کسانی هستند و چطور می‌توانید محصولی رقابتی را به شهر خود ببرید و فروش خوبی داشته باشید؟ و هزار سوال دیگر که سیستم ذهنی شما را تشکیل می‌دهند. از این دست فرصت‌های خام و به ظاهر بی‌ارزش هزاران بار در زندگی شما اتفاق خواهد افتاد که کسی قبل از شما به آنها توجه نکرده است. بزرگ‌ترین اشتباه در این زمینه این است که به خود بگویید‌ «چون کسی این کار را نکرده یا چون کسی این ایده را ندیده، پس حتما درست نیست.» خیر، هزاران فرصت نهفته در همین اطراف‌تان وجود دارد که منتظر تیزبینی و تفکر سیستمی شما هستند.

مورد بعدی این است که نیازهای بازار را ببینید. وقتی می‌بینید که مثلا برای یک تخصص در حیطه کاری شما صدها آگهی استخدام وجود دارد یا اینکه می‌بینید در دنیای غرب یک تخصص به شدت در حال رشد است باید کم کم متوجه آن شوید که اگر شما زودتر اقدام نکنید یک فرصت بزرگ را از دست خواهید داد.

۷. پولدار به نظر برسید و به مکان‌هایی بروید که پولدارها می‌روند

شاید بگویید من اهل تظاهر نیستم و دوست دارم به خاطر چیزی که هستم مرا بخواهند، اما شما به خاطر سوال «چگونه پولدار شویم» اینجا هستید ، می‌خواهید بدانید راه پولدار شدن چیست و کمی باید واقعیت‌های تلخ را ببینید. پس همین الان تفکرات قدیمی خودتان را تایپ کنید،‌ پرینت کنید و در یک محل امن با کبریت بی‌خطر آتش بزنید و خیلی خوب لحظه به لحظه آتش گرفتن این تفکر را تماشا کنید. نه تنها در کار، بلکه در زندگی نیز ظاهر اهمیت دارد. اگر حتی برای همسر خود با ظاهری کثیف و ژولیده حاضر شده‌اید، بدانید همسر شما هم از این موضوع شاکی است و روز به روز از چشم او می‌افتید چه برسد به کسی که برای بار اول در یک جلسه‌ی کاری یا مصاحبه‌ی شغلی شما را دیده است و ذهنش در ۵ ثانیه‌ی اول تا ته خط را قضاوت خواهد کرد.

بعضی اوقات فرصت‌هایی که در یک ساعت گپ زدن در یک باشگاه بدنسازی لوکس پیش می‌آید از کل فرصت‌هایی که تا به حال دیده‌اید مهم‌تر و بزرگ‌تر هستند.

اگر آزادکار (فریلنسر) هستید یا برای شغل جدیدی درخواست داده‌اید، تاثیر یک ظاهر شیک و گرانقیمت به طور کاملا مستقیم در قیمت شما تاثیر دارد. همین الان به فکر خریدن لباس‌های شیک باشید،‌ به آراستگی خود حتی زمانی که جلسه‌ی کاری ندارید فکر کنید چون شانس پولدار شدن شما با ظاهر بد تقریبا نزدیک به صفر خواهد بود. هر از چند گاهی ولخرجی کنید و یک سفر حتی دو روزه به یک جای لوکس بروید. بسیاری از فرصت‌های بزرگ برای ثروتمند شدن در مکانی اتفاق می‌افتند که تعداد ثروتمندان در متر مربع بیشتر است، مثلا شما شانس بیشتری برای یافتن دوستان جدید و فرصت‌های جدید در یک هتل ۵ ستاره‌ی لوکس یا یک باشگاه بدنسازی لوکس دارید تا در مسافرخانه‌ای ۳۰ کیلومتر دورتر از شهر یا یک باشگاه ارزان‌قیمت ته کوچه‌ی بیست و دوم! حتی نمی‌توانید تصورش را بکنید که چه پتانسیل‌هایی خصوصا در ایران در این مکان‌ها نهفته است و شما هنوز سر جای خود نشسته‌اید و فکر می‌کنید برای هر کاری پارتی لازم است.

۸. مهارت‌های ارتباطی، قدرت مذاکره و افزایش کاریزما را جزو درس‌ها و تمرینات روزانه قرار دهید

ما می‌دانیم که شما مار هفت‌خط هستید و گنجشک را رنگ می‌کنید جای دکل حفاری می‌فروشید، اما متاسفانه باید به شما بگوییم به احتمال خیلی زیاد از اصول مذاکره مطلع نیستید. بی‌ادبی ما را عفو بفرمایید، اما قدرت مذاکره چیزی نیست که شما به انتهای آن برسید و خط پایان را در حالی که اشک شوق دارید رد کنید، این موضوع نیاز به کار کردن بسیار زیاد روی زبان بدن،‌ اصول جدید مذاکره، فن بیان و بسیاری مهارت‌های دیگر دارد که همگی نیازمند تمرین و مطالعه هستند. خدا را شکر کاریزما در ایران آنقدر زیاد است که شما باید پدیده‌ای جدیدی در خود خلق کنید تا بتوانید روی دیگران تاثیر بگذارید.

نوشتن، مذاکره، زبان بدن، فن بیان و… همه مهم هستند و بدون آنها باید صدبرابر بیشتر تلاش کنید.

کاریزمای واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که همانند قدرت مذاکره، تمام اصول آن را بدانید. تاثیرگذاری و فن بیان خوب، فرصت‌هایی را برای شما نمایان خواهد کرد که حتی تصور آن را نمی‌کنید و شک نکنید که بدون این مهارت‌ها هیچ‌کس ارزش واقعی شما را نخواهد شناخت. مهارت‌های ارتباطی به اینجا ختم نمی‌شوند، از تاثیرگذاری روی دیگران گرفته تا شناخت زبان بدن تا هزار و یک بُعد دیگر که همگی برای موفقیت الزامی هستند و باید هر روز در موردشان مطالعه و تمرین داشته باشید. مورد آخر و بسیار مهم، برخورد اول است. باید در برخورد اول جذاب به نظر برسید تا شانسی برای رسیدن به فرصت‌های جدید داشته باشید.

۹.مدیریت هزینه‌ها، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری در هر جا که ممکن است

برای ثروتمند شدن باید سرمایه‌گذاری کنید و مسلما برای این کار باید پول داشته باشید! شاید بگویید ما با این درآمد‌های کم،‌ پول‌مان کجا بود؟ اینجا است که می‌گوییم خیر، شما اگر اینترنت دارید و وقت دارید که این مقاله را بخوانید، احتمالا در حدی پول دارید که بتوانید پس‌انداز کنید. اینکه شما قدرت کاهش هزینه‌ها یا مدیریت هزینه‌های خود را ندارید و نمی‌خواهید کوچک‌ترین سختی‌ای بکشید بحث دیگری‌ است چون پولدار شدن بدون سختی مثل لاغری بدون کم کردن غذا است. اگر مدیریت هزینه برای‌تان سخت است خود را در عمل انجام شده قرار دهید،: وام بگیرید، تکه زمینی بخرید و قسط آن را بدهید. این یک راه حل فوق‌العاده برای افرادی است که این کار برای‌شان سخت است. اگر همسرتان زیاد از حد خرج می‌کند خیلی روشن و شفاف برنامه‌ی چند ساله‌ای درست کنید و بگویید با از دست دادن چه چیز‌هایی در آینده، چه چیزی به دست خواهید آورد. مطمئن باشید که پس‌انداز کردن غیرممکن نیست (منتظر چه هستید؟ ماشین حساب را از کمد در بیاورید و شروع کنید).

داشتن پس‌انداز فقط برای مقابله با مشکلات پیش‌بینی نشده نیست بلکه به شما کمک می‌کند با حسرت از کنار فرصت‌های نایاب نگذرید و همیشه مقداری پول برای ریسک داشته باشید.

نکته‌ی بعدی این است که از سرمایه‌گذاری نترسید، چه سرمایه‌گذارهای مطمئن و چه سرمایه‌گذاری‌هایی که ریسک دارند. کافی است با یک متخصص بازار سهام مشورت کنید یا پول خود را به مراکزی مانند صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک بسپارید که به طور تخصصی این کار را انجام می‌دهند. در هر صورت فکر نکنید که بدون صرف وقت و هزینه، پول شما خود به خود در حساب شما زیاد می‌شود. پس دیگر این بهانه را نیاورید که پول ندارید. مثلا شما می‌توانید به وبسایت شرکت مدیریت فناوری بورس تهران مراجعه کنید و در منوی «صندوق‌ها» به بخش «سهام» یا «درآمد ثابت» بروید و ببینید که در بخش سهام تا بیش از ۵۰ درصد و در بخش درآمد ثابت تا بیش از ۲۰ درصد سود به مشتریان پرداخت شده است. برای این کار کافی است موارد را بر اساس میزان سود پرداخت شده مرتب کنید.

 

۱۰. تخصص‌های کمیاب را یاد‌ بگیرید نه تخصص‌های رایج، قیمت خود را بدانید و خود را ارزان نفروشید

یکی از کلاسیک‌ترین و راحت‌ترین روش‌های ثروتمند شدن خاص بودن و نادر بودن است. همانگونه که الماس و برخی از عناصر به طور شگفت‌انگیزی و بدون هیچ دلیل فیزیکی، گرانقیمت هستند شما نیز می‌توانید با نادر بودن شانس پولدار شدن خود را بالا ببرید. فرض کنید می‌خواهید یک زبان جدید یاد بگیرید. کافی است یک تحقیق بکنید و ببینید که مثلا ۸۰ درصد افراد دو زبانه‌، انگلیسی و بقیه بیشتر فرانسوی، آلمانی و اسپانیولی را به عنوان زبان دوم انتخاب کرده‌اند. از سوی دیگر ارتباط کشور ما با کشور چین در این سال‌ها و نقش همواره رو به افزایش این کشور در اقتصاد جهانی، یک موضوع غیرقابل انکار است. حال به نظر شما چطور می‌توانید نادر باشید؟ زبان چینی را حتی به صورت دست و پا شکسته یاد بگیرید و ببینید که دستمزد شما چند برابر یک فردی خواهد بو که زبان انگلیسی را مثل بلبل حرف می‌زند.

اولین روش قیمت‌گذاری در زندگی بشر این بوده که هر چیزی چقدر کمیاب است. پس اگر درآمد بیشتر می‌خواهید تخصص‌های کمیاب را یاد بگیرید

این موضوع در مورد هزاران فرصت دیگر هم صدق می‌کند، از تخصص‌های دنیای کامپیوتر گرفته تا هنر تا صنعت و هر جای دیگر. البته قیمت‌گذاری بر اساس کمیاب بودن متخصصین، در سایر کشورهای جهان به این راحتی نیست چون عموما تخصص نادر، تقاضای کمی هم دارد یا اینکه آنقدر کسب تخصص در آن رشته سخت است که متخصصین آن نادر شده‌اند،‌ اما در ایران عزیز ما اینگونه نیست. تخصص‌هایی آسان و در عین حال پرتقاضا وجود دارند که افراد کمی در آنها تخصص دارند و فرصت درآمد‌های خارق‌العاده‌ای را ایجاد کرده‌اند که بعضا افراد تیزبین آنها را شکار کرده‌اند. مثلا راهنمای توری که زبان چینی یا زبانی غیرانگلیسی بلد است، درآمدی نزدیک به دو تا سه برابر راهنمای توری دارد که زبان انگلیسی بلد است. نکته‌ی آخر هم اینکه بدانید که چقدر نادر هستید و اگر واقعا در کاری تخصص دارید که تقاضای آن خیلی بیشتر از تعداد متخصصین آن حوزه است، قیمت خود را بالا ببرید، چون کارفرما هیچگاه ارزش‌گذاری دقیقی روی شما انجام نمی‌دهد و بیشتر به تامین منافع خودش از طریق به خدمت گرفتن تخصص‌تان فکر می‌کند. مورد آخر این نکته هم اینکه تخصص کمیاب لزوما کارهایی نیست که هیچ کس تقاضای آن را ندارد و هیچ کس آن را نمی‌شناسد، این کمیاب بودن می‌تواند در عمق یک تخصص باشد یا می‌تواند شاخه خاص از یک تخصص رایج باشد که تقاضا برای آن وجود دارد اما نیروی متخصص کافی برای آن وجود ندارد.

 

۱۱. دوستان درستی انتخاب کنید، شبکه‌ی دوستان خود را مدیریت کنید چون تمام کار‌ها را نمی‌توانید به تنهایی انجام دهید

بخواهید یا نخواهید اکثر فرصت‌هایی که در زندگی ثروتمندان پیش‌ آمده است به واسطه دوستان آنها بوده است. چه به دنبال فرصت‌های شغلی خوب باشید چه به دنبال فرصت‌های کارآفرینی یا هر فرصت دیگری که فکرش را کنید، اگر شبکه‌ی دوستانِ بزرگ‌تر و باکیفیت‌تری داشته باشید، قطعا تعداد فرصت‌هایی که برای شما پیش خواهد آمد بیشتر خواهد بود. دوستان شما می‌توانند افرادی متخصص در زمینه‌های مختلف باشند که به شما در تحقق هدف‌تان به عنوان کارآفرین کمک می‌کنند، از جمله دوستانی که در سازمان‌های بزرگ کار می‌کنند و اگر ارتباط خود با آنها را به خوبی مدیریت کرده باشید و در حافظه‌ی آنها حضور فعال‌تری داشته باشید، در صورتی که فرصتی پیش روی آنها قرار گیرد به طور قطع شما را به عنوان یکی از گزینه‌ها مطرح خواهند کرد، چه شما کارمند باشید، چه فریلنسر و چه کارآفرین.

دوران پیدا کردن طلا در کوه و دشت تمام شده است، در دوران کنونی فرصت‌های ثروت را باید نزد دیگران یافت.

این موضوع تنها به فرصت‌ها ختم نمی‌شود، دوستان خوب در شکل‌گیری شخصیت شما، فرهنگ اجتماعی، مهارت‌های ارتباطی، تخصص‌ها، ایده‌ها و بسیاری عناصر مهم برای پولدار شدن، تاثیر مستقیم دارند. آنها همانند منبع بی‌نهایتی از دانش و فرصت هستند که تنها با توجه شما و مدیریت شما ارزشمند می‌شوند و اگر دوستان اشتباهی انتخاب کنید و از مفهوم دوستی تنها به دنبال هدف تفریح و وقت‌گذرانی باشید قاعدتا سود ملموسی هم از این دوستی‌ها نخواهید داشت. لزوما خودِ دوستان شما نباید پولدار یا متخصصی خارق‌العاده باشند تا برای شما سود داشته باشند، بلکه یک دوست خوب که به شما انگیزه دهد و در سختی‌ها کنار شما باشد هم می‌تواند شما را در رسیدن به اهداف‌تان کمک کند.

برای رشد کردن باید با افرادی بهتر از خودتان دوست باشید

راه‌ حل هم خیلی ساده است، هزار و یک ابزار مفید برای تسهیل این کار وجود دارد. مطمئنا شما یک تلفن هوشمند دارید و از اینترنت و کامپیوتر هم استفاده می‌کنید، پس باید تمام افرادی که یک درصد ممکن است در آینده با آنها کاری داشته باشید را در بخش دفترچه‌ی تلفن ذخیره کنید و توضیحات کاملی از فرد مورد نظر بنویسید. در شبکه‌های اجتماعی در یک بازه‌ی زمانی مشخص و نه به صورت اعتیاد اینترنتی، با افرادی که برای شما مفید خواهند بود ارتباط داشته باشید و حضور اجتماعی خود را کمرنگ نکنید. در شبکه‌هایی مانند لینکدین که سرشار از فرصت‌های جذاب و بعضا غیرمنتظره هستند، شبکه‌ی خود را گسترش دهید و پروفایل مناسبی برای خود درست کنید. و از همه مهم‌تر حتی در صورت قطع ارتباط با افراد باارزش، هیچ‌گاه پل‌های پشت سر را خراب نکنید و همیشه راهی برای ارتباط دوباره با این افراد باقی بگذارید.

 

۱۲. عادت‌های روزانه و سبک زندگی افراد موفق را بیاموزید و سلامت جسم خود را جدی بگیرید

عادت‌های روزانه و سبک زندگی افراد موفق خیلی هم دور از توانایی‌های ما نیست، اتفاقا این عادت‌ها خیلی ساده هستند و اجرای آنها به هیچ عنوان سخت نیست. از ورزش و تغذیه گرفته تا رفتار‌های روزانه‌ی ساده که زندگی این افراد موفق را شکل داده و هر کدام دلیلی دارد، همگی می‌تواند شما را برای رسیدن به ثروت آماده کند. مثلا شاید بگویید من که مشکل قلبی یا اضافه وزن آنچنانی ندارم که بخواهم هر روز ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ورزش کنم، اشتباه نکنید، ورزش فقط برای سلامت قلب و بدن یا کاهش وزن نیست،‌ یکی از کاربردهای ورزش بهبود عملکرد مغز است، هر چند ما در گروه چطور خیلی ورزشکار نیستیم اما قلبا دوست داریم که ورزش کنیم. تاثیر مستقیم بر روی عملکرد در مورد خیلی از عادات ساده‌ی روزانه هم صدق می‌کند، عادت‌هایی که با وجود انرژی و زمان کمی که از ما می‌گیرند، اثرات بسیار بزرگی دارند.

حتی یک خودروی مازِراتی هم با یک روغن موتور اشتباه خراب می‌شود چه برسد به بدن ما.

این عادت‌های به ظاهر کوچکِ افراد موفق، می‌تواند انقلابی در نظم و بهره‌وری شما ایجاد کند. مثلا اینکه دقایق اول کار را به یادداشت کارها و اهداف روزتان اختصاص دهید و لیست شفافی تهیه کنید یا اینکه در چه ساعاتی از روز به انجام کار و در چه ساعاتی به جلسه و گفتگو بپردازید و بسیاری عادات دیگر که در عین سادگی اثراتی بزرگ و همیشگی بر روند موفقیت شما خواهند گذاشت.

 

 

۱۳. به شکست خوردن عادت کنید و دلایل را در خودتان جستجو کنید نه در اطراف‌تان

همیشه در مسیر‌، دست‌انداز و بن‌بست وجود دارد و اگر کسی داستان موفقیتی برای شما تعریف کرد که در آن از شکست خبری نبود، باور نکنید. حتی اگر به شما گفتند فقط بار اول شکست خوردیم و بعد پیروز شدیم هم باور نکنید. شکست برای افراد موفق و ثروتمند مثل صبحانه و ناهار بوده است! تفاوت بین کسی که شکست می‌خورد و در نهایت به موفقیت و پول نمی‌رسد با کسی که شکست را به عنصر تشکیل‌دهنده‌‌ی موفقیت تبدیل می‌کند در این است:

– افراد موفق و پولدار واقعی خسته نمی‌شوند، بازنمی‌ایستند و تسلیم نمی‌شوند حتی اگر پولدار شوند باز دوست‌دارند ریسک کنند.

– افراد موفق و پولدار واقعی دلیل شکست را به خود نسبت می‌دهند و همیشه به فکر بهبود قدم بعدی خودشان هستند نه بهانه آوردن و نسبت دادن اتفاقات به دلایل خیالی

– از شکست بعدی نمی‌ترسند و در عین حال انرژی مثبت تمام وجودشان را برای رسیدن به پیروزی گرفته است.

یادگیری از شکست، حتی از ۴ سال دانشگاه هم عمیق‌تر است، ولی اگر دلایل شکست را در خودمان نببینیم و نشناسیم، به جای یادگیری، ترس نصیب ما می‌شود.

اما منظور از اینکه دلایل را در خود جستجو کنید چیست؟ پاسخ این سوال دقیقا همان چیزی است که جمله‌ی کلیشه‌ای «شکست مقدمه‌ی پیروزی است» را تبدیل به یک ابزار برای موفقیت می‌کند.

در زمان شکست نسبت دادن دلایل به محیط و تصور اینکه ما اشتباهی نکردیم، لذت بخش و اعتیاد آور است،‌ افراد معتاد به این موضوع معمولا هیچ قله‌ای را فتح نخواهند کرد.

نسبت دادن دلایل به عوامل بیرونی، مثل یک اعتیاد است که تمام انگیزه و انرژی شما را برای زندگی و تلاش ذره ذره می‌خورد و شما را به یک انسان بسیار تنبل تبدیل می‌کند که کوچک‌ترین کاری نمی‌تواند انجام دهد و همیشه در حال گلایه کردن از شرایط است. حتما شما هم آن پیره‌مردهای بازنشسته را دیده‌اید که از حقوق بازنشستگی خود راضی نیستند و همه چیز را به دولت و انگلیس‌ها نسبت می‌دهند، اگر می‌خواهید تبدیل به آن پیره‌مرد نشوید بهانه‌های مسخره و خیالی را رها کنید و به بهبود خودتان بپردازید. بله، کسانی که در زمان شکست به دنبال اصلاح خودشان هستند همان افرادی هستند که به سمت موفقیت و ثروت می‌دوند و ما که در زمان شکست از آسمان و زمین گلایه می‌کنیم همان فرد معتاد یا پیره‌مرد بازنشسته‌ای هستیم که هر لحظه به دنبال بهانه‌ای جدید هستیم و همیشه یاس و ناامیدی وجود ما را فرا گرفته است.

 

۱۴. شناخت خطاها و سوگیری‌های ذهنی رمز تبدیل شکست به پیروزی است

به شکست عادت کردن یک طرف، مثل مگس خوردن به شیشه هم یک طرف. می‌دانستید که شما روزانه بیش از ۳۰ هزار تصمیم و قضاوت ذهنی دارید؟ حال تصور کنید که اکثر این تصمیمات بدون منطق و بر اساس میانبرهای ذهنی و بخش ناخودآگاه ذهن ایجاد می‌شوند که به طور ساختاری خطای زیادی دارد. اگر نتوانیم اطراف خود را شفاف ببینیم مثل مگس از حضور شیشه بی‌خبریم و فقط بیهوده تلاش می‌کنیم که دوباره شکست بخوریم. سوگیری‌های ذهنی و شناختی (Cognitive Biases) شوخی نیستند، باید با تمام آنها آشنا شوید تا ناگهان با بخش تاریک و پر از خطای ذهن ناخودآگاه‌تان آشنا شوید و ببینید که چقدر در زندگی می‌توانستید از تصمیمات اشتباه جلوگیری کنید، فقط اگر زودتر با این خطاها آشنا شده بودید.

تفکر سیستمی و تیزبینی‌ای که در بخش ۶ همین مقاله ذکر شد، برای اینکه تصویری را صد در صد شفاف ببینیم کافی نیست، یک عینک قوی از جنس دانش و خودآگاهی لازم است که خطاهای ذهنی را کنار بزند و تصویر تار را شفاف کند. برای شناخت این خطاها و مقابله با آنها می‌توانید به مقاله‌ی راه‌های مقابله با خطاهای ذهنی مراجعه کنید. شاید ترسناک به نظر برسد، اما بیش از ۳۰ نوع مختلف سوگیری و خطای ذهنی وجود دارد که همگی به نوعی میانبری برای مغز هستند تا زودتر به نتیجه برسد، اما در عین حال می‌توانند واقعیت را در خود مخفی کنند. مثال‌های زیادی می‌شود زد که یک سوگیری ساده‌ی ذهنی باعث می‌شود اشتباهات بزرگی انجام دهید. تصور کنید شما در هر سه سال گذشته در یک قرعه‌کشی بانکی برنده نشده‌اید و باز هم امسال پول خود را در بانک می‌گذارید تا در قرعه‌کشی شرکت کنید و ایمان دارید که امسال دیگر نوبت شما است و حتما برنده خواهید شد. اینجا در واقع سوگیری ذهنیِ «اشتباه قمار‌باز» گریبان شما را گرفته است. این خطا می‌گوید هیچ ارتباطی بین شکست‌های قبلی شما و شانس پیروزی شما در این قرعه‌کشی وجود ندارد و شما ممکن است تا ابد شکست بخورید. البته خطای دیگری نیز در این تصمیم نهفته است و آن خطای «هزینه‌ی نابرگشتنی» (sunk cost) است که شما را وادار به ادامه‌ی اشتباه می‌کند. در این خطا شما احساس می‌کنید که با ۳ سال خواباندن پول‌تان در بانک هزینه‌ی زیادی پرداخته‌اید و اگر در یک قرعه‌کشی برنده نشوید تمام این هزینه به باد می‌رود، پس باید همچنان به این اشتباه ادامه دهید. اما غافل از اینکه این یک خطای ذهنی است و هر زمان جلوی ضرر را بگیرید به نفع شما است.

لحظه‌ای که خطاهای ذهنی را شناختید همانند این است که برای چشم ضعیف‌تان یک عینک خریده‌اید، مطمئنا از دیدن دنیای شفاف متعجب خواهید شد.

یکی از خطرناک‌ترین و رایج‌ترین خطاهای ذهنی، خطای سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) است که در ایران نیز به شدت مشکل ایجاد کرده است. این خطا حالتی است که شما تنها به دنبال تأیید نظر خود هستید و فقط اطلاعات همسو و تأیید‌کننده‌ی نظر خود را می‌بینید. به طور مثال فکر می‌کنید یک سهام، آینده‌ی روشنی دارد و حتما سرمایه‌گذاری خوبی است، پس در اینترنت تنها به دنبال جنبه‌های مثبت شرکت مربوطه هستید و لینک‌های منفی و خبرهای بد را حتی باز نمی‌کنید. نمونه‌ی دیگر آن زمانی است که مثلا یک گوشی می‌خواهید بخرید و مطمئن هستید که تصمیم درستی است،‌ چند روز مانده به خرید وقتی به دنبال اطلاعات هستید، فقط و فقط نکات برجسته و مثبت محصول را می‌بینید و حتی برای کسب اطلاع فقط به سایت رسمی آن محصول می‌روید نه سایر وبسایت‌ها و انجمن‌های اینترنتی.

 

۱۵. نه گفتن را یک بار برای همیشه یاد بگیرید و برای دیگران زندگی نکنید، اما نظرات را بشنوید!

خیلی از بزرگان و افراد موفق دنیا مستقیم یا غیرمستقیم این موضوع را بیان کرده‌اند. نوابغ و کارآفرینان زیادی به این نکته تاکید بسیار داشته‌اند :

در صورتی که به ۱۰۰۰ درخواست و ایده نه نگویید، از مسیر اصلی خارج می‌شوید و فقط بار کار زیاد کمر شما را خواهد شکست. ما همیشه به بازارهایی که می‌توانیم وارد شویم فکر می‌کنیم، اما فقط نه گفتن به آنها این قدرت را به ما داد تا روی مسائلی تمرکز کنیم که واقعا اهمیت دارند.

– استیو جابز

همچنین افرادی که میلیارد‌ها دلار را در کسب‌وکارهای خودساخته خود بدست آورده‌اند هم این نکته را تایید می‌کنند:

تفاوت بین افراد موفق و افراد واقعا موفق این است که افراد واقعا موفق تقریبا به همه چیز نه می‌گویند.

– وارن بافت

شاید بگویید اینها همه شعار هستند که البته یکی از شعارهای فرهنگ سازمانی ما در چطور است،‌ اما به راستی این یکی از معدود مواردی است که واقعا رمز موفقیت است و افراد موفق صد در صد در مورد آن صادق بوده‌اند. نکته‌ی بعدی که در ادامه‌ی نه گفتن است این است که برای خودتان زندگی کنید. نه تنها نه گفتن را باید به خواسته‌ها و ایده‌ها و وسوسه‌های به ظاهر مثبت بگویید، بلکه باید به پیشنهادات، انتقادات و بعضا راهنمایی‌ها هم نه بگویید. هیچ‌کس به اندازه‌ی شما نمی‌داند که شما چه می‌خواهید و چه چیزی را دوست دارید. از انتخاب رشته گرفته که پدر و مادرمان با چند استدلال ما را از مسیر عشق‌مان به مسیر منطق و حسابگری منحرف کردند گرفته تا پیشنهاداتی که دوستان و آشنایان در مورد کار شما می‌دهند و هر کس احساس می‌کند که در زمینه‌‌ی کاری شما صاحب نظر است، همگی ممکن است بزرگ‌ترین ضربه به مسیر موفقیت شما باشند. مسیرهایی هستند که اگر به حرف دل‌تان گوش کرده بودید یک کیلومتر بیشتر نبودند، اما حالا سال‌ها زندگی خود را صرف حرف دیگران کرده‌اید و دیگر زمانی ندارید به عشق و علاقه‌ و استعدادتان برسید. استیو جابز در این رابطه سخن جالبی دارد: «زمان شما محدود است، بنابراین آن را برای زندگی کردن طبق خواسته‌ی دیگران هدر ندهید.» این به آن معنا نیست که نباید به محیط گوش کنید، برعکس باید بیشتر گوش کنید اما عکس‌العمل شما به محیط نباید به گونه‌ای باشد که مسیر اصلی و عشق خود را رها کنید و بعد از مدتی حتی یادتان نباشد که با چه هدفی مسیر را شروع کرده‌اید.

اما یک جنبه‌ی تاریک در این نکته وجود دارد و آن این است که باید نظرات را بشنوید و هضم کنید. نه گفتن و برای خود زندگی کردن به معنای آن نیست که نظرات و ایده‌ها را نشنوید. تا جایی که ‌می‌توانید نظرات افراد را بشنوید و بعدا به آنها خوب فکر کنید و عصاره‌ی آنها را یادداشت و تحلیل کنید تا همیشه تصمیمات را با چشمی باز بگیرید.

 

 

۱۶. در زمان درست دیگر کارمند بودن را کنار بگذارید، کسب‌وکار خود را بسازید و کارآفرین شوید

اگر واقعا قله‌های بلندی را نشانه رفته‌اید و می‌خواهید چیزی بیش از یک درآمد بالا داشته باشید و سرمایه‌ی بزرگی را برای آینده‌ی خود رقم بزنید، یکی از راه‌های رایج برای رسیدن به این هدف آن است که کسب‌و‌کار خود را به راه بیندازید. شاید گفتن این که کارآفرین و صاحب کسب‌وکار شوید در نگاه اول نکته‌ای بدون عمق و غیر کاربردی به نظر برسد اما باید بدانید که ۱۵ مورد قبل دقیقا قدم‌هایی هستند که یک کارآفرین خوب در زندگی خود طی کرده است. شما با استفاده از نکات قبلی در واقع خود را برای کارآفرین شدن مهندسی می‌کنید و از خود فردی خواهید ساخت که شانسی صد‌ها برابر بیشتر نسبت به یک فرد عادی در این مسیر خواهد داشت. مهم نیست موفق هستید یا خیر، داشتن ۱۵ مورد بالا بدون شک به شما کمک خواهد کرد سریع‌تر به جلو بروید و قله‌های بلندتری را فتح کنید.

کارآفرینی مانند یک کوه است، مسیری بسیار سخت، اما با قله‌های بلند و لذت صعود.

بهترین روش این است که بعد از کسب دانش در حوزه‌ی کاری مورد نظر در هر سنی که هستید، چند سالی در سازمان‌های موفق آن حوزه کار کنید و تا می‌توانید تجربه و شبکه‌ی خود را گسترش دهید و پس از آن، زمان درستی را برای خروج و اقدام به ایجاد کسب‌وکار خود انتخاب کنید. این کسب‌و‌کار می‌تواند فردی باشد، به عبارتی فریلنس کار کنید یا می توانید چند نفر از شبکه‌ی دوستان خود را قانع کنید و با هم کاری را شروع کنید. اگر هم سرمایه‌ای اندوخته باشید می‌توانید چند ماه یا حتی یک سال سرمایه‌گذاری و هزینه کردن را تحمل کنید تا کم کم چرخ کسب‌وکار شما بچرخد و بتوانید هزینه‌های خود را تامین کنید و پس از چند سال خواهید دید که شما کناری نشسته‌اید و دیگران این چرخ را برای شما می‌چرخانند و شما بیشتر وقت خود را یا در تعطیلات یا در هدایت یک سازمان بزرگ صرف می‌کنید و به عبارتی پولدار شده‌اید.

هفت قدم برای فروش بیشتر

طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش.

امروز هم، هنوز هنگامی که از ما، درمورد افزایش مهارتهای فروش سوال می شود، حقیقتاً پاسخ ما به طور حیرت آوری، بی اندازه ساده است. ما دریافته ایم که هفت رمز پنهان برای فروش موفق وجود دارد، و ما از آنها برای رشد بعضی از موفق ترین شرکتهای تجاری در آمریکا استفاده می کنیم. ما همچنین از این رموز تحت عنوان مشاور تجاری برای رشد شرکتهای نخبه جهانی سود می بریم.

این وعده را به شما می دهیم که با استفاده از این رموز، به زودی شاهد افزایش فروش خود باشید همچنین شاهد مشتریانی خرسندتر و تجارتی سودآورتر خواهیدبود. با این امید، ما هفت رمز فروش موفق را بیان می کنیم.

 

۱ – گزینش هدف (هدف گذاری)

همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند. اهداف به شما اجازه می دهند تا بر فعالیت خود تمرکز کنید، و تمرکز بیشتر، موفقیت بیشتری را برای شما فراهم می کند.

هنگامی که اهداف فروش خود را مشخص کردید، نیازمندید تا آنها را به اهداف روزانه تقسیم کنید، و سپس برنامه ها و اهداف روزانه خود را یادداشت کنید. همچنان که به فروش خود ادامه می دهید آن را با اهداف روزانه خود مقایسه کنید، تا به یک تعادل جدید برسید، از آنچه حاصل می شود می توانید اهداف روز بعد خود را تهیه کنید. آیا واقعاً دنبال کردن اهداف فروش روزانه با این طریق موثر خواهدبود؟ این عمل را بـــرای بیست و یک روز ادامه دهید، به زودی از نتایج آن شگفت زده خواهیدشد.

 

۲ – یک برنامه فروش را دنبال کنید

همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم.

هر برنامه فروش که به خوبی طراحی شده باشد دارای هشت مرحله است، که با ایجاد رابطه دوستانه یا حسن تفاهم آغاز و با بستن فروش پایان می پذیرد. هنگامی که شما به دقت دوره هــای آموزشی فروش را بررسی می کنید، باید از اینکه این دوره حول محور هشت مرحله ای دور می زند مطمئن شوید. اگر غیراز این باشد شمــا قطعــــاً باید به فکر دوره های دیگری باشید.

 

۳ – به مشتریان اجازه انتخاب بدهید

مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود. نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل (آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور.

بــا آزادی گزینش، شما به مشتریان اجازه می دهید تا در کنترل شما باشند و به آنها آزادی لازم برای مقایسه خدمات خود را می دهید، قبل از آنکه آن را با پیشنهاد رقیبانتان مقایسه کنند. برای مثال شما ممکن است بگویید: ما می توانیم برای واترپمپهای استاندارد خود یکسال گارانتی قرار می دهیم. و یا بگویید: ما می توانیم برای پمپهای ممتاز خود یک عمر گارانتی قرار دهیم. کدامیک از این دو روراستی و صداقت را نشان می دهد؟ با آزادی انتخاب مشتریان را از خود خشنود می کنید، فروش شما بالا خواهدرفت و سود بیشتری نصیب شما خواهدشد.

۴ – تمرین فروش کنید

همه ورزشکاران بزرگ و فروشندگان، دریافته اند که چه اصلی به ظرفیت عضلانی برمی گردد، خود را عادت دادن به اینکه مجبور نباشید، درباره چیزی که بعداً باید انجام دهید فکر کنید. جایی که شما یک مشتزن یا فروشنــده حرفه ای هستید، عکس العمل شما غریزی است و به صورت اتوماتیک عمل می کند.

ما به شما پیشنهاد می دهیم، تکنیک های فروش را به جای مشتریان با سایر همکارانتان تمرین کنید. در این حال شما می توانید توانائیهای خود را موردارزیابی قرار دهید. شما زمانی از دوره های فروش درک خوبی خواهید داشت که آن را به یک برنامه تبدیل و سپس با همکارانتان یا مدیر تیم فروش تمرین کنید، گویی آنها مشتریان شما هستند. هر روز درمورد آن گفتگو کنید و نتایج حاصله را در مقابل مشتریان به کار ببندید. تمرین، تمرین و تمرین، این یکی از رموز موفقیت فروش است.

 

۵ – هرگز به فروشندگان خود به عنوان ابزار فروش نگاه نکنید

فروشندگان شما کاتب یا دستگاه پول شمار نیستند. نه دچار سوءتعبیر نشوید، نمی خواهیم بگوییم که پول مهم نیست. بدیهی است مجبورید تا برای فروش خود اهدافی داشته باشید و مجبورید به اعداد و ارقام توجه کنید، اما هدف ما از بیان اینها چیست؟

اینکه واقعاً فروشندگان بزرگ با قلبشان فروش می کنند نه با قلمشان. هنگامی که شما حقیقتاً نسبت به کسی حسن نیت دارید، آن را تماماً به نمایش می گذارید، و هنگامی که مشتریان درک می کنند که شما به آنها بیشتر از پولشان دلبستگی دارید، شما فرصت فروش بیشتری خواهید داشت.

 

۶ – به همه مشتریان توجه کنید

مطالعات جنرال الکتریک نشان داد تبلیغ از طریق چهره به چهره (محاوره ای)، سه تا پنج برابر موثرتر از شکلهای دیگر تبلیغ است. مشتریان ممکن است با انگیزه های متفاوت به شما مراجعه کنند، اما هیچ عاملی مهمتر از اعتقاد آنها به شما نیست.

یکی از ساده ترین و درعین حال آسانترین روشهای ایجاد انگیزه در مشتریانی که مراجعه می کنند، صحبت کردن با آنهاست تا مطمئن شوید که آیا از خدمات شما راضی هستند یا نه؟ و سپس از آنها تشکر کنید. در محیط رقابتی امروز اگر شما از این مقوله غافل شوید، سود زیادی را از دست خواهید داد. شما شریان حیاتی تجارت خود را بسته و مشتریان خود را از دست می دهید.

 

۷ – با ابرستاره ها احاطه شوید

توقع مشتریان همواره بسیار زیاد است، و رقابت بین مشتریان هرگز شدید نیست. روزی خواهدآمد که دیگر کالاها برای مشتریان ایجاد انگیزه نمی کند، در آن زمان کارکنان شما نباید کوتاه یا بلند باشند. باید مطمئن باشید دارای تکنسین هایی هستید که می توانند در محیط رقابتی و زمان محدود، کالا و خدمات را با کیفیت بالا تولید کنند. شما مجبور هستید تا مدیران و ارزیابهایی را که می توانند این رموز فروش موفق را به کار گیرند به استخدام خود درآورید.

مطالب خود را با این جمله تمام می کنیم، اگر شما اهداف فروش خود را مشخص کنید، اگر اطراف شما با ابرستاره ها احاطه شود، و اگر شما رموز فروش موفق ما را به کار بگیرید، مطمئن هستیم نه تنها فروش و سود خود را رشد می دهید، بلکه از همه مهمتر شما عامل مهم هر تجارت بزرگ را توسعه خواهید داد: مشتریانی خشنود.

منبع: مدیر سبز

چگونه پولدار شویم؟ چند نکته خیلی مهم برای زود پولدار شدن!

چگونه پولدار شویم ؟ کیه که از پولدار شدن بدش بیاد ؟ این چیزهایی که می‌خواهم به شما بگویم را در هیچ کجای اینترنت نمی‌توانید پیدا کنید. روزی از یک پیرمرد میلیاردر که در پمپ بنزین اونودیدم پرسیدم که اگر بخواهی دوباره از نو شروع کنی چه‌کار می‌کنی؟ راز تو چه بود؟ ما چگونه پولدار شویم؟ پیرمرده به من گفت سر هر کاری می‌روم تا بتوانم 100 هزار تومان در بیاروم. بعد با آن یک اتو می‌خرم تا کُت و شلوار چروکم را اتو بکشم تا موقعی که می‌خواهم خودم را در دایره افراد موفق جا کنم، حداقل ظاهر کار را داشته باشم. اگر موفق شوی خودت را وارد حلقه‌ی آدم‌های موفق کنی یا یک شغل خوب به تو پیشنهاد می‌کنند یا یک موقعیت عالی در اختیارت قرار می‌دهند. اونجاست که یاد میگیری چطوری باید پولدار بشی.

 

چگونه پولدار شویم؟

راه‌های بسیار زیادی برای پولدار شدن وجود دارد. عموماً از یک فرد پولدار انتظار می‌رود که از جنبه‌های مختلف، نسبت به عامه‌ی مردم، فرد باهوش‌تر و باشعورتر و خوش‌برخوردتری باشد اما خود من حداقل صد نفر پولدار می‌شناسم که نه سواد درست حسابی دارند، نه فرهنگ بالا و نه اخلاق خوب. بنابراین نسبت به توانایی‌های خود شک نکنید. فکر نکنید که برای پولدار شدن حتماً باید نبوغ استیو جابز را داشت. اگر می‌خواهید سریع‌تر از حد نرمال پیشرفت کنید فقط به فرصتی برای نشان دادن توانایی‌های خود احتیاج دارید. با به جا گذاشتن یک اثر روانی قوی از خود بر روی افراد دیگر این فرصت‌ها را برای خود ایجاد کنید. انرژی گذاشتن و تخصص داشتن چیزی است که در مراحل بعد به کمک شما می‌آیند.

 

1- برای پولدار شدن دست از یادگیری برندارید

 

مدل حاجی‌بازاری را کنار بگذارید. دنیای کنونی در حال تغییر است و کسانی برنده هستند که اطلاعات بیشتر، دقیق‌تر و به‌روزتری نسبت به بقیه داشته باشند. تا می‌توانید درباره موفقیت، کسب مهارت و هر چیزی که اپسیلونی ذهن شما را برای کسب موفقیت و ثروت باز می‌کند، کتاب بخوانید. به‌خصوص زندگی نامه ی آدم های موفق. واقعاً فکر می‌کنید اگر کتاب اعتراف‌های یک تبلیغات‌چی را بخوانید هیچ چیزی درباره بیشتر پول در آوردن یاد نمی‌گیرید؟ یعنی اگر زندگی‌نامه‌ی آنتونی رابینز را بخوانید هیچ ایده‌ای به ذهن‌تان خطور نخواهد کرد؟ اگر می‌خواهید سریع‌تر از هم سن و سال‌های خود پول در بیاورید می‌توانید با این کتاب‌ها دوپینگ کنید.

2- از مردم فراری نباشید

هر وقت پولدار شدید بروید تنهایی یک جزیره بخرید و یک سری کروکودیل آدم‌خوار رود نیل را هم بگیرید و در ساحل رها کنید تا هیچ‌ احدی به سرش نزند که مزاحم‌تان شود. اما تا آن موقع نیاز دارید تا در بین مردم جاذبه داشته باشید. باید طوری رفتار کنید که بود و نبود شما در جمع احساس شود .

هیچ کسی از مادرش که متولد شده با این خاصیت به دنیا نمی‌آید. شاید بعضی‌ها به صورت ذاتی اخلاق‌هایی داشته باشند که آن‌ها را در این راه کمک کند، اما کسانی در این زمینه بهتر از بقیه هستند که یاد بگیرند، مطالعه کنند، مطلب بخوانند و آموخته‌ها را تمرین کنند

3- برای پولدار شدن سخت کار کنید

اگر می‌خواهید بعد از چند سال بینی‌تان را با پول پاک کنید، باید حداقل در سال‌های اولیه حسابی زحمت بکشید تا تمام ریزه کاری‌های کارتان را یاد بگیرید. چه خودتان کاری را از صفر شروع کردید و چه برای کس دیگری کار می‌کنید، تا کار را از خودتان ندانید و برای آن زحمت نکشید نه چیزی یاد می‌گیرید، نه پیشرفت می‎کنید و نه پولی از آن کار در می‌آورید.

4- در زندگی ریسک‌پذیر باش

این بدان معنا نیست که چشم بسته قمار کنید. ریسک‌های هوشمند و حساب شده شانس موفقیت را تا حد بسیاری بالا می‌برند. کسی که تمام پولش را در بانک خوابانده مطمئناً به جایی نخواهد رسید. کسی هم که با نیم ساعت تحقیق کردن درباره پرورش شترمرغ، ناگهان نصف سرمایه‌اش را خرج این امر می‌کند دیوانه است. درباره هر سرمایه‌گذاری اطلاعات کسب کنید و با پردازش صحیح این اطلاعات و مشورت با افراد ذیصلاح اقدام کنید.

نکات ریز و مهم برای ثروتمند شدن:

 

1- وارد شغلی بشوید که جا برای پیشرفت داشته باشد

پول و پیشرفت سریع در این مسیرها بدست می‌آید. مثلاً زمانی که مهاجران اولیه امریکا ساکشان را در بیابان روی زمین می‌گذاشتند، کسی که نجاری بلد بود و می‌توانست خانه و اصطبل بسازد نانش در روغن بود.

2- برای معتبرترین شرکتی که می‌توانید کار کنید

این کار باعث می‌شود اعتبار بیشتری پیدا کنید و کار را برای گسترش ارتباطات‌تان راحت‌تر می‌کند.

3- تخصص کسب کنید تا ثروتمند شوید

سعی کنید در یکی از زمینه‌های کاری‌تان چنان متخصص شوید که کسی نتواند روی دست‌تان بلند شود. دنیای امروز دنیای تخصص است. کسی این خاصیت را بدست خواهد آورد که عاشق یادگیری باشد. شما را به‌عنوان یک برنامه نویس در شرکتی استخدام کرده‌اند و هر روز وظایف چالش برانگیزی به شما محول می‎‌شود. اگر اهل جست و جو و یادگیری باشید نه تنها وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اید بلکه بعد از چند وقت برای خود غولی خواهید شد که تمام شرکت‌های معتبر برای داشتن‌تان سر و دست می‌شکنند.

4- از چند جا درآمد داشته باشید

البته نه به آن شیوه‌ای که سازمان بازرسی کل کشور را عصبانی کند (چند شغله‌های دولتی). اگر کاری را در حد تخصص یاد گرفته‌اید شروع کنید درباره آن مطلب بنویسید، مشاوره بدهید و تدریس کنید و از تمام این‌ها پول در بیاورید.

5- هرز نچرخید

 

آدمی که علاف باشد می‌خواهد پول‌هایش را خرج اَتینا کند. انقدر کار سر خودتان بریزید که وقت پول خرج کردن نداشته باشید. وقت مفید‌تان را در چرخه‌ای از کار و یادگیری بگذرانید و البته به اندازه استراحت کنید تا از کارتان زده نشوید.

زمان موضوعی است که موفقیت و ثروت به آن گره خورده است. از دست دادن زمان یعنی از دست دادن فرصت غیر قابل بازگشت

6- یک شرکت بزنید

کدام آدم میلیاردی را می‌شناسید که شرکت نزده باشد؟ راستش من چند نفری را می‎شناسم که شرکت نزده‌اند. اما خودم می‎روم پیدای‌شان می‌کنم و مخ‌شان را می‎زنم تا این‌ کار را بکنند. جدای از شوخی، تأسیس شرکت کار خیلی آسانی است و اگر مقدار کمی پول داشته باشید می‎توانید به یکی از آگهی‌های ثبت شرکت‌ها در روزنامه همشهری زنگ بزنید و با پرداخت کمی پول شرکت‌تان را رسماً ثبت کنید. منتهای این‌که چه‌طور شرکت را اداره کنیم مهم است. شرکت‎های موفق کارشان را این‌طور شروع نکرده‎اند که یک‌شبه 50 نفر را استخدام کنند و 10 میلیارد تومان در حلق شرکت بریزند و بسم الله بگویند. این‌ها کارشان را از دفاتر خیلی کوچک و محقر شروع کرده‌اند و حالا شده‌اند غول‎های چند ملیتی. همین شرکت پیکسار که استیو جابز آن‎را خرید و آن را به این عظمت درآورد، شرکتی بود که در شروع کار چند نفر گرافیست کامپیوتری با ذوق را دور هم جمع کرده بود و انیمیشن‌های کوتاه و بسیار ساده می‎ساخت.

امیدواریم از خواندن این مقاله مطالب مفیدی دستگیرتان شده باشد. بدیهی است که آدم از خوردن و خوابیدن تنها به جایی نمی‎رسد. به خودتان متکی باشید و به صورت هوشمندانه زحمت بکشید تا خیلی سریع تر از آن‎چه تصور می‎کنید به موفقیت دست پیدا کنید. حرکت از شما، آرزوی موفقیت + روش های پولدار شدن از ما.

باور چیست؟ شکل گیری و تغییر باورهاچگونه است؟

باور چیست؟

باور فکر و یا رفتاری است که در اثر تکرار، انسان به درستی آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان یک حقیقت مسلم پذیرفته و قبول میکند و با این معیار همه چیز را مورد ارزیابی و سنجش قرار میدهد.

و یا به عبارتی میتوان باور را اینگونه تعریف کرد: باور عبارتست از : عمیق ترین رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟
شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟
این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم
شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم
اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم
اگر شک ندارید این باور است

 

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من هر روز ثروتمندتر میشم

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

و …

 

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

 

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

 

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

 

عجیب است ولی این است قدرت باور…

مثال واقعی باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و او موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

 

 

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

 

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

نحوه شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

 

 

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

 

 

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند. هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

 

 

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

 

آیا تغییر باور امکان پذیر است؟

در نگاه اول این امر کار بسیار سختی به نظر میرسد، چرا که خیلی از باورهای بازدارنده در زمان کودکی در ما شکل گرفته و در ما ریشه داونیده و ما را هدایت کرده است، ولی خبر خوب این است که امروزه  این توانمندی ایجاد شده که با استفاده از تکنیک های بسیار قوی  میتوان حتی باورهای قدرتمند منفی را خنثی کرده و حتی به باورهای مثبت و قدرتمندی هم تبدیل نمود.

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که :

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

این نوید رو به شما میدم ، بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

یه مثال :

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

 

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

ضمیر ناخودآگاه را چگونه برنامه ریزی کنیم؟

برای برنده شدن در هر بازی باید قوانین آن را اجرا کرد. در مورد ضمیر ناخودآگاه هم همین‌طور است؛ اگر از قوانین آن اطاعت کنید همواره موفق خواهید بود.

 

 

قوانین ضمیر ناخودآگاه

تکرار

برنامه‌های جدید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته می‌شوند باید پرورانده شوند. هنگام برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه تکرار خیلی مهم است. تا زمانی تکرار کنید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته شود. حتی بعد از پذیرش باورها و مسائل بازهم باید در مقاطع مختلف این تکرار صورت گیرد تا این باورها قوی باقی بمانند.

 

احساس

افزودن احساس به یک تلقین آن را مؤثر می‌کند. بهتر بگویم تا زمانی که احساس همراه تلقین نباشد اصلاً اسم آن را نمی‌شود تلقین گذاشت. احساس قدرت است و باعث می‌شود خیلی ناممکن‌ها ممکن شوند.

 

زمان حال

این‌یکی از قوانین ضمیر ناخودآگاه است که گاها در موردش اشتباه می‌شود. ضمیر خودآگاه سه زمان دارد. گذشته، حال و آینده ولی ضمیر ناخودآگاه فقط یک‌زمان دارد؛ زمان حال. گذشته در ضمیر ناخودآگاه یعنی نگاه از زمان حال به خاطرات و آینده یعنی پیش‌بینی حوادث از زمان حال.

 

چرا عبارات تأکیدی جواب نمی‌دهند؟

با توجه به این قانون ضمیر ناخودآگاه (زمان حال) متوجه شدید که چرا خیلی از عبارات تأکیدی نه‌تنها جواب نمی‌دهند بلکه گاها جواب معکوس می‌دهند؟

عبارت من سالم و سلامت خواهم شد را در نظر بگیرید. این عبارت چه نکته‌ای را به ضمیر ناخودآگاه می‌فرستند؟

به یاد دارید که گفتیم ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد. من اگر بگویم من سال دیگر درآمدم 20 میلیون خواهد شد یعنی چی؟ یعنی الآن این درآمد را ندارم. پس وقتی می‌گوییم من سلامت خواهم شد ضمیر ناخودآگاه به این نتیجه می‌رسد که الآن شما سلامت نیستید.

 

جمله‌بندی درست: من سالم و سلامت هستم!

می‎‌دانم برای ذهن منطقی شما این‌ها عجیب است ولی خواهشا سعی نکنید با یک ژاپنی انگلیسی صحبت کن چون زبان ژاپنی عجیب است. زبان ضمیر ناخودآگاه عجیب است ولی این دلیل نمی‌شود که با زبان خودآگاه باهاش صحبت کنیم.

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه‌ریزی کنیم تا به دنبال هدفی مشخص برود؟

ضمیر ناخودآگاه یک کامپیوتر جوینده هدف است. هر هدفی به آن داده شود، ضمیر ناخودآگاه در جستجوی برآورده کردن آن برمی‌آید. یک هدف زمانی در ضمیر ناخودآگاه ثبت می‌شود که شما انتظار وقوع آن را داشته باشید و وقوعش را قطعی و از پیش اتفاق افتاده بدانید.

یک مثال خوب: دارونما

دارونماها داروهایی هستند مشابه داروی واقعی که از مواد بی‌اثر پرشده‌اند. این مواد کاملاً در مورد بیماری موردنظر بی‌اثر هستند ولی در حداقل 30% از بیماران نتایجی دقیقا برابر با نتایج داروهای واقعی گرفته‌اند. چگونه می‌توان این موضوع را توضیح داد؟ جالب اینجاست تأثیر دارونما زمانی به‌شدت زیاد می‌شود که درباره‌ی اثر دارویی آن مدتی با بیمار صحبت شود زیرا در آن زمان انتظار به وجود می‌آید.

دکتر استرنباخ در سال 1964 یک دارونما را به یک گروه تحت آزمایش داد و گفت که این دارو باعث احساس تهوع در شما می‌شود.

سپس یک دارونمای دیگر به گروه داد و گفت که این قرص فعالیت معده شمارا کاهش می‌دهد.

سپس دارونمای سوم را داد و گفت که نتیجه‌ی دیگری در پی دارد (چرا دروغ! این موردش یادم نمی‌آید؛ البته تأثیری هم در مفهوم موضوع ندارد.) در پایان مشاهده شد که نزدیک 70% افراد دقیقا همان نتیجه‌ای را از دارونما گرفتند که انتظارش را داشتند درصورتی‌که دارونماها یکی بود.

 

 

قدرت باور و انتظار

مطالعات نشان داده‌اند که عقاید یک بیمار می‌تواند به طرز چشم‌گیری تحت تأثیر صحبت پزشک و اطرافیان و در کل انتظار بیمار باشد. البته به‌جز صحبت‌ها موارد دیگر هم در انتظار بیمار تأثیر می‌گذارد. شاید خنده‌دار باشد ولی واقعیت است که در آزمایش‌ها ثابت‌شده است

قرص بزرگ تأثیرش از قرص کوچک بیشتر است.

قرص رنگی تأثیرش از قرص سفید بیشتر است.

شربت تلخ تأثیرش از شربت شیرین بیشتر است.

آمپول تأثیرش از قرص بیشتر است.

اگر قرص را پزشک بدهد تأثیرش از قرصی که پرستار بدهد بیشتر است.

همین‌جا صبر کنید!

مطالعه را متوقف کنید. مقداری باهم فکر کنیم!

قرص بزرگ بهتر از قرص کوچک است. به نظرتان از بچگی انتظار نداشتیم که چیزهای بزرگ قوی‌تر باشند؟

از بچگی به ما نگفتند که دارو تلخ است؟

همیشه به آمپول به دید درمان سریع‌تر نگاه نکردیم؟

و…

اکثر باورهای ما از زمان بچگی ما می‌آیند. فقط خواستم یادآوری کنم که ضمیر ناخودآگاه چگونه هنوز هم مثل بچه‌ها رفتار می‌کند.

 

دنده‌عقب با سرعت بی‌نهایت!

شما نمی‌توانید بخوابید! شما هرچقدر هم که تلاش کنید نمی‌توانید بخوابید. هرچقدر بیشتر تلاش کنید بیشتر بیدار می‌مانید. شما لباس سفید و نو پوشیدید؛ همش مراقبید که کثیف نشود ولی ظاهراً تمام مردم شهر حقوق گرفتن که آن روز لباس شمارا کثیف کنند. تا حالا شده که هرچقدر که فکر می‌کنید مکان یک‌چیز یا اسم یک شخص یادتان نیاید بعد به‌محض اینکه فکرتان رفت سمت دیگر مکان یا اسم شخص به یادتان بیاید؟

شما نمی‌توانید بخوابید. شما باید اجازه دهید تا به خواب فرو روید.

هرچه کردند از علاج و از دوا

گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد

چشم شه از اشک خون چون جوی شد

ازقضا سرکنگبین صفرا فزود

روغن بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد اطلاق رفت

آب آتش را مدد شد همچو نفت

البته این شعر مولانا برای درمان شخص گفته‌شده است ولی واقعاً گاهی آب آتش را مدد می‌شود همچو نفت. اجازه بدید واضح‌تر بگویم:

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: مشکلات ذهنی سد راه باورها

امیل کوئه می‌گوید:

نیرویی که ضمیر ناخودآگاه باید به کاربرد تا کاری را انجام دهد برابر است قدرتی که صرف ضمیر خودآگاه می‌کنیم به توان دو. یعنی ما اگر 3 واحد تلاش می‌کنیم که به خواب برویم ضمیر ناخودآگاه باید 9 واحد تلاش کند تا ما خوابمان ببرد. البته این برای موارد ناخودآگاه مثل یادآوری یا خواب صدق می‌کند.

جدول یا پرتگاهِ ناخودآگاه

یک مثال دیگر: راه رفتن یک امر ناخودآگاه است. فکر کنم تمام مردمی که معلولیت جسمی خاصی نداشته باشند به‌راحتی می‌توانند روی جدول راه بروند و آیا می‌توانید روی چوبی محکم که بین دو برج قرار داده‌شده است راه بروید؟ ناخودآگاه کار خود را که راه رفتن است را می‌خواهد انجام دهد ولی خودآگاه با دخالتش کار را خراب می‌کند.

راه‌حل

فقط یک‌راه داریم ذهن خود را منحرف به چیز دیگری کنیم. فکر کنم الآن فهمیده باشیم که چرا موقع خواب برای بچه هامون قصه می‌گوییم! یا چرا برای کسی که مشکل خواب دارد تجویز می‌کنند که گوسفندها را بشمارد! یا کشف‌های مهم مثل جاذبه زمانی به فکر دانشمندان رسیده که فکرشان کشف نبوده است. حتماً همه‌ی شما شنیدید که ارشمیدس قانون خود رازمانی کشف کرد که اصلاً به آن فکر نمی‌کرده است. البته این مورد را هدف‌گذاری کرده بود ولی زمانی جواب به ذهنش رسید که داشت حمام می‌کرد.

تربیت هالیوودی ناخودآگاه

پس در مواردی که کار را باید ناخودآگاه انجام دهد سعی نکنید قدرت اراده و خودآگاه را زیاد درگیر کنید. یک موضوع دیگر در مورد ناخودآگاه بی‌منطق بودن آن است و این‌که فرقی بین رؤیا و واقعیت قائل نیست. الآن تصور کنید که یک لیموی ترش رادارید می‌خورید. ترش ترش! جوری که خوردنش برایتان سخت است. احتمالاً الآن بزاق دهان شما ترشح‌شده است.

این موضوع مثال ساده‌ای بود ولی استفاده‌ی اصلی ما چیز دیگری است. ما می‌توانیم برای ناخودآگاه نقش بازی کنیم و ناخودآگاه باور کند. مثلاً شما صبح از خواب بلند می‌شوید و وانمود می‌کنید که امروز خیلی روز خوبی است و بهترین اتفاقات منتظر شماست. شما روحیه‌ی خود را بالا می‌برید و معمولاً طی 72 ساعت نقش بازی کردن اتفاقات خوبی برای شما خواهد افتاد.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق

حریم سلطان

مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرده و به آلمان رفته است! این تیتر معروف خیلی از رسانه‌هاست در ماه‌های گذشته. یعنی نقش منفی و اتفاقات عجیبی که این بازیگر اجرا کرده است باعث این موضوع شده است؟ شاید!

تا اینجا در مورد موارد ساده‌ای همچون خواب صحبت شد ولی موضوعات مهم‌تر را هم می‌توان همین‌گونه انجام داد.

به‌طور مثال بیماری؛ همه‌ی ما می‌دانیم که عمل مقابله با بیماری و سیستم دفاعی بدن یک سیستم ناخودآگاه است. حال چرا باید زیاد در وضعیت مریضی بمانیم؟ زیرا وقتی مریض می‌شویم به‌طور مداوم به مریضی خود فکر می‌کنیم حتی سعی می‌کنیم با بدنمان مریضی را همراهی کنیم و بیشتر خود را به مریضی بزنیم تا یک مقدار محبت و توجه کسب کنیم.

خواب – بیداری ناخودآگاه –

شاید شما هم شنیده باشید که قدیمی‌ها به مریض می‌گویند: فقط بخواب! چون در حالت خواب خودآگاه خاموش است و ناخودآگاه به‌خوبی با استفاده از سیستم بازسازی و دفاعی بدن بیماری را از بین می‌برد.

جیمز هریوت دریکی از کتاب‌هایش یک مثال خوب را بیان می‌کند. هریوت می‌گوید: زمانی با یک کشاورز ملاقات کردم در آن زمان مشاهده کردم که یکی از گوسفندان کشاورز دارد درد می‌کشد. با معاینه‌ی او متوجه شدن دارای رحم عفونی است. من یک حرکت انسان‌دوستانه انجام دادم و به گوسفند یک آمپول زد که به گوسفند کمتر درد بکشد و به قول خودمان مرگش آسان شود ولی به کشاورز گفت که به گوسفند ویتامین زده است.

هفته‌ها بعد من باز آن کشاورز را دیدم. او از من تشکر کرد. گفت ممنون ویتامین شما اثر کرد گوسفند سه روز تمام خوابید و بعد که بیدار شد درمان شده بود.

من عمیقاً به فکر فرورفتم و نتیجه گرفتم: هر حیوانی مانند انسان توانایی معالجه‌ی خودش را دارد. فقط باید به آن فرصت داده شود. آمپول باعث شده بود گوسفند سه روز از درد و ترس و چیزهای دیگری که سیستم ایمنی‌اش را فلج کرده بود دور شده بود و بهبودیافته بود. (این فقط یک نقل‌قول از کتاب هریوت بود و به‌هیچ‌وجه تائید یا تکذیب نمی‌شود.)

غول درون کارش را می‌کند اگر خودآگاه با آن مداخله نکند.

قانون جذب چیست؟

قانون جذب، قانونی جاری بر زندگی تمام کائنات است. آشنایی و درک قانون جذب شما را به سمت رسیدن به آرزوهای خویش سوق می دهد، حال آنکه بسیاری از ما آن را نمی شناسیم و یا به درستی درک نمی کنیم.

 

معتقدم قانون جذب مهمترین قانون کائنات است که هر کسی این قانون را درست و از منابع معتبر یاد گرفته باشد اولا شکرگزار یادگیری علم قانون جذب بوده است و ثانیا حسرت خورده که ای کاش زودتر با این موضوع به صورت درست و علمی آشنا میشد.

سعی کرده‌ایم مقالات مفید و به روز را در این قسمت از سایت مسیر سبز به صورت رایگان در اختیار شما قرار دهیم.

با مطالعه مقالات این بخش می آموزید همه چیز در این دنیا حاصل انرژی است. ما می توانیم با داشتن افکار مثبت و سازنده که از راه تکرار و تمرین حاصل می شود همه جا این انرژی را پخش کنیم. پس بیایید به یکدیگر انرژی مثبت بدهیم.

در قانون جذب عشق می آموزیم از این موهبت زندگی که همه جور آدمی در دور و بر خود می یابیم می توانیم بهره ببریم و در میان این آدم ها آنچه دوست داریم برگزینیم و از آنچه دوست نداریم روی برگردانیم. قانون جذب به شکل کاملا شگفت انگیزی برای ازدواج تاثیرگذار است.

از موهبت زندگی این است که همه جور آدمی را دور و برتان قرار داده، بنابراین می‌توانید در آن آدم‌ها آنچه دوست دارید را انتخاب کنید و از آنچه دوست ندارید روی برگردانید. قرار نیست برای خصوصیاتی که در شخصی نمی‌پسندید، در خودتان عشق ایجاد کنید، بلکه کافی است بدون نشان دادن احساس خاصی از آن روی برگردانید.

قانون جذب ثروت نیز بر این اساس است که اگر احساس خوب نسبت به پول داشته باشیم آن را جذب می کنیم و با نگرانی آن را از خود دور می کنیم و رسیدن به آن ثروت را از بین می بریم. در این قانون مهم نیست شغل شما چیست، تنها با رعایت آن می توانید به ثروتی فراتر از آنچه به ذهنتان میرسد دست یابید.

قانون جذب آن زمان که ما در آرامش هستیم و یا در فکر و خیال، در درون ما جاریست. افکار منفی ما ارتعاش منفی می فرستد و قانون جذب هم همان سفارش را به ما بر می گرداند.

در این جا مقدمه ای بر آموزش تخصصی قانون جذب مطرح میشود، مباحث تکمیلی در مقاله مربوطه ارائه شده است.

زمانی که فکر مثبت یا فکر منفی دردرون ما جاریست فکر ما، ارتعاشی در قانون جذب ایجاد می کند. همه چیز این جهان از ارتعاش است. احساس خوب، ارتعاش مثبت ایجاد کرده و احساس بد، ارتعاش منفی.

قانون ارتعاش بیان می کند دو تا چیز، شی، فکر با ارتعاش مساوی همدیگر را جذب می کنند.

اصلا بحث فکر کردن من به ماشین نیست، بحث فکر کردن من به سلامتی نیست، شما زمانی میتوانید سلامتی را جذب کنید که با سلامتی هم ارتعاش شوید . وقتی می توانید ماشین را جذب کنید که با داشتن آن ماشین هم ارتعاش شوید.

اگر میخواهید پول داشته باشید باید وجودتان با پول یکی شود. اگر وجودتان گرم باشد گرمی را می کشید. اگر می خواهید روابط خوب داشته باشید، اگر میخواهید در زندگی تان عشق داشته باشید باید وجودتان عشق باشد. باید ارتعاش عشق، ارتعاش ثروتمندی را به جهان بدهید.

شما چطور متوجه می شوید هر لحظه چه ارتعاشی به جهان می فرستید؟ و ارتعاش شما مثبت است یا منفی؟ پاسخ این است که باید بنگرید، احساس خوبی دارید یا احساس بدی.

اگر در تجسم تان از یک خانه، ویلا و یا هر خواسته دیگری احساس خوبی نداشته باشید شما درواقع به خواسته خود ارتعاش منفی می دهید و هر لحظه آن را از خود دورتر می کنید.

مغز شما یک ارتعاش به جهان هستی میفرستد و یک احساس نیز به خود شما می فرستد. این احساس و آن ارتعاش همیشه با هم برابرند. مغز شما احساس را به شما می فرستد تا شما مطلع شوید چه ارتعاشی را به جهان هستی می فرستید.

من قدم به قدم و آگاهانه امروزم را خلق کردم و ایمان‌ دارم اگر شما دقیقا همان کارها را انجام دهید به موفقیت‌های بزرگی در زندگی خود خواهد رسید. من با افتخار همه شما را به ساخت زندگی آگاهانه دعوت می‌کنم و امیدوارم که شما نتیجه شگفت انگیزی با قانون جذب به دست آورید.

چگونه ثروت و پول رو به سمت خودمون جذب کنیم؟

چگونه با قانون جذب پولدار شویم؟

تاکنون با انسان های زیادی روبه رو شده ایم که دائم می گویند: از زمانی که به یاد دارم هرگز پولدار نبوده ام! حتی زمانی که در کنار خانواده ام زندگی می کردم، همیشه از بی پولی رنج می بردم و به سختی زندگی خود را سپری می کردم! یا می گویند: زمانی که موفق شدم هزینه های کسب و کار خود را پرداخت کنم، همسرم از من جدا شد! یا این که در یکی از سرمایه گذاری های اخیرا با ضرر زیادی کردم و به شدت شکست خوردم! به راستی چه زمانی قرار است از این وضعیت بد رهایی پیدا کنم؟!

مهم ترین چیزی که باید به آن ها بگوییم این است که شما بیشترین تمرکز خود را روی نداشته هایتان قرار داده اید! و همین مطلب باعث می شود بیشتر از قبل با فقر و مشکلات دست و پنجه نرم کنید. چون طبق قانون جذب انسان ها به هر چیزی که فکر کنند و تمرکز خود را روی آن بگذارند خواهند رسید. حالا اگر قرار باشد شما دائما به مشکلات خود فکر کنید و همیشه به این بیندیشید که چه کاستی هایی در زندگی تان وجود دارد، قطعا قادر نخواهید بود به چیزهایی خوب و ثروت برسید.

سعی کنید موارد منفی را نادیده بگیرید

پس اولین کاری که باید انجام دهید این است که روی وضعیت بدی که اکنون دارید به هیچ وجه تمرکز نکنید و تنها آن را نادیده بگیرید. شاید این کار و نادیده گرفتن آن بسیار سخت باشد، چون ذهن شما عادت کرده است که دائما به آن بیندیشد ولی در عوض می توانید مسیر آن را با فکرهای دیگری عوض کنید و به موارد خوب بیندیشید.

اگر الان فکر بدی به ذهنتان آمده که باعث می شود احساس بدی داشته باشید، باید سریعا آن را با فکر بهتری جایگزین کنید. در این صورت قطعا احساس بهتری پیدا خواهید کرد و احساس قبلی تان دیگر وجود نخواهد داشت. دقیقا کاری که در این زمان باید انجام دهید این است که وانمود کنید فردی ثروتمندی هستید و آن نقش را بازی کنید. بر اساس قانون جذب زمانی که به بازیگری در این نقش بپردازید، بعد از مدتی خواهید دید که واقعا زندگی تان تغییر کرده است و تمام ثروت دنیا را می توانید به سمت خود جذب کنید.

درواقع این همان چیزی است که قانون جذب به ما می گوید «بخواهید و به آن فکر کنید تا به دستش آورید». حتی اگر چیز بدی هم باشد آن را به دست خواهید آورد چون ذهنتان در حال تلاش به دستیابی آن است، و در این راه تمام کائنات نیز به کمک شما خواهند آمد.

باید سخت کوش و مصمم باشید، ولی این فقط نیمی از راه است!

برای این که بتوانید به موفقیت برسید، باید داری ویژگی های مختلفی باشید و خصوصیات مثبت زیادی داشته باشید. قطعا اگر درباره ی این خصوصیات از فردی سوال کنید سخت کوشی جزو اولین پاسخ های او خواهد بود. چون قطعا یکی از مهم ترین دلایل موفقیت می تواند سخت کوشی باشد. ولی باید بدانید سخت کوشی به تنهایی کافی نیست و شما برای دستیابی به موفقیت باید کاری کنید که سخت کوشی تان به خوبی جواب دهد.

این وظیفه ی شماست که سخت کوش باشید و برای پول درآوردن و جذب ثروت تلاش کنید. ولی زمانی این تلاش به خوبی اثرات خود را نشان می دهد که احساس موفقیت و شایستگی را در خود تقویت کنید و در هرلحظه از زندگی تان به خود بقبولانید که می توانید و به خوبی از پس این کار و موفقیت هایی که خواهان آن هستید برمی آیید. شما باید این را از ته قلب خود حس کنید و این باور را به تک تک سلول های بدن خود منتقل کنید که شما انسانی شایسته و توانا هستید.

بسیاری از افراد به خودشان ایمان ندارند و نسبت به توانایی هایشان احساس تردید می کنند و مطمئن نیستند که می توانند از پس هر کاری بربیایند یا خیر! نکته ی مهم این نیست که فقط کار کنید، مهم این است که بتوانید هوشمندانه کار کنید و به خودتان، تجربیاتتان و چیزهایی که دارید اعتماد کامل داشته باشید.

بسیاری از افراد فکر می کنند زمانی قادر هستند به موفقیت برسند که با خودشان بجنگند و با سختی کار کنند ولی به هیچ وجه این طور نیست. تنها کافی است که خودتان را باور داشته باشید و روزبه روز به باورها و زندگی رویایی که قصد ساختن آن را دارید نزدیک تر شوید، هیچ چیز بهتر از آن نیست که خود را مستحق بهترین چیزها در زندگی بدانید.

دنیا نقاش بزرگی است

مهم ترین قانونی که باید در مورد زندگی بدانید این است که زندگی نقاش بزرگی است همین و بس! زمانی که بتوانید این را به خوبی درک کنید خواهید دید که زندگی تان به طور کلی تغییر خواهد کرد و شاهد موفقیت هایی روز افزونی خواهید بود. ولی آیا معنی این قانون را می دانید؟!

تنها کافی است بدانید که زندگی از افکار شما به عنوان رنگ و مرکب استفاده می کند و به هر چیزی که فکر کنید با استفاده از آن زندگی تان را به تصویر می کشد. اگر روی چیزی تمرکز کنید و آن را در ذهن خود بپرورانید که رسیدن به آن را دوست نداشته باشید، در حقیقت عکس این عمل رخ می دهد.

شما روز به روز به آن اتفاق بد نزدیک تر خواهید شد و زندگی به راحتی آن را به تصویر می کشد ولی اگر تمام تمرکز خود را بر روی اتفاقات خوب بگذارید و تمام فکر و ذهن خود را با این افکار پرکنید، قطعا زندگی با استفاده از این ها می تواند تمام ثروت های روی زمین را در اختیار شما قرار داده و آن ها را به تصویر بکشد. این گونه می توانید هرروز موفقیتتان را بیشتر از روز قبل حس کنید.

اگر انرژی تان را صرف چیزهایی کنید که زندگی تان را تباه کند …

یکی از اتفاقاتی که می تواند برای شما به راحتی رخ دهد، این است که در کل طول روز فقط انرژی خود را صرف چیزهایی کنید که زندگی تان را تباه می کند. یعنی شما زمان و انرژی خود را ناخواسته در راه رسیدن به تباهی صرف می کنید. این واقعا می تواند عجیب باشد ولی درست است.

وقتی که از رخ دادن اتفاقی بترسید و دائم به آن فکر کنید این احتمال به صورت قطع وجود دارد که شما بعد از مدتی با آن دست و پنجه نرم کنید، پس بهتر است فکر خود را درگیر چیزی هایی کنید که دوست دارید به دست آورید.

تصور کنید به تمام آرزوهایتان دست یافته اید

اگر فکر کردن به چیزهای بد می تواند آن ها را برای شما رقم بزند، پس قطعا فکر کردن به چیزهای خوب بیشتر از آن می تواند رخ دهد. پس باید مطمئن باشید که به موفقیت دست پیدا خواهید کرد. تنها کافی است تصور کنید تمام چیزهایی که آرزوی آن را داشته اید، اکنون در اختیارتان است و شما در همان شرایطی زندگی می کنید که انتظار آن را دارید.

در جهانی که زندگی می کنیم چیزهای شبیه به هم، یکدیگر را جذب می کنند

زمانی که دائما به خاطر وضعیتی که در آن قرار گرفته اید تاسف می خورید، نباید انتظار آن را داشته باشید که به هر چه می خواهید دست پیدا کنید. این تاسف خوردن ممکن است به رفتار اطرافیانتان در دوران کودکی شما برگردد. به هرحال نتیجه این می شود که تمام افکار و تاسفی که از حال خود دارید را به صورت خودکار به آینده خود پیوند می زنید، و جهان به راحتی آن ها را در زندگی تان اجرا خواهد کرد. در این صورت دائم از خود می پرسید که چرا نمی توانید ثروتمند شوید و ثروت را به سمت خود جذب کنید.

مشکلات به قانون جذب مربوط می شود نه تلاش!

زمانی که هر کاری می کنید و به موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنید، باید بدانید که یک جای کار به شدت مشکل دارد و این قسمتی است که به افکار شما پیوند خورده است. درواقع بسیاری از انسان ها از زمان کودکی خود این گونه تصور می کنند که هیچ گاه نمی توانند به ثروت زیادی دست پیدا کنند و همیشه در فقر دست و پنجه خواهند زد.

این طرز فکر به تنهایی می تواند ثروت را از شما دور کند و باعث شود هرگز به آن چیزی که می خواهید نرسید! چون تنها یاد گرفته اید که نمی شود و گوشتان از این افکار منفی پر است. این در صورتی است که شاید بسیار تلاش کنید و به شدت با خود بر سر موفقیت کلنجار بروید ولی تا زمانی که افکارتان را تغییر ندهید، هیچ اتفاق مثبتی در زندگی تان رخ نخواهد داد.

چند نکته کلیدی برای جذب ثروت و فراوانی

چگونه با استفاده از قانون جذب به یک فرد ثروتمند و موفق تبدیل شویم؟

دوستان عزیز تا حالا به این مسئله فکر کرده اید که چرا عده ی کمی از افراد در سراسر دنیا ثروتمند بازنشسته می شوند ولی اغلب افراد وقتی بازنشسته می شوند همچنان فقیر هستند؟! این مسئله ای است که سالیان سال است که فکر و ذهن دانشمندان، محققان، فیلسوفان، متفکران، معلمان و تحلیل گران را به خودش مشغول کرده است.

موارد زیادی از صدها و هزاران یا حتی میلیون ها مرد و زن وجود داشته که کار خود را با هیچ شروع کردند و به استقلال مالی و موفقیت در تمام جنبه های زندگی و کسب و کار خود دست پیدا کرده اند، و مردم بسیار کنجکاو و هیجان زده هستند تا بدانند چرا چنین چیزی اتفاق افتاده است. آن ها هم می خواهند قوانین رایج و اصولی که موجب شده عده ای به موفقیت برسند را به کار بگیرند تا آن ها هم بتوانند ثروتمند شوند و به معنی واقعی کلمه موفقیت را در زندگی و کسب و کار خودشان نیز تجربه کنند.

دوستان عزیز اگر شما هم مشتاق هستید که این قوانین و اصول برای رسیدن به موفقیت را در جنبه های مختلف زندگی تان مورد بررسی قرار دهید، در ادامه ی این مقاله با ما همراه باشید.

 

 

1 – انباشت منجر به انباشت بیشتر می شود

در دنیای مدرن امروزی اعتقاد داریم که فرد پولدار دائم در حال پولدار شدن است و فرد فقیر هم هر روز فقیرتر می شود. در حقیقت واقعیت امر این است افرادی که پول جمع می کنند، تمایل به جمع کردن بیشتر و بیشتر آن دارند. این طور به نظر می رسد افرادی که پول جمع نمی کنند، حتی همان مقدار کم پولی را هم که دارند از دست خواهند داد.

به نظر شما چرا چنین اتفاقی رخ می دهد؟

بزرگ ترین اصل رسیدن به موفقیت، تنها ایده ای است که توضیح می دهد سرنوشت انسان، ساده است و می گوید در بیشتر مواقع شما همان کسی می شوید که در مورد آن فکر می کنید، این همان قدرت جهان یا همان قانون جذب است.

 

2 – افکار خود را مهار کنید

لازم است بدانید هر چیزی را که به مدت طولانی در مورد آن فکر می کنید و یا صحبت می کنید، در واقعیت رشد می کند. شما با تمام چیزهایی که برای فکر کردن انتخاب می کنید و این که انتخاب می کنید چگونه در مورد آن فکر کنید، تمام دنیای شما را خلق می کند. بسیار اتفاق می افتد که افراد موفق و ثروتمند، ذهن خود را با افکار، کلمات، تصاویر و مفاهیمی از ثروت، فراوانی، پیروزی، کامیابی، موفقیت و راهکارهایی برای حل کردن مشکلات بازار پر می کنند.

این افکار موجب تحریک قشر مشبک مغز خواهد شد که باعث فعالیت بخش کورتکس می شود. همان طور که خودتان هم می دانید کورتکس بخشی از مغز است که هوشیاری و حساسیت شما را نسبت به چیزهایی که برای تان مهم هستند، بالا می برد. بنابراین شما هم هرچه ذهن خود را به سمت خواسته هایی که دارید اعم از پول و ثروت، خوشبختی و رضایت و … سوق دهید، بر اساس قانون جذب بیشتر وارد زندگی تان خواهد شد.

3 – کورتکس شبکه ای خود را فعال کنید

زمانی که تصمیم می گیرید در یک سرمایه گذاری مشترک مشارکت داشته باشید، در همه جا اطلاعات مربوط به سرمایه گذاری مشترک را خواهید دید. نکات موجود در مجلات و روزنامه ها پیش چشم شما خودنمایی می کنند. این نکته ها همیشه وجود داشته اند، ولی الان که به دنبال آن بوده اید، ذهن خود را برای دریافت و مورد توجه قرار دادن مکرر و واضح آن ها حساس کرده اید. این همان عملکرد و قدرت کورتکس شبکه ای می باشد.

4 – به طور جدی از طرز فکر فقیرانه پرهیز کنید

به نظر شما افراد فقیر و تنگدست در بیشتر مواقع به چه چیزهایی فکر می کنند؟ با کمال تاسف باید بگوییم افرادی که فقیر هستند، ذهن خود را با افکاری مانند فقر، بدهی، کمبود، قحطی، عدم توانایی مالی و چیزهایی از این قبیل پر می کنند. آن ها همواره از مقدار کم پولی که دارند صحبت می کنند یا از هزینه ی چیزها و این که چقدر آرزو می کنند همه چیز از نظر مالی در شرایط بهتری قرار گیرد حرف می زنند، یعنی فکر کردن و حرف زدن در مورد کمبودها!

در واقع آن چیزی که بیشتر مواقع در مورد آن فکر می کنند این است که پول و دارایی که در اختیار دارند تا چه اندازه کم و محدود است، پس جای تعجبی ندارد که نمی توانند از این شرایط رهایی پیدا کنند چون ذهن خود را در این تفکرات بی پولی و فقر محدود کرده اند و بر اساس قانون جذب همان ها را هم وارد زندگی شان می کنند.

5 – سعی کنید مثل ثروتمندها فکر کرده و رفتار کنید

افراد ثروتمند از همان سال های جوانی به این فکر هستند که چقدر پول دارند و چقدر می خواهند. آن ها به تمام چیزهایی فکر می کنند که می توانند انجام دهند تا پول بیشتر و چیزهایی که در آرزویش هستند را به دست بیاورند، به همین خاطر قانون جذب همان چیزهایی را که می خواهند را وارد زندگی شان می کند و خیلی زود در مسیر ثروت و موفقیت قرار می گیرند.

 

6 – کشف کنید که مردم تا چه اندازه افکار ثروتمند دارند

این جا قانونی وجود دارد. اگر می خواهید تبدیل به فرد ثروتمندی شوید، ابتدا کشف کنید چه خطاهایی مرتکب می شوید و آن ها را انجام ندهید. اگر می خواهید ثروتمند و موفق باشید، کشف کنید افراد فقیر به چه چیزی فکر می کنند و از فکر کردن به آن روش تا جایی که می توانید پرهیز کنید.

به جای آن کشف کنید افراد ثروتمند چگونه فکر می کنند. متوجه شوید چه چیزی مطالعه می کنند. کشف کنید چگونه وقتشان را می گذرانند. در مورد زندگی شان مطالعه کنید و داستان آن ها را بخوانید و به حرف هایی که می زنند گوش بدهید. هرچه بیشتر این ها را کشف کنید افراد موفق از نظر مالی در مورد چه چیزی فکر می کنند و حرف می زنند، و همان ها را خودتان انجام دهید، با سرعت بیشتری از همان پاداش هایی که آن ها گرفته اند، لذت خواهید برد.

 

 

7 – پیشنهاد یک تمرین فوق العاده

در این جا دو نکته به شما پیشنهاد می دهیم که می توانید با انجام آن ها ویژگی ها و استعدادهای خود را عملی کنید.

اول این که از همین الان تصمیم بگیرید فقط در مورد موفقیت مالی مطلوب تان فکر کنید و حرف بزنید. همزمان با این کار سعی کنید دیگر حرف زدن در مورد مشکلات مالی و زندگی خود را در شرایط بد رد کنید و اصلا به آن ها توجهی نکنید.

دوم، به جای این که به خودتان بگویید از عهده ی مالی این کار بر نمی آیم، بگویید چگونه می توانم از عهده ی مالی این کار بربیایم؟ وقتی به چیزی که می خواهید یا نیاز دارید و الان پول لازم را برای آن ندارید، فکر می کنید، تنها سوالی که باید بپرسید «چگونه» است. چگونه می توانید آن ها را به دست آورید؟ برای رسیدن به آن باید چه کارهایی انجام دهید؟ چه انتخاب هایی پیش روی شما قرار دارد؟ چگونه می توانید از جایی که هستید به جایی برسید که می خواهید؟ مطمئن باشید با این روش ذهن تان به دنبال پاسخ خواهد گشت و بر اساس قانون جذب در همان مسیری قرار می گیرید که در فکر آن هستید. پس تا جایی که می توانید به موفقیت، ثروت، فراوانی و تمام چیزهایی که می خواهید در زندگی داشته باشید فکر کنید.

قدرت ذهن ما و قانون جذب

چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد و همه چیز به ذهن ما برمیگردد !!

 

ما احتمالاً چیزهای زیادی پیرامون  قانون جذب شنیده ایم و از خود پرسیده ایم که قانون جذب چگونه کار میکند؟ قانون جذب قسمت مهمی از زندگی ما را تشکیل داده که رویاها را از تصورات به واقعیت تبدیل میکند. و این چیزی است که می توانیم در زندگی خود استفاده نماییم.

چیزی که ما در سایت مسیر سبز می خواهیم به روشنی بیان کنیم این است که هیچ چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد !!

سالها قبل از این، قانون جذب کشف و برای اولین بار به علوم ذهنی معرفی گردید. این یک قانون است و هیچ ربطی به شخصیت ما و یا خوب و بد بودن ما نخواهد داشت. این یک قانون بی چون و چرا در دنیاست و هیچکس قادر نیست فراتر از این قانون زندگی کند.

ما لازم نیست برای درک درستی قانون جذب، آزمایش انجام دهیم،ما شاید برق را درک نکنیم ولی از آن استفاده می کنیم. همه ما می دانیم که اگر کسی از یک ساختمان پایین بپرد، قانون جاذبه کار کرده و او حتماً به زمین می افتد. این نیرو همانگونه که در طبیعت هست، در درون ما هم هست.

قانون جذب قانونیست که زمانی که ما در آرامش و یا فکر و خیال هستیم و فکر مثبت یا فکر منفی داریم دردرون ما جاریست. فکر منفی ما، ارتعاش منفی در قانون جذب ایجاد می کند و همان را که فکر کنیم، قانون جذب همان سفارش را به ما برمی گرداند. قانون جذب نیز مانند قانون جاذبه، واقعی و اثبات شده می باشد. همه قوانین طبیعی جهان، بخشی از ذهن ما هستند و ما با انجام آنها واقعیت امروز خود را خلق می کنیم.

 

مهمترین عنصر در قانون جذب، باور می باشد. اگر ما هم اکنون احساس می کنیم که به خودمان دروغ می گوئیم، نتایج آنطوری که می خواهیم نخواهند شد! چرا؟؟

زیرا ارتعاش ما یا همان اعتقاد و باور ما با تمایلاتمان در ستیز است. برای فعال کردن قانون جذب در زندگی مان، باید این دو را گرد هم آوریم.

پس ما چگونه می توانیم اعتقاد خود را ازنتایج صفر به نتایج اثبات شده برسانیم؟ تصور کردن و تجسم کردن، مرحله اول باور کردن است که به ما اجازه میدهد فرایند خلاق آشکار شدن تمایلاتمان را شروع کنیم.

قانون جذب بسیار آسان است:

هم اکنون به چه چیزی فکر می کنید؟

اگر به ما بگویند که تمرکز کنیم، بلافاصله ذهن ما با ابرهایی از شک و نا امیدی پوشیده خواهد شد. ما باید با واقعیت خودمان رو در رو شده و با پشتکار، تمایلات خود را تبدیل به واقعیت نماییم. در این هنگام است که بدون شکست، جذب می کنیم آنچه را که از ما انتظار میرود.

به اطرافمان نگاه کنیم!!

شرایط ما، یک نتیجه مستقیم است از آنچه فکر می کنیم. بنابر این ما از این قدرت برای خلق چیزهای بهتر استفاده نماییم. شک و دیگر افکار منفی در ارتعاش ما و تمایلاتمان ایجاد مقاومت میکند. شک و ترس و تعویق کارها و مبارزه، همه از اشکال مقاومت هستند. از اظهارات مثبت، برای ایجاد تغییر بدون ایجاد مقاومت، استفاده نماییم.

ذهن ناخودآگاه ما هیچ اختلافی بین آنچه هست و آنچه می تواند باشد، قائل نیست، پس از آن برای بدست آوردن تمایلات خود استفاده نماییم. ما باید با زبان خود جملات مثبت را تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شود و آنگاه متوجه تغییرات مثبت در خودمان می شویم.

همه چیز ارتعاش است. احساس خوب، ارتعاش مثبت ایجاد کرده و احساس بد، ارتعاش منفی و ما باید اطمینان حاصل کنیم که جملات ما، احساس خوبی به ما می دهند. به طوری که ما شروع به تجسم و دیدن تمایلاتمان کنیم و شروع به جذب چیزی کنیم که واقعاً می خواهیم.

نکته مهم دیگری وجود دارد و آن این است که جملات ما به زمان اکنون و استفاده از من نوشته شود. من، یک نیروی خلاق در ما تولید میکند که برخلاف ارتعاش منفی حرکت میکند.

 

مانند این جملات:

من فراوانی را از راههای غیر منتظره دریافت می نمایم.
من اعتماد به نفس فزاینده ای در توانایی ایجاد زندگی دلخواهم دارم.
من به الهام درونی و هدایت درونی خودم اعتماد دارم.
من تمام چیزهای خوبی که دوست دارم را بدست می آورم.
من به دریافت فراوانی بی نهایت و پایان ناپذیر وفوری از طرف خداوند اعتقاد دارم.
اعتقادات غالب من زندگی مرا می سازند و من همواره در حال بهبود کیفیت اعتقاداتم هستم.
من به طور مداوم در حال بهبود ارزشهایم از طریق پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک هستم.
من باور دارم که خودم خالق زندگیم هستم.
من با تمرکز بر احساس خوب، انتخاب بهتری انجام می دهم که منجر به نتایج مورد نظرم می شود.
من سزاوار عشق، فراوانی، موفقیت، شادی و تحقق آرزوهایم هستم.

سعی کنیم برخی از این تصدیق ها رابه صورت روزانه و دفعات، تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شده و ارتعاش ما را بالاتر ببرند. به یاد داشته باشیم که همیشه در مورد آنچه می خواهیم فکر و تجسم کرده و رهایش کنیم و بر آن تمرکز نکنیم.

 

 

مقرراتی برای تکرار جملات تصدیقی و مثبت وجود دارد:

1 – تکرار آرام و همراه با آرامش.

2 – تکرار با پذیرش آن.

3 – پذیرش از صمیم قلب موجب فرستادن سیگنالهای خواسته ها به کائنات میشود.

4 – رها کردن آن (تمرکز نکردن بر آن).

احساسات و باورهایمان را می توانیم به عنوان یک عادت ذهنی ایجاد نماییم. ما آن را آگاهانه انتخاب می کنیم و اینها در ما مقاومت درون ذهنی ایجاد نمی کنند. زمانی که باورهایمان را در ناخودآگاهمان ایجاد کردیم، حال می توانیم انتخابهایمان را به عنوان نتیجه، در زندگی خود مشاهده نماییم.

بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که ما به جای باورهای مثبت، باورهای منفی را انتخاب کنید.شما می توانید انتخاب کنید.

 

آنها از مقدار بسیار زیادی فکر مثبت تشکیل شده اند!!

آنها باید احساس شعف و فراوانی و آرامش خنکی به ما بدهند. تصور کنیم که هم اکنون آنچه را که می خواهیم داریم. احساسی که به ما شادی وصف ناپذیر می دهد. این نه تنها به ما باور ساخت تمایلاتمان را میدهد بلکه هر گونه فکر منفی که ما را احاطه کرده است را نیز دفع میکند. و حالا ما به هماهنگی و تطبیق باور و تمایلاتمان رسیده ایم و این به بخشی فنا ناپذیر در درون ما تبدیل شده است. ما آن را می بینیم و نتایج عالی، همچون سیل از راههای لذت بخش به سمت ما سرازیر میشود.