نوشته‌ها

ضمیر ناخودآگاه را چگونه برنامه ریزی کنیم؟

برای برنده شدن در هر بازی باید قوانین آن را اجرا کرد. در مورد ضمیر ناخودآگاه هم همین‌طور است؛ اگر از قوانین آن اطاعت کنید همواره موفق خواهید بود.

 

 

قوانین ضمیر ناخودآگاه

تکرار

برنامه‌های جدید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته می‌شوند باید پرورانده شوند. هنگام برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه تکرار خیلی مهم است. تا زمانی تکرار کنید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته شود. حتی بعد از پذیرش باورها و مسائل بازهم باید در مقاطع مختلف این تکرار صورت گیرد تا این باورها قوی باقی بمانند.

 

احساس

افزودن احساس به یک تلقین آن را مؤثر می‌کند. بهتر بگویم تا زمانی که احساس همراه تلقین نباشد اصلاً اسم آن را نمی‌شود تلقین گذاشت. احساس قدرت است و باعث می‌شود خیلی ناممکن‌ها ممکن شوند.

 

زمان حال

این‌یکی از قوانین ضمیر ناخودآگاه است که گاها در موردش اشتباه می‌شود. ضمیر خودآگاه سه زمان دارد. گذشته، حال و آینده ولی ضمیر ناخودآگاه فقط یک‌زمان دارد؛ زمان حال. گذشته در ضمیر ناخودآگاه یعنی نگاه از زمان حال به خاطرات و آینده یعنی پیش‌بینی حوادث از زمان حال.

 

چرا عبارات تأکیدی جواب نمی‌دهند؟

با توجه به این قانون ضمیر ناخودآگاه (زمان حال) متوجه شدید که چرا خیلی از عبارات تأکیدی نه‌تنها جواب نمی‌دهند بلکه گاها جواب معکوس می‌دهند؟

عبارت من سالم و سلامت خواهم شد را در نظر بگیرید. این عبارت چه نکته‌ای را به ضمیر ناخودآگاه می‌فرستند؟

به یاد دارید که گفتیم ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد. من اگر بگویم من سال دیگر درآمدم 20 میلیون خواهد شد یعنی چی؟ یعنی الآن این درآمد را ندارم. پس وقتی می‌گوییم من سلامت خواهم شد ضمیر ناخودآگاه به این نتیجه می‌رسد که الآن شما سلامت نیستید.

 

جمله‌بندی درست: من سالم و سلامت هستم!

می‎‌دانم برای ذهن منطقی شما این‌ها عجیب است ولی خواهشا سعی نکنید با یک ژاپنی انگلیسی صحبت کن چون زبان ژاپنی عجیب است. زبان ضمیر ناخودآگاه عجیب است ولی این دلیل نمی‌شود که با زبان خودآگاه باهاش صحبت کنیم.

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه‌ریزی کنیم تا به دنبال هدفی مشخص برود؟

ضمیر ناخودآگاه یک کامپیوتر جوینده هدف است. هر هدفی به آن داده شود، ضمیر ناخودآگاه در جستجوی برآورده کردن آن برمی‌آید. یک هدف زمانی در ضمیر ناخودآگاه ثبت می‌شود که شما انتظار وقوع آن را داشته باشید و وقوعش را قطعی و از پیش اتفاق افتاده بدانید.

یک مثال خوب: دارونما

دارونماها داروهایی هستند مشابه داروی واقعی که از مواد بی‌اثر پرشده‌اند. این مواد کاملاً در مورد بیماری موردنظر بی‌اثر هستند ولی در حداقل 30% از بیماران نتایجی دقیقا برابر با نتایج داروهای واقعی گرفته‌اند. چگونه می‌توان این موضوع را توضیح داد؟ جالب اینجاست تأثیر دارونما زمانی به‌شدت زیاد می‌شود که درباره‌ی اثر دارویی آن مدتی با بیمار صحبت شود زیرا در آن زمان انتظار به وجود می‌آید.

دکتر استرنباخ در سال 1964 یک دارونما را به یک گروه تحت آزمایش داد و گفت که این دارو باعث احساس تهوع در شما می‌شود.

سپس یک دارونمای دیگر به گروه داد و گفت که این قرص فعالیت معده شمارا کاهش می‌دهد.

سپس دارونمای سوم را داد و گفت که نتیجه‌ی دیگری در پی دارد (چرا دروغ! این موردش یادم نمی‌آید؛ البته تأثیری هم در مفهوم موضوع ندارد.) در پایان مشاهده شد که نزدیک 70% افراد دقیقا همان نتیجه‌ای را از دارونما گرفتند که انتظارش را داشتند درصورتی‌که دارونماها یکی بود.

 

 

قدرت باور و انتظار

مطالعات نشان داده‌اند که عقاید یک بیمار می‌تواند به طرز چشم‌گیری تحت تأثیر صحبت پزشک و اطرافیان و در کل انتظار بیمار باشد. البته به‌جز صحبت‌ها موارد دیگر هم در انتظار بیمار تأثیر می‌گذارد. شاید خنده‌دار باشد ولی واقعیت است که در آزمایش‌ها ثابت‌شده است

قرص بزرگ تأثیرش از قرص کوچک بیشتر است.

قرص رنگی تأثیرش از قرص سفید بیشتر است.

شربت تلخ تأثیرش از شربت شیرین بیشتر است.

آمپول تأثیرش از قرص بیشتر است.

اگر قرص را پزشک بدهد تأثیرش از قرصی که پرستار بدهد بیشتر است.

همین‌جا صبر کنید!

مطالعه را متوقف کنید. مقداری باهم فکر کنیم!

قرص بزرگ بهتر از قرص کوچک است. به نظرتان از بچگی انتظار نداشتیم که چیزهای بزرگ قوی‌تر باشند؟

از بچگی به ما نگفتند که دارو تلخ است؟

همیشه به آمپول به دید درمان سریع‌تر نگاه نکردیم؟

و…

اکثر باورهای ما از زمان بچگی ما می‌آیند. فقط خواستم یادآوری کنم که ضمیر ناخودآگاه چگونه هنوز هم مثل بچه‌ها رفتار می‌کند.

 

دنده‌عقب با سرعت بی‌نهایت!

شما نمی‌توانید بخوابید! شما هرچقدر هم که تلاش کنید نمی‌توانید بخوابید. هرچقدر بیشتر تلاش کنید بیشتر بیدار می‌مانید. شما لباس سفید و نو پوشیدید؛ همش مراقبید که کثیف نشود ولی ظاهراً تمام مردم شهر حقوق گرفتن که آن روز لباس شمارا کثیف کنند. تا حالا شده که هرچقدر که فکر می‌کنید مکان یک‌چیز یا اسم یک شخص یادتان نیاید بعد به‌محض اینکه فکرتان رفت سمت دیگر مکان یا اسم شخص به یادتان بیاید؟

شما نمی‌توانید بخوابید. شما باید اجازه دهید تا به خواب فرو روید.

هرچه کردند از علاج و از دوا

گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد

چشم شه از اشک خون چون جوی شد

ازقضا سرکنگبین صفرا فزود

روغن بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد اطلاق رفت

آب آتش را مدد شد همچو نفت

البته این شعر مولانا برای درمان شخص گفته‌شده است ولی واقعاً گاهی آب آتش را مدد می‌شود همچو نفت. اجازه بدید واضح‌تر بگویم:

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: مشکلات ذهنی سد راه باورها

امیل کوئه می‌گوید:

نیرویی که ضمیر ناخودآگاه باید به کاربرد تا کاری را انجام دهد برابر است قدرتی که صرف ضمیر خودآگاه می‌کنیم به توان دو. یعنی ما اگر 3 واحد تلاش می‌کنیم که به خواب برویم ضمیر ناخودآگاه باید 9 واحد تلاش کند تا ما خوابمان ببرد. البته این برای موارد ناخودآگاه مثل یادآوری یا خواب صدق می‌کند.

جدول یا پرتگاهِ ناخودآگاه

یک مثال دیگر: راه رفتن یک امر ناخودآگاه است. فکر کنم تمام مردمی که معلولیت جسمی خاصی نداشته باشند به‌راحتی می‌توانند روی جدول راه بروند و آیا می‌توانید روی چوبی محکم که بین دو برج قرار داده‌شده است راه بروید؟ ناخودآگاه کار خود را که راه رفتن است را می‌خواهد انجام دهد ولی خودآگاه با دخالتش کار را خراب می‌کند.

راه‌حل

فقط یک‌راه داریم ذهن خود را منحرف به چیز دیگری کنیم. فکر کنم الآن فهمیده باشیم که چرا موقع خواب برای بچه هامون قصه می‌گوییم! یا چرا برای کسی که مشکل خواب دارد تجویز می‌کنند که گوسفندها را بشمارد! یا کشف‌های مهم مثل جاذبه زمانی به فکر دانشمندان رسیده که فکرشان کشف نبوده است. حتماً همه‌ی شما شنیدید که ارشمیدس قانون خود رازمانی کشف کرد که اصلاً به آن فکر نمی‌کرده است. البته این مورد را هدف‌گذاری کرده بود ولی زمانی جواب به ذهنش رسید که داشت حمام می‌کرد.

تربیت هالیوودی ناخودآگاه

پس در مواردی که کار را باید ناخودآگاه انجام دهد سعی نکنید قدرت اراده و خودآگاه را زیاد درگیر کنید. یک موضوع دیگر در مورد ناخودآگاه بی‌منطق بودن آن است و این‌که فرقی بین رؤیا و واقعیت قائل نیست. الآن تصور کنید که یک لیموی ترش رادارید می‌خورید. ترش ترش! جوری که خوردنش برایتان سخت است. احتمالاً الآن بزاق دهان شما ترشح‌شده است.

این موضوع مثال ساده‌ای بود ولی استفاده‌ی اصلی ما چیز دیگری است. ما می‌توانیم برای ناخودآگاه نقش بازی کنیم و ناخودآگاه باور کند. مثلاً شما صبح از خواب بلند می‌شوید و وانمود می‌کنید که امروز خیلی روز خوبی است و بهترین اتفاقات منتظر شماست. شما روحیه‌ی خود را بالا می‌برید و معمولاً طی 72 ساعت نقش بازی کردن اتفاقات خوبی برای شما خواهد افتاد.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق

حریم سلطان

مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرده و به آلمان رفته است! این تیتر معروف خیلی از رسانه‌هاست در ماه‌های گذشته. یعنی نقش منفی و اتفاقات عجیبی که این بازیگر اجرا کرده است باعث این موضوع شده است؟ شاید!

تا اینجا در مورد موارد ساده‌ای همچون خواب صحبت شد ولی موضوعات مهم‌تر را هم می‌توان همین‌گونه انجام داد.

به‌طور مثال بیماری؛ همه‌ی ما می‌دانیم که عمل مقابله با بیماری و سیستم دفاعی بدن یک سیستم ناخودآگاه است. حال چرا باید زیاد در وضعیت مریضی بمانیم؟ زیرا وقتی مریض می‌شویم به‌طور مداوم به مریضی خود فکر می‌کنیم حتی سعی می‌کنیم با بدنمان مریضی را همراهی کنیم و بیشتر خود را به مریضی بزنیم تا یک مقدار محبت و توجه کسب کنیم.

خواب – بیداری ناخودآگاه –

شاید شما هم شنیده باشید که قدیمی‌ها به مریض می‌گویند: فقط بخواب! چون در حالت خواب خودآگاه خاموش است و ناخودآگاه به‌خوبی با استفاده از سیستم بازسازی و دفاعی بدن بیماری را از بین می‌برد.

جیمز هریوت دریکی از کتاب‌هایش یک مثال خوب را بیان می‌کند. هریوت می‌گوید: زمانی با یک کشاورز ملاقات کردم در آن زمان مشاهده کردم که یکی از گوسفندان کشاورز دارد درد می‌کشد. با معاینه‌ی او متوجه شدن دارای رحم عفونی است. من یک حرکت انسان‌دوستانه انجام دادم و به گوسفند یک آمپول زد که به گوسفند کمتر درد بکشد و به قول خودمان مرگش آسان شود ولی به کشاورز گفت که به گوسفند ویتامین زده است.

هفته‌ها بعد من باز آن کشاورز را دیدم. او از من تشکر کرد. گفت ممنون ویتامین شما اثر کرد گوسفند سه روز تمام خوابید و بعد که بیدار شد درمان شده بود.

من عمیقاً به فکر فرورفتم و نتیجه گرفتم: هر حیوانی مانند انسان توانایی معالجه‌ی خودش را دارد. فقط باید به آن فرصت داده شود. آمپول باعث شده بود گوسفند سه روز از درد و ترس و چیزهای دیگری که سیستم ایمنی‌اش را فلج کرده بود دور شده بود و بهبودیافته بود. (این فقط یک نقل‌قول از کتاب هریوت بود و به‌هیچ‌وجه تائید یا تکذیب نمی‌شود.)

غول درون کارش را می‌کند اگر خودآگاه با آن مداخله نکند.

قدرت ذهن ما و قانون جذب

چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد و همه چیز به ذهن ما برمیگردد !!

 

ما احتمالاً چیزهای زیادی پیرامون  قانون جذب شنیده ایم و از خود پرسیده ایم که قانون جذب چگونه کار میکند؟ قانون جذب قسمت مهمی از زندگی ما را تشکیل داده که رویاها را از تصورات به واقعیت تبدیل میکند. و این چیزی است که می توانیم در زندگی خود استفاده نماییم.

چیزی که ما در سایت مسیر سبز می خواهیم به روشنی بیان کنیم این است که هیچ چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد !!

سالها قبل از این، قانون جذب کشف و برای اولین بار به علوم ذهنی معرفی گردید. این یک قانون است و هیچ ربطی به شخصیت ما و یا خوب و بد بودن ما نخواهد داشت. این یک قانون بی چون و چرا در دنیاست و هیچکس قادر نیست فراتر از این قانون زندگی کند.

ما لازم نیست برای درک درستی قانون جذب، آزمایش انجام دهیم،ما شاید برق را درک نکنیم ولی از آن استفاده می کنیم. همه ما می دانیم که اگر کسی از یک ساختمان پایین بپرد، قانون جاذبه کار کرده و او حتماً به زمین می افتد. این نیرو همانگونه که در طبیعت هست، در درون ما هم هست.

قانون جذب قانونیست که زمانی که ما در آرامش و یا فکر و خیال هستیم و فکر مثبت یا فکر منفی داریم دردرون ما جاریست. فکر منفی ما، ارتعاش منفی در قانون جذب ایجاد می کند و همان را که فکر کنیم، قانون جذب همان سفارش را به ما برمی گرداند. قانون جذب نیز مانند قانون جاذبه، واقعی و اثبات شده می باشد. همه قوانین طبیعی جهان، بخشی از ذهن ما هستند و ما با انجام آنها واقعیت امروز خود را خلق می کنیم.

 

مهمترین عنصر در قانون جذب، باور می باشد. اگر ما هم اکنون احساس می کنیم که به خودمان دروغ می گوئیم، نتایج آنطوری که می خواهیم نخواهند شد! چرا؟؟

زیرا ارتعاش ما یا همان اعتقاد و باور ما با تمایلاتمان در ستیز است. برای فعال کردن قانون جذب در زندگی مان، باید این دو را گرد هم آوریم.

پس ما چگونه می توانیم اعتقاد خود را ازنتایج صفر به نتایج اثبات شده برسانیم؟ تصور کردن و تجسم کردن، مرحله اول باور کردن است که به ما اجازه میدهد فرایند خلاق آشکار شدن تمایلاتمان را شروع کنیم.

قانون جذب بسیار آسان است:

هم اکنون به چه چیزی فکر می کنید؟

اگر به ما بگویند که تمرکز کنیم، بلافاصله ذهن ما با ابرهایی از شک و نا امیدی پوشیده خواهد شد. ما باید با واقعیت خودمان رو در رو شده و با پشتکار، تمایلات خود را تبدیل به واقعیت نماییم. در این هنگام است که بدون شکست، جذب می کنیم آنچه را که از ما انتظار میرود.

به اطرافمان نگاه کنیم!!

شرایط ما، یک نتیجه مستقیم است از آنچه فکر می کنیم. بنابر این ما از این قدرت برای خلق چیزهای بهتر استفاده نماییم. شک و دیگر افکار منفی در ارتعاش ما و تمایلاتمان ایجاد مقاومت میکند. شک و ترس و تعویق کارها و مبارزه، همه از اشکال مقاومت هستند. از اظهارات مثبت، برای ایجاد تغییر بدون ایجاد مقاومت، استفاده نماییم.

ذهن ناخودآگاه ما هیچ اختلافی بین آنچه هست و آنچه می تواند باشد، قائل نیست، پس از آن برای بدست آوردن تمایلات خود استفاده نماییم. ما باید با زبان خود جملات مثبت را تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شود و آنگاه متوجه تغییرات مثبت در خودمان می شویم.

همه چیز ارتعاش است. احساس خوب، ارتعاش مثبت ایجاد کرده و احساس بد، ارتعاش منفی و ما باید اطمینان حاصل کنیم که جملات ما، احساس خوبی به ما می دهند. به طوری که ما شروع به تجسم و دیدن تمایلاتمان کنیم و شروع به جذب چیزی کنیم که واقعاً می خواهیم.

نکته مهم دیگری وجود دارد و آن این است که جملات ما به زمان اکنون و استفاده از من نوشته شود. من، یک نیروی خلاق در ما تولید میکند که برخلاف ارتعاش منفی حرکت میکند.

 

مانند این جملات:

من فراوانی را از راههای غیر منتظره دریافت می نمایم.
من اعتماد به نفس فزاینده ای در توانایی ایجاد زندگی دلخواهم دارم.
من به الهام درونی و هدایت درونی خودم اعتماد دارم.
من تمام چیزهای خوبی که دوست دارم را بدست می آورم.
من به دریافت فراوانی بی نهایت و پایان ناپذیر وفوری از طرف خداوند اعتقاد دارم.
اعتقادات غالب من زندگی مرا می سازند و من همواره در حال بهبود کیفیت اعتقاداتم هستم.
من به طور مداوم در حال بهبود ارزشهایم از طریق پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک هستم.
من باور دارم که خودم خالق زندگیم هستم.
من با تمرکز بر احساس خوب، انتخاب بهتری انجام می دهم که منجر به نتایج مورد نظرم می شود.
من سزاوار عشق، فراوانی، موفقیت، شادی و تحقق آرزوهایم هستم.

سعی کنیم برخی از این تصدیق ها رابه صورت روزانه و دفعات، تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شده و ارتعاش ما را بالاتر ببرند. به یاد داشته باشیم که همیشه در مورد آنچه می خواهیم فکر و تجسم کرده و رهایش کنیم و بر آن تمرکز نکنیم.

 

 

مقرراتی برای تکرار جملات تصدیقی و مثبت وجود دارد:

1 – تکرار آرام و همراه با آرامش.

2 – تکرار با پذیرش آن.

3 – پذیرش از صمیم قلب موجب فرستادن سیگنالهای خواسته ها به کائنات میشود.

4 – رها کردن آن (تمرکز نکردن بر آن).

احساسات و باورهایمان را می توانیم به عنوان یک عادت ذهنی ایجاد نماییم. ما آن را آگاهانه انتخاب می کنیم و اینها در ما مقاومت درون ذهنی ایجاد نمی کنند. زمانی که باورهایمان را در ناخودآگاهمان ایجاد کردیم، حال می توانیم انتخابهایمان را به عنوان نتیجه، در زندگی خود مشاهده نماییم.

بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که ما به جای باورهای مثبت، باورهای منفی را انتخاب کنید.شما می توانید انتخاب کنید.

 

آنها از مقدار بسیار زیادی فکر مثبت تشکیل شده اند!!

آنها باید احساس شعف و فراوانی و آرامش خنکی به ما بدهند. تصور کنیم که هم اکنون آنچه را که می خواهیم داریم. احساسی که به ما شادی وصف ناپذیر می دهد. این نه تنها به ما باور ساخت تمایلاتمان را میدهد بلکه هر گونه فکر منفی که ما را احاطه کرده است را نیز دفع میکند. و حالا ما به هماهنگی و تطبیق باور و تمایلاتمان رسیده ایم و این به بخشی فنا ناپذیر در درون ما تبدیل شده است. ما آن را می بینیم و نتایج عالی، همچون سیل از راههای لذت بخش به سمت ما سرازیر میشود.

روش های علمی برای تقویت اراده

انسان مجموعه ای از خواستن و توانستن است و خواسته های متعالی فراوانی دارد، اما اگر نتواند در مسیر تحقق آن خواسته ها حرکت کند، نمی توان او را صاحب اراده دانست و باید برای تقویت اراده خود تلاش کند.همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم. می تواند در طبیعت حرفه ای، عاطفی، فیزیکی یا معنوی باشد.hydrating face mask

hydrating face mask

برای رسیدن به آن، تلاش هایی لازم است. اگر هدف بلند پروازانه ای دارید، پس نیازمند تلاش زیادی است. برای رسیدن به اهداف بلند، باید ترکیبی از اراده و عزم راسخ داشته باشیم. این انگیزه برای دفاع از خودمان است، حتی اگر مخالف یا موانعی در مسیر ما وجود داشته باشد. اگر می خواهید به یک تغییر بزرگ در زندگی خود برسید، هر دوی این ویژگی های تلاش و اراده ضروری هستند با این حال، آن ها به انرژی ثابتی نیاز دارند.

اگر می خواهید آن ها را نگه دارید، خطر دستیابی به اهداف تان را به خطر نخواهید انداخت ؛ برای افزایش شانس موفقیتتان، در این بخش از نکات و رازهای موفقیت در مسیر سبز روش هایی برای افزایش عزم و اراده شما وجود دارد.

راه کارها و روش های عالی برای تقویت اراده و انگیزه برای انجام هر کاری

تصمیم بگیرید که مصمم بمانید:

یک تصمیم قوی و خاص باید طوری انجام شود که در هر چیزی مصمم تر شوید.این تصمیم جهت گیری شما را مشخص می کند. این به شما نشان می دهد که چگونه حتی زمانی که با چالش هایی در مسیر خود مواجه می شوید، به جلو حرکت کنید.

این تصمیم بسیار محکم است و به شما در زمان های سختی انگیزه می دهد و شما را در دوران راحتیتان متمرکز نگه می دارد. به این ترتیب، آنچه که می خواهید را پیدا کنید و رویش تصمیم بگیرید و به تصمیم خود پایبند باشید، مهم نیست که چه اتفاقی می افتد.

علتش را کشف کنید:

اراده توسط احساسات تغذیه می شود. این یک انگیزه برای ادامه دادن است. برای اینکه آن را شعله ور نگه دارید، باید یک دلیل قوی در پشت آن داشته باشید.این دلیل شما برای انجام کاری است که آن را انتخاب کرده اید.بفهمید که چرا قوی است و این کار به شما کمک می کند بدانید بعد از آن چه کاری باید کنید.

نترسید:

یکی از بزرگ ترین قاتلان تصمیم، ترس است. زمانی که شما مصمم هستید، در سطح بالایی عمل می کنید با این حال، ترس از تداخل با این فرآیند جلوگیری می کند.به این ترتیب شما باید شجاع باشید و با ترس خود مواجه شوید تا بیشتر مصمم شوید.

استرس خود را کنترل کنید:

یکی از راه های داشتن اراده، مدیریت استرس است.همان طور که در بالا اشاره شد، اراده قدرتی عاطفی است بنابراین، وقتی استرس داریم، احساسات منفی آزاد می شوند و عزم ما کاهش می یابد در نتیجه، ما قادر به انجام موثر در زمان نیستیم. بنابراین برای افزایش این منبع قدرت، باید استرس خود را طوری مدیریت کنیم که آن را کاهش دهیم. این کار با استفاده از تمرینات تنفسی یا مدیتیشن نیز انجام می شود.

خود را تشویق کنید که روی برنامه اصلیتان وفادار بمانید:

با توجه به مطالعه ای که در ژورنال شخصیت و روان شناسی اجتماعی منتشر شد، استفاده از این عبارات می تواند به شما کمک کند تا قدرت اراده بیشتری داشته باشید. چنین عبارت هایی به شما کمک می کنند کنترل خود را گسترش دهید و به همین دلیل موفق باشید ؛ این خود کنترلی می تواند در وفاداری به روتین ها، طرح ها و اهداف تان به کار رود و این راهی برای موفقیت است.

به اندازه کافی بخوابید:

پزشکان ما را تشویق می کنند که هر شب 8 ساعت باید خوابید. خیلی از ماها خیلی کم تر از این می خوابیم. این می تواند ناشی از کار، استرس، روابط و یا تفریحات باشد. انجام این کار انرژی ما را تهی می کند.

در نتیجه، عزم کاهش می یابد. بنابراین، دقت کنید که هر شب به اندازه کافی بخوابید.این کار به شما کمک خواهد کرد تا خود را به اندازه کافی تغذیه کنید و به اندازه کافی خود را احیا کنید تا با قدرت اراده قوی مواجه شوید.

 

خشنودی دیرتر به تلاش شما کمک می کند:

تمرین به تاخیر انداختن خشنودی باعث می شود که شما تصمیم بگیرید تا زمانی که به چیزی را به دست نیاوردید، پاداش خود را به تعویق بیندازید. پس شما می توانید با یک کار به خودتان پاداش بدهید.این به طور معمول به انضباط شما کمک می کند و عزمتان را قوی تر می کند.

تغذیه خود را بهبود بخشید:

ما همان چیزی هستیم که می خوریم. این امر در هر دو سطح فیزیکی و ذهنی صادق است. توصیه می شود که رژیم غذایی متعادل داشته باشید ؛ شما می توانید با مصرف برخی میوه ها، سبزیجات، نشاسته و پروتئین به صورت روزانه به این هدف دست یابید.

در حقیقت، خوردن غذای خوب، در بدن اندورفین آزاد می کند.این هورمون باعث حس خوب ما می شود. آن ها به ما احساسات مثبتی می دهند که می تواند کمک کند اراده خود را توسعه دهیم به این ترتیب، تغذیه خوب را حفظ کنید تا به موفقیت برسید.

به تعویق انداختن فعالیت های بی ربط برای حفظ تمرکز بر روی مسائل مهم:

جالب است بدانید که به تعویق انداختن چیزهای بی ربط واقعا می تواند به شما کمک کند این کار می تواند به شما کمک کند تا بر چیزهای منفی مثل عادت های بد و اعتیاد غلبه کنید.با گفتن این جمله “حالا نه، بعدا، ” می توانید به تدریج تصمیم و اراده خود را قوی تر کنید.این کار برای دستیابی به موفقیت در زندگی بسیار مهم است.

به طور مرتب ورزش کنید :

ورزش کردن برای بدن ما خوب است. با این حال، آیا می دانستید که برای ذهن ما هم عالی است؟دیده شده است که ورزش کردن به طور منظم می تواند ظرفیت ما را برای اراده و مصصم بودن افزایش دهد. این می تواند به ما کمک کند استرس را رها کنیم و به اهداف تناسب انداممان برسیم.این مساله ما را تشویق می کند که با اراده خوب، به زندگی بیشتر دست پیدا کنیم.

به خودتان کمی استراحت بدهید تا نیروی اراده تان را حفظ کنید:

نیروی اراده خیلی شبیه به یک ماهیچه است ؛ باید به طور منظم ورزش کنید تا قوی تر شوید با این حال, همیشه امکان استفاده از آن وجود دارد. حفظ نیروی اراده از طریق خویشتن داری و کنترل روی خود به مدت طولانی, عالی است.با این حال باید هر از گاهی به خود استراحت دهید. بنابراین برنامه استراحت به دنبال برتری شما خواهد بود.

تصور کنید که مصمم تر شده اید:

یک کار جالب ذهن ما این است که می توانیم واقعاً چیزی را تصور کنیم و احساس کنیم که درست است.اگر تصور کنیم که ما در یک فعالیت ویژه مصمم هستیم, احتمال بیشتری وجود دارد که همان روش را در دنیای واقعی انجام دهیم بنابراین, هر روز کمی وقت بگذارید تا خودتان را در یک سطح بالا تصور کنید. این باعث می شود که شما قوی تر شوید و در زندگی واقعی یک سان عمل کنید.

ایجاد عادات مثبت:

هر زمان که استرس داریم، تمایل به بازگشت به عاداتی داریم که قبلا داشتیم. اینها می توانند بد یا خوب باشند. عادات خوب زمانی که با چالش ها روبرو هستید می توانند شما را قوی نگه دارند. آن ها می توانند عزم شما را زنده نگه دارند. با اشتیاق آن ها را پرورش دهید.

با افکار منفی توسط ایده های مثبت مبارزه کنید:

نیروی اراده ما اغلب با افکار منفی مختل می شود ؛ هرگاه به روشی عالی عمل کنیم، یک فکر منفی از ناکجا ظاهر می شود و این نیرو را نابود می کند.برای از بین بردنش، هر بار که فکر منفی ظاهر می شود به یک چیز مثبت فکر کنید. این به شما کمک می کند افکار خود و در نهایت اعمال خود را کنترل کنید.

تمرین عالی است:

یکی از دلایلی که ورزش کاران حرفه ای در فشار قرار نمی گیرند، این است که آن ها آن قدر تمرین کرده اند که ورزش طبیعت دومشان شده است.آن ها اعتماد کامل و عزم راسخ برای پیروزی دارند بنابراین, حرفه خود را تا جای ممکن تمرین کنید. این کار قدرت اراده و عزم راسخ برای موفق بودن را به شما خواهد داد.

دو عنصر عملکردی که می توانند شما را به بالاترین سطح موفقیت ببرند، عزم و ارده راسخ است آنها ذاتا با خود انگیزه دارند از این رو, نکات بالا را دنبال کنید تا این عناصر را زنده نگه دارید. آن ها می توانند شما را در هر زمینه ای که می خواهید موفق کنند.

منبع :  نمناک

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

من میخواهم پولدار و ثروتمند بشوم.

دوستان عزیز سایت پرور افکار به هشتمین قسمت از سری مقالات می خواهم ثروتمند شوم خوش آمدید. لطفا با ما همراه باشید.

میزان واقعی بدهی شما چقدر است؟!

قبل از این که بتوانید راه جدیدی برای رسیدن به آزادی مالی پیدا کنید، ابتدا باید مقدار واقعی و دقیق بدهی خود را مشخص کنید. برای خیلی از مردم پی بردن به عمق بدهی ها شبیه به ترسی است که برای رفتن به دندان پزشکی دارند. مراجعه به دندان پزشک لازم و مفید است ولی همیشه لذت بخش و خوشایند نیست! بعضی ها به طور کلی بی خیال این جریان شده اند، بعضی ها هم متاسفانه به خوبی می دانند که در یک چاه عمیق افتاده اند ولی نمی خواهند عمق آن را درک کنند یا حتی به یاد آن ها بیفتد که از رشد و موفقیت فردی در کسب کار خود جای مانده اند.

اگر واقعا می خواهید در زندگی تان درآمد جاری مثبتی داشته باشید، باید با اصول ابتدایی شروع کنید یعنی الفبای سواد اقتصادی و مالی! اجازه بدهید یک امتحان سریع برای خودآزمایی به شما معرفی کنیم. بدون قضاوت های شخصی و صادقانه به این چند تا سوال جواب بدهید و برای هرکدام که پاسخ بله دادی یک امتیاز در نظر بگیرید؟!

آیا همیشه قبض ها را با تاخیر پرداخت می کنید؟!

آیا تا حالا قبضی را از همسرتان پنهان کرده اید؟!

آیا شده به خاطر بی پول شدن از تعمیر ماشین خود صرف نظر کنید؟!

آیا تا حالا چیزی را با چک یا سفته خریداری کرده اید که نیازی به آن نداشتید و نتوانستید مبلغ آن را تامین کنید؟!

آیا معمولا بیش از حقوق و درآمدی که دارید خرج می کنید؟!

آیا به امید برنده شدن در قرعه کشی های مختلف شرکت کرده اید؟!

آیا پس اندازی برای روز مبادا ذخیره کرده اید؟!

آیا کل بدهی های شما منهای اقساط وام بیش از پس انداز روز مباداست؟!

عددهای به دست آمده از سوالاتی که پرسیده شد را جمع کنید؛ اگر حاصل صفر شد خیلی عالی است و این یعنی درآمد جاری خود را کاملا تحت کنترل دارید و به موفقیت فردی در کسب و کارتان دست خواهید یافت. اگر بین 1 تا 5 گرفتید باید به فکر کاهش بدهی های زندگی تان باشید. اگر بین 6 تا 10 گرفتید بهتر است مواظب باشید چرا که در آستانه ی بحران مالی قرار دارید.

 

اگر واقعا می خواهید کنترل جریان مالی زندگی خود را در دست داشته باشید به 3 ویژگی کلیدی نیاز دارید:

درک وضعیت واقعی مالی

نظم و انضباط شخصی

تنظیم برنامه ای که مسیر و هدف را برای شما مشخص می کند

پس قبل از هر چیز صورت مالی خودتان را با دقت تهیه کنید که شامل صورت درآمدها می باشد که همه ی درآمدها و خرج ها را لیست کرده باشید و همچنین یک ترازنامه که در برگیرنده ی کلیه دارایی ها و بدهی های شماست.

آیا تغییر عادات زندگی برای شما کاری دشوار است؟!

مطمئن باشید که کاملا همین گونه است. البته به شما بستگی دارد و این که چقدر مشتاق هستید و چقدر در رسیدن به هدفی که گفتیم استوار می باشید. به یاد داشته باشید که به هیچ وجه مجبور نیستید این پله ها را طی کنید، ولی در آن صورت همین جایی که هستید می مانید! یعنی در همین حلقه ی تکراری زندگی که شامل تلاش برای پرداخت قبض ها، چک ها و اقساط وام است که هرگز تمامی ندارند.

خیلی خب، همان طور که گفتیم لازم نیست دسته چک خودتان را در کمد پنهان کنید و از خرج کردن بترسید، اما حتما لازمه که از برنامه ی کاهش بدهی پیروی کنید. دو قدم اول برای رسیدن به این هدف عبارتند از:

قبل از همه سهم خودتان را بدهید. یعنی به محض این که حقوق گرفتید اول سهم خودتان را بدهید نه قسط وام مسکن، نه وام خودرو و نه بدهی های دیگر! به محض دریافت حقوق درصدی از آن را برای خودتان بردارید و در حسابی مخصوص و جداگانه پس انداز نمایید. اصلا به آن دست نزنید تا روزی که کاملا برای سرمایه گذاری آماده شده باشید تا به هدف رشد و موفقیت فردی در کسب و کار خود برسید.

قدم دوم حذف هزینه هایی است که من آن ها را بدهی های اضافه می دانم، این ها مواردی هستند که معمولا همه برای آن ها پول می دهیم، ولی محتاجش نیستیم. از یک ماشین فانتزی گران قیمت گرفته تا صرف یک شام مجلل در یک رستوران شیک و گران قیمت، یا خرید لباس های گران قیمت! پس تا جایی که می توانید در زندگی تان دقت کنید، بدهی های زندگی خود را پیدا کنید و از همین الان متعهد شوید که تا حد امکان این هزینه های اضافی را از زندگی خودتان خط بزنید.

این کار نقطه ی شروعی برای بالا بردن انضباط شخصی و تمرین قدرت اراده و تنظیم زندگی است. اما اگه واقعا می خواهید از شر بدهی و بدهکاری خلاص بشوید باید برخی از عادات مخرب گذشته خود را به مرور کنار بگذارید. خب!

احتمالا برای شما عزیزانی که تا این جا مطالب ما را دنبال می کنید این تصور پیش می آید که توصیه های خود را تغییر داده ایم؛ از یک طرف می گوییم باید سطح زندگی تان را بالا ببرید و هر سبک زندگی که دوست دارید و در آن احساس آرامش دارید را در پیش بگیرید. ولی از طرف دیگر می گوییم ماشین لوکس و لباس های گران قیمت نخرید!

واقعیت این است که در زندگی لحظاتی وجود دارند که باید متوقف بشوید، بایستید و نگاهی به پشت سر و مسیری که تا اینجا پیموده اید بندازید. این به هنر فردی شما بستگی دارد که چطور بتوانید توازن را در زندگی فردی خود برقرار کنید و البته فراتر از این موضوع فرمولی که در ادامه می گوییم به گونه ای طراحی شده که بتوانیم قدم های محکم، منظم و مشخصی برداریم تا با طراحی نقشه ی راهی مناسب، آینده ی دلخواهمان و رسیدن به موفقیت فردی در کسب و کارمان را تضمین کنیم.

 

یک راه حل جالب و آسان برای رهایی از بدهی ها

به هر حال اگر واقعا تصمیم دارید از دایره ی بسته بدهکاری، قبض و وام رها شوید، این راه می تواند گزینه ی مناسبی برای شما باشد. صورت های مالی خودتان را به دقت بنویسید و آن ها را به دقت مرور کنید. مشخص کنید که کدام درآمدهای جاری شما از کدام قسمت های مربع به دست می آید. در اینجا آن را به طور خلاصه برای شما عزیزان شرح می دهیم.

مربع جریان مالی مربع های کوچکی است که از تقسیم یک مربع بزرگ بر چهار مربع کوچک تر حاصل می شود به این ترتیب:

مربع بالا سمت چپ: کارمند

مربع پایین سمت چپ: صاحب شغل ازاد

مربع بالا سمت راست: صاحب تجارت بزرگ

مربع پایین سمت راست: سرمایه گذار

ادامه دارد…

زندگی نامه آنتونی رابینز ( Antony robinz )

آنتونی رابینز ( Antony robinz ) در سال ۱۹۶۱ در خانواده نسبتاً فقیری متولد شد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیقی برایش نداشت.

او در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجردی فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری مالیش، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از 120 کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود.

اما در عین فقر و فلاکت، برای خود رؤیا پردازی میکرد و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگلی سرسبز مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت.

سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به هدف خود به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد.

این شیوه برای او موثر بود و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و با استفاده از کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.

 

پس از موفقیتی که در زمینه کنترل وزن کسب کرد، او را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در مرحله اول باید افکار، تصورات، و با استفاده از رفتار شناسی رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

پس از آن اعتقاد پیدا کرد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرطی که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.

 

او این طرز فکر را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، او این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد و توانست راه موفقیت در زندگی خود را پیدا کند، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.

 

در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن او برای تدریس نظامیان امریکا از سوی ارتش برای تدریس روش های جدید دعوت شد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و ادعا کرد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد.

او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. مطلب قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ متنفر بود و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.

 

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. رسیدن به رویا و رسیدن به هدف برای او در کمتر از دو سال صورت گرفت، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیت های فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه بیش از دهها هزار نفر را آموزش می دهد.

 

رازهای موفقیت,راه موفقیت,راه موفقیت

 

در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.

اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق او، برنامه های وی را از تلویزیون مشاهده می کنند.

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را با دستان خودشان رقم بزنند، روابط خود را با افراد جامعه بهترکنند، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند، بر ناکامی های عاطفی یا مالی خود غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.

 

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

 

رسیدن به رویا,رسیدن به موفقیت,رسیدن به هدف

 

رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ،AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

تونی، در شهرهای مختلف سمینارها و سخنرانی های متعددی را اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است. با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری از افراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد سفرکرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت.

 

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.

خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: ” شما نیز مانند سایر افراد موفق جهان، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.”

 

آقای رابینز، در حال حاضر 56 سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. او اعتقاد دارد که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد.

آنتونی رابینز,اعتماد به نفس,افراد موفق جهان

می دانید که نحوه تفکر و ارزیابی شما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگونی در موقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس شما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل خواهد داد و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.