نوشته‌ها

چگونه پولدار شویم؟ 16 راه ثروتمند شدن که باید بدانید

مطمئن هستیم بار اول نیست که با این سبک مطالب برخورد می‌کنید و مطمئن هستیم آخرین بار هم نخواهد بود، اما شک نداریم این مطلب را فراموش نخواهید کرد، چرا که در اینجا ما کلیشه‌ها و حرف‌های رویایی و داستانی را کنار زده‌ایم تا حقیقت بعضا تلخِ پولدار شدن را از میان آنها بیرون بکشیم. ما می‌خواهیم زمانی که شما این مقاله را کامل مطالعه کردید تصویر آینده و مسیر پولدار شدن خود را شفاف‌تر ببینید، نه اینکه با حرف‌های کلیشه‌ای و پوچ شما را ناامید کنیم و به زندگی عادی برگردانیم. نقطه عطف زندگی شما زمانی است که این مسیر را شفاف ببینید و باور کنید که واقعا راه‌حلی برای رسیدن به ثروت وجود دارد و حرکت خود را درست بعد از این مقاله شروع کنید. با ما همراه باشید تا مسیر پولدار شدن را در قالب ۱۶ کلید طلایی و راه پولدار شدن برای شما شفاف کنیم و ببینید که پاسخ سوال « چگونه پولدار شویم » چیست.

 

 

به سادگی ژنتیک، شرایط محیط، خانواده و گذشته خود را برای چند دقیقه کنار بگذارید و با دقت ادامه‌ی مقاله را مطالعه کنید چون شما می‌خواهید پاسخ سوال « چگونه پولدار شوم » را بدانید. حتی اگر موردی برای شما بدیهی به نظر رسید به خواندن ادامه دهید.

۱. اگر رویا و عشق خود را پیدا نکرده‌اید، یعنی هنوز به دنیا نیامده‌اید

حتما این مورد را از هر انسان واقعا موفق و هر انسان به ظاهر موفقی هم شنیده‌اید، اما واقعیت این است که موتور انگیزه‌ انسان فقط با این موضوع روشن می‌شود و ادامه‌ی مسیر با هل دادن ماشین خیلی آسان نیست و بهتر است موتور را روشن کنید. یکی از اصولی که انسان را از مغز استخوان به حرکت و تلاش وا می‌دارد این است که از مسیری که می‌روید لذت ببرید.

وقتی عاشق کاری شدید دیگر کسی نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد و به شما برسد.

خیلی بعید است که شما بتوانید در شغل یا کاری که دوست ندارید به درجات بالایی برسید. باور کنید اگر رویای خود را بیابید و بدانید که واقعا عاشق چه کاری هستید ناگهان شخص متفاوتی را در آینه خواهید دید، ناگهان ذهن شما حرف‌هایی می‌زند که فکر نمی‌کردید بلد باشید و دستان شما کارهایی انجام می‌دهد که تصور نمی‌کردید قابلیت انجام آنها را داشته باشید.

برای موفقیت باید تغییر کرد و عشق قدرتمند‌ترین موتور تغییر است.

پس اگر هنوز احساس می‌کنید عشق و رویای خود را پیدا نکرده‌اید، فرصت را از دست ندهید. شاید سال‌ها طول بکشد اما ارزشش را دارد که کاری انجام دهید که شب‌، هنگام خواب برای شروع فردا لحظه‌شماری کنید.

۲. کارمند بهتری باشید، فقط در بهترین شرکت‌ها کار کنید و خودتان را به خوبی اثبات کنید

بسیاری از ما که آرزوی پولدار شدن را داریم کارمند هستیم و برای شخص دیگری کار می‌کنیم. اگر احساس می‌کنید این کار به رسیدن شما به پول لطمه وارد می‌کند هزار بار اشتباه می‌کنید. محل کارتان هر قدر هم که درآمد خوبی برای شما نداشته باشد، مهم‌ترین عرصه برای اثبات توانایی‌ها و ایجاد فرصت‌ها برای شما است. کارمند بودن می‌تواند بزرگ‌ترین سکوی پرتاب شما به سمت موفقیت باشد، اما نه هر کارمندی بودن. نکته این است که باید هم جای درست کار کنید و هم بهترین خودتان باشید. در هر شرکتی خصوصا شرکت‌های بزرگ و موفق فرصت‌های بیشماری برای شما وجود دارد که تنها با نشان دادن خودتان به عنوان یک فرد معتمد، توانا و مسئولیت‌پذیر می‌توانید به آنها دست پیدا کنید.

نه دانشگاه و نه مطالعه از اینترنت، هیچکدام به اندازه‌ی کار کردن در یک شرکت موفق و تاثیرگذار بودن در آن نمی‌تواند شما را برای پرواز پرورش دهد.

پس همین الان به مسیر شغلی خود فکر کنید، اگر در جایی کار می‌کنید که سازمان خوبی نیست و همه‌ی افراد، تنبل و غیرمتخصص هستند، هر چه سریع‌تر به فکر شرکتی جدید، موفق و بهره‌ور باشید که آنجا بتوانید توانایی خود را نشان داده و همیشه به عنوان کارمند، بهترینِ خودتان باشید.

 

۳. همیشه در حال یادگیری باشید، قدم به قدم متخصص شوید و در رشته‌ی خود بهترین باشید نه نفر دوم، اگر لازم شد مربی خوبی پیدا کنید

متخصص بودن در یک رشته‌ی خاص، به معنای درآمد بالا و بهترین بودن در همان رشته، به معنای پولدار شدن است. تخصص پیدا کردن یا بهترین شدن به این معنا نیست که ظرف یک هفته ناگهان در یک رشته متخصص شوید، این موضوع همانند تفکر کایزن ژاپنی‌ها باید قدم به قدم و به طور مداوم انجام شود.

رابطه تخصص با پول مانند المپیک با مدال است، نفر اول تخصص، طلا می‌گیرد که بی‌نهایت ارزش بیشتری نسبت به مدال نقره و برنز نفرات بعدی دارد.

همیشه باید در حال یادگیری و رشد باشید، چون در غیر این صورت هم خود را به درستی نخواهید شناخت هم اینکه بسیاری از فرصت‌های موقت یادگیری را از دست خواهید داد که دوباره تکرار نخواهند شد. حتی تصورش را هم نمی‌توانید بکنید که چه تخصص‌های ساده و کم‌درآمدی می‌توانند تبدیل به یک مشاغلی بسیار پردرآمد شوند، تنها اگر در آن کار بهترین شوید. حال این کار می‌تواند نظافت خانه باشد یا حسابداری یا کارمند فروشگاه یا هر شغلی که به ظاهر نمی‌تواند شما را میلیاردر کند، غافل از اینکه اگر به قله‌های این مشاغل نزدیک شوید زندگی شما دگرگون می‌شود.

مورد آخر اینکه برای رسیدن به قله و تخصص پیدا‌کردن نیازمند یک مربی خوب هستید، شاید برای همه این راه‌حل درست نباشد، اما در اکثر مواقع داشتن یک مربی و یک الگوی در دسترس، می‌تواند چالش‌های بزرگی را برای شما آسان کند و باعث شود تصمیمات بسیار بهتری در زندگی بگیرید.

۴. برای پولدار شدن باید کالری مصرف کرد، باید به استقبال چالش‌های جدید رفت و کالری را در جهت درست استفاده کرد

پولدار شدن مثل کاهش وزن است. بسیاری از ما در جستجوی خوراکی‌هایی هستیم که ما را لاغر کنند، از چای سبز لاغرکننده‌ی تقلبی گرفته تا هر چیزی که در تلگرام ببینیم. اما وزن کم کردن و پولدار شدن یک چیز مشترک دارند. آدم باید عرق بریزد تا آنها را به دست آورد.

نمی‌توانید وقتی دست‌تان توی جیب‌تان است از نردبان موفقیت بالا بروید.

– آرنولد شوارتزنگر

شاید بگویید این نکته‌ای کلیشه‌ای است، اما حرف ما تنها این نیست که بدون تلاش به جایی نمی‌رسید، حرف اصلی ما این است که هوشمندانه‌تر زندگی کنید و کالری مصرفی خود را در جهت موفقیت صرف کنید، چون همانند زمان که محدود است،‌ در طول روز هم شما کالری محدودی دارید. مثلا به جای اینکه شب‌ها وقت بگذارید و برای قدم زدن به پارک بروید، هر روز صبح تا محل کار پیاده‌روی کنید. این کار هم ذهن شما را صبح‌ها شاداب‌تر می‌کند، هم یافتن آدرس و جهت‌یابی ذهن شما را تقویت می‌کند و نکته‌ی دیگر اینکه دیدن آدم‌ها، چیزها و مسائل مختلف در طول مسیر، خلاقیت شما را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، شب هم لازم نیست دوباره نیم ساعت پیاده‌روی کنید و می‌توانید این زمان را به کار دیگری اختصاص دهید. کافی است به ۲۴ ساعت خود نگاهی بیندازید و ببینید که انرژی خود را صرف چه کارهایی می‌کنید و اگر انرژی خاصی در جهت موفقیت صرف نمی‌کنید، همین حالا تصمیم بگیرید و کالری‌های خود را در جهت موفقیت قرار دهید. شما با صبر کردن و خوردن و خوابیدن پولدار نخواهید شد، مگر آنکه شاهزاده‌ای عرب باشید یا پدرتان قبلا عرق ریخته باشد یا اینکه از راه خلاف بخواهید پول درآورید که دیگر نیازی به خواندن ادامه‌ی مقاله ندارید. برای پولدار شدن باید تصمیم بگیرید، باید روی کاغذ بنویسید و به دیوار بزنید، تصویر پس‌زمینه موبایل و کامپیوتر خود را هم باید در همین راستا عوض کنید.

اگر به شما چالش جدیدی از سوی مدیرتان پیشنهاد شد، نترسید چون این بهترین فرصت برای حرکت رو به جلو است حتی اگر شکست بخورید در نهایت سود خواهید کرد.

بیشتر ما زمانی که یک تغییر در روند کار یا یک پروژه جدید مطرح می‌شود، عقب می‌ایستیم و صبر می‌کنیم دیگران این چالش جدید را پیش ببرند و اگر موفق شدند شما هم از آن‌ها درس بگیرید. دقیقا این همان کاری است که باعث می‌شود در اکثر اوقات عقب بمانید و کم کم از دایره افراد رو به رشد و موفق بیرون بیایید. نه تنها از چالش جدید نترسید بلکه به مدیر خود هم بگویید که به دنبال چالش هستید و هر پروژه جدیدی که پیش آمد دوست دارید که خود را بیازمایید.

 

 

۵. زمان را هدر ندهید و از ابزارهایی مثل موبایل که بیشترین وقت را از شما می‌گیرند، در جهت بهتری استفاده کنید

یک دقیقه چه برای شما چه برای یک کارمند رستوران که با تمام وجود کار می‌کند و یاد می‌گیرد و چه برای کسی که در رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود در دانشگاه تحصیل می‌کند، یکسان است. شما دقیقه‌های خود را در تلگرام و تفریحات دیگر صرف کردید، آن کارمند رستوران با سرمایه‌گذاری دقیقه‌هایش بعد از ۳ سال، رستوران کوچک خود را زد و آن دانشجو، دکترای رشته‌ی مورد علاقه‌اش را گرفت و پیشنهاد‌ها پشت سر هم به سویش سرازیر شد.

یک موبایل، هم می‌تواند نصف وقت آزاد شما را نابود کند و هم می‌تواند مربی شما برای یادگیری زبان یا یک تخصص باشد، تصمیم با خودتان است.

این دقایق به مانند سکه‌هایی هستند که می‌توانید در تفریحات سرمایه‌گذاری کنید یا در آینده. تصمیم با خود شما است. مثلا برای اینکه چک کنید واقعا این مورد را رعایت می‌کنید نگاهی به اپلیکیشن‌های موبایل خود بیندازید. آیا اکثر اپلیکیشن‌های شما بازی‌هایی مانند clash of clans یا بازی‌های بی‌مورد و بدون فایده هستند یا اپلیکیشن‌ّهای فوق‌العاده‌ای ماننده doulingo برای یادگیری زبان جدید یا اپلیکیشن‌هایی که به مدیریت زمان و بهره‌وری شما کمک می‌کنند؟ اگر واقعا جواب سوال «چگونه ثروتمند شویم» را می‌خواهید بدانید، باید جوانب مختلف زندگی خود را در همین راستا قرار دهید. تلفن هوشمند به دلیل اینکه بخش بزرگی از زندگی روزمره ما را اشغال کرده یکی از این جنبه‌های بزرگ است و هم می‌تواند بسیار برای موفقیت شما مفید باشد و هم می‌تواند یک اسباب بازی برای هدر رفتن زندگی شما.

۶. نسبت به اطراف‌تان تیزبین باشید، فرصت‌ها و نیاز‌ها را ببینید و «تفکر سیستمی» را در ذهن خود پرورش دهید

شاید بگویید تیزبینی و تفکر سیستمی چه ارتباطی با هم و چه ارتباطی با اینکه چگونه پولدار شویم دارند. اول اینکه بگوییم تعریف ساده‌ی تفکر سیستمی این است که بتوانیم لایه‌های زیرین یک اتفاق را ببینیم و بتوانیم روابط علّی و معلولی‌ای را تشخیص دهیم که این اتفاق را به وجود آورده‌اند و این سیستم روابط علّی و معلولی به ما کمک‌ می‌کند فرصت‌ها را بشناسیم و بتوانیم یک اتفاق را تکرار کنیم. این موضوع نیازمند تیزبینی و توجه بالا نیز هست، چون بسیاری از اتفاقات کوچک و بزرگ و مهم را نخواهیم دید و بدون داشتن اطلاعات کافی نمی‌شود یک سیستم درست و منطقی از علت‌ها و معلول‌ها را ساخت. سرتان درد گرفت؟ مثلا فرض کنید به یک روستا سفر کرده‌اید و پیرمردی را دیده‌اید که نوعی خاص از کفش را می‌دوزد.

تیزبینی نمی‌گذارد اطلاعات را از دست دهید اما تفکر سیستمی به شما امکان تحلیل اطلاعات و ترسیم فرصت را می‌دهد، یک عقاب فقط با چشم شکار نمی‌کند، بلکه با تفکر سیستمی می‌فهمد در چه زمانی باید حمله کند.

اگر تیزبین باشید و تفکر سیستمی داشته باشید تنها به این اکتفا نمی‌کنید که به پیرمرد «خسته نباشید» بگویید. بلکه به شرایط مُد در شهر خود توجه می‌کنید، به اینکه قیمت تمام‌شده‌ی این محصول چقدر است،‌ آیا نیازی در بازار برای این محصول هست؟ آیا امکان افزایش تولید این محصول هست؟ آیا امکان ایجاد تنوع در این محصول یا افزایش کیفیت هست یا خیر؟ رقبای این محصول چه کسانی هستند و چطور می‌توانید محصولی رقابتی را به شهر خود ببرید و فروش خوبی داشته باشید؟ و هزار سوال دیگر که سیستم ذهنی شما را تشکیل می‌دهند. از این دست فرصت‌های خام و به ظاهر بی‌ارزش هزاران بار در زندگی شما اتفاق خواهد افتاد که کسی قبل از شما به آنها توجه نکرده است. بزرگ‌ترین اشتباه در این زمینه این است که به خود بگویید‌ «چون کسی این کار را نکرده یا چون کسی این ایده را ندیده، پس حتما درست نیست.» خیر، هزاران فرصت نهفته در همین اطراف‌تان وجود دارد که منتظر تیزبینی و تفکر سیستمی شما هستند.

مورد بعدی این است که نیازهای بازار را ببینید. وقتی می‌بینید که مثلا برای یک تخصص در حیطه کاری شما صدها آگهی استخدام وجود دارد یا اینکه می‌بینید در دنیای غرب یک تخصص به شدت در حال رشد است باید کم کم متوجه آن شوید که اگر شما زودتر اقدام نکنید یک فرصت بزرگ را از دست خواهید داد.

۷. پولدار به نظر برسید و به مکان‌هایی بروید که پولدارها می‌روند

شاید بگویید من اهل تظاهر نیستم و دوست دارم به خاطر چیزی که هستم مرا بخواهند، اما شما به خاطر سوال «چگونه پولدار شویم» اینجا هستید ، می‌خواهید بدانید راه پولدار شدن چیست و کمی باید واقعیت‌های تلخ را ببینید. پس همین الان تفکرات قدیمی خودتان را تایپ کنید،‌ پرینت کنید و در یک محل امن با کبریت بی‌خطر آتش بزنید و خیلی خوب لحظه به لحظه آتش گرفتن این تفکر را تماشا کنید. نه تنها در کار، بلکه در زندگی نیز ظاهر اهمیت دارد. اگر حتی برای همسر خود با ظاهری کثیف و ژولیده حاضر شده‌اید، بدانید همسر شما هم از این موضوع شاکی است و روز به روز از چشم او می‌افتید چه برسد به کسی که برای بار اول در یک جلسه‌ی کاری یا مصاحبه‌ی شغلی شما را دیده است و ذهنش در ۵ ثانیه‌ی اول تا ته خط را قضاوت خواهد کرد.

بعضی اوقات فرصت‌هایی که در یک ساعت گپ زدن در یک باشگاه بدنسازی لوکس پیش می‌آید از کل فرصت‌هایی که تا به حال دیده‌اید مهم‌تر و بزرگ‌تر هستند.

اگر آزادکار (فریلنسر) هستید یا برای شغل جدیدی درخواست داده‌اید، تاثیر یک ظاهر شیک و گرانقیمت به طور کاملا مستقیم در قیمت شما تاثیر دارد. همین الان به فکر خریدن لباس‌های شیک باشید،‌ به آراستگی خود حتی زمانی که جلسه‌ی کاری ندارید فکر کنید چون شانس پولدار شدن شما با ظاهر بد تقریبا نزدیک به صفر خواهد بود. هر از چند گاهی ولخرجی کنید و یک سفر حتی دو روزه به یک جای لوکس بروید. بسیاری از فرصت‌های بزرگ برای ثروتمند شدن در مکانی اتفاق می‌افتند که تعداد ثروتمندان در متر مربع بیشتر است، مثلا شما شانس بیشتری برای یافتن دوستان جدید و فرصت‌های جدید در یک هتل ۵ ستاره‌ی لوکس یا یک باشگاه بدنسازی لوکس دارید تا در مسافرخانه‌ای ۳۰ کیلومتر دورتر از شهر یا یک باشگاه ارزان‌قیمت ته کوچه‌ی بیست و دوم! حتی نمی‌توانید تصورش را بکنید که چه پتانسیل‌هایی خصوصا در ایران در این مکان‌ها نهفته است و شما هنوز سر جای خود نشسته‌اید و فکر می‌کنید برای هر کاری پارتی لازم است.

۸. مهارت‌های ارتباطی، قدرت مذاکره و افزایش کاریزما را جزو درس‌ها و تمرینات روزانه قرار دهید

ما می‌دانیم که شما مار هفت‌خط هستید و گنجشک را رنگ می‌کنید جای دکل حفاری می‌فروشید، اما متاسفانه باید به شما بگوییم به احتمال خیلی زیاد از اصول مذاکره مطلع نیستید. بی‌ادبی ما را عفو بفرمایید، اما قدرت مذاکره چیزی نیست که شما به انتهای آن برسید و خط پایان را در حالی که اشک شوق دارید رد کنید، این موضوع نیاز به کار کردن بسیار زیاد روی زبان بدن،‌ اصول جدید مذاکره، فن بیان و بسیاری مهارت‌های دیگر دارد که همگی نیازمند تمرین و مطالعه هستند. خدا را شکر کاریزما در ایران آنقدر زیاد است که شما باید پدیده‌ای جدیدی در خود خلق کنید تا بتوانید روی دیگران تاثیر بگذارید.

نوشتن، مذاکره، زبان بدن، فن بیان و… همه مهم هستند و بدون آنها باید صدبرابر بیشتر تلاش کنید.

کاریزمای واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که همانند قدرت مذاکره، تمام اصول آن را بدانید. تاثیرگذاری و فن بیان خوب، فرصت‌هایی را برای شما نمایان خواهد کرد که حتی تصور آن را نمی‌کنید و شک نکنید که بدون این مهارت‌ها هیچ‌کس ارزش واقعی شما را نخواهد شناخت. مهارت‌های ارتباطی به اینجا ختم نمی‌شوند، از تاثیرگذاری روی دیگران گرفته تا شناخت زبان بدن تا هزار و یک بُعد دیگر که همگی برای موفقیت الزامی هستند و باید هر روز در موردشان مطالعه و تمرین داشته باشید. مورد آخر و بسیار مهم، برخورد اول است. باید در برخورد اول جذاب به نظر برسید تا شانسی برای رسیدن به فرصت‌های جدید داشته باشید.

۹.مدیریت هزینه‌ها، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری در هر جا که ممکن است

برای ثروتمند شدن باید سرمایه‌گذاری کنید و مسلما برای این کار باید پول داشته باشید! شاید بگویید ما با این درآمد‌های کم،‌ پول‌مان کجا بود؟ اینجا است که می‌گوییم خیر، شما اگر اینترنت دارید و وقت دارید که این مقاله را بخوانید، احتمالا در حدی پول دارید که بتوانید پس‌انداز کنید. اینکه شما قدرت کاهش هزینه‌ها یا مدیریت هزینه‌های خود را ندارید و نمی‌خواهید کوچک‌ترین سختی‌ای بکشید بحث دیگری‌ است چون پولدار شدن بدون سختی مثل لاغری بدون کم کردن غذا است. اگر مدیریت هزینه برای‌تان سخت است خود را در عمل انجام شده قرار دهید،: وام بگیرید، تکه زمینی بخرید و قسط آن را بدهید. این یک راه حل فوق‌العاده برای افرادی است که این کار برای‌شان سخت است. اگر همسرتان زیاد از حد خرج می‌کند خیلی روشن و شفاف برنامه‌ی چند ساله‌ای درست کنید و بگویید با از دست دادن چه چیز‌هایی در آینده، چه چیزی به دست خواهید آورد. مطمئن باشید که پس‌انداز کردن غیرممکن نیست (منتظر چه هستید؟ ماشین حساب را از کمد در بیاورید و شروع کنید).

داشتن پس‌انداز فقط برای مقابله با مشکلات پیش‌بینی نشده نیست بلکه به شما کمک می‌کند با حسرت از کنار فرصت‌های نایاب نگذرید و همیشه مقداری پول برای ریسک داشته باشید.

نکته‌ی بعدی این است که از سرمایه‌گذاری نترسید، چه سرمایه‌گذارهای مطمئن و چه سرمایه‌گذاری‌هایی که ریسک دارند. کافی است با یک متخصص بازار سهام مشورت کنید یا پول خود را به مراکزی مانند صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک بسپارید که به طور تخصصی این کار را انجام می‌دهند. در هر صورت فکر نکنید که بدون صرف وقت و هزینه، پول شما خود به خود در حساب شما زیاد می‌شود. پس دیگر این بهانه را نیاورید که پول ندارید. مثلا شما می‌توانید به وبسایت شرکت مدیریت فناوری بورس تهران مراجعه کنید و در منوی «صندوق‌ها» به بخش «سهام» یا «درآمد ثابت» بروید و ببینید که در بخش سهام تا بیش از ۵۰ درصد و در بخش درآمد ثابت تا بیش از ۲۰ درصد سود به مشتریان پرداخت شده است. برای این کار کافی است موارد را بر اساس میزان سود پرداخت شده مرتب کنید.

 

۱۰. تخصص‌های کمیاب را یاد‌ بگیرید نه تخصص‌های رایج، قیمت خود را بدانید و خود را ارزان نفروشید

یکی از کلاسیک‌ترین و راحت‌ترین روش‌های ثروتمند شدن خاص بودن و نادر بودن است. همانگونه که الماس و برخی از عناصر به طور شگفت‌انگیزی و بدون هیچ دلیل فیزیکی، گرانقیمت هستند شما نیز می‌توانید با نادر بودن شانس پولدار شدن خود را بالا ببرید. فرض کنید می‌خواهید یک زبان جدید یاد بگیرید. کافی است یک تحقیق بکنید و ببینید که مثلا ۸۰ درصد افراد دو زبانه‌، انگلیسی و بقیه بیشتر فرانسوی، آلمانی و اسپانیولی را به عنوان زبان دوم انتخاب کرده‌اند. از سوی دیگر ارتباط کشور ما با کشور چین در این سال‌ها و نقش همواره رو به افزایش این کشور در اقتصاد جهانی، یک موضوع غیرقابل انکار است. حال به نظر شما چطور می‌توانید نادر باشید؟ زبان چینی را حتی به صورت دست و پا شکسته یاد بگیرید و ببینید که دستمزد شما چند برابر یک فردی خواهد بو که زبان انگلیسی را مثل بلبل حرف می‌زند.

اولین روش قیمت‌گذاری در زندگی بشر این بوده که هر چیزی چقدر کمیاب است. پس اگر درآمد بیشتر می‌خواهید تخصص‌های کمیاب را یاد بگیرید

این موضوع در مورد هزاران فرصت دیگر هم صدق می‌کند، از تخصص‌های دنیای کامپیوتر گرفته تا هنر تا صنعت و هر جای دیگر. البته قیمت‌گذاری بر اساس کمیاب بودن متخصصین، در سایر کشورهای جهان به این راحتی نیست چون عموما تخصص نادر، تقاضای کمی هم دارد یا اینکه آنقدر کسب تخصص در آن رشته سخت است که متخصصین آن نادر شده‌اند،‌ اما در ایران عزیز ما اینگونه نیست. تخصص‌هایی آسان و در عین حال پرتقاضا وجود دارند که افراد کمی در آنها تخصص دارند و فرصت درآمد‌های خارق‌العاده‌ای را ایجاد کرده‌اند که بعضا افراد تیزبین آنها را شکار کرده‌اند. مثلا راهنمای توری که زبان چینی یا زبانی غیرانگلیسی بلد است، درآمدی نزدیک به دو تا سه برابر راهنمای توری دارد که زبان انگلیسی بلد است. نکته‌ی آخر هم اینکه بدانید که چقدر نادر هستید و اگر واقعا در کاری تخصص دارید که تقاضای آن خیلی بیشتر از تعداد متخصصین آن حوزه است، قیمت خود را بالا ببرید، چون کارفرما هیچگاه ارزش‌گذاری دقیقی روی شما انجام نمی‌دهد و بیشتر به تامین منافع خودش از طریق به خدمت گرفتن تخصص‌تان فکر می‌کند. مورد آخر این نکته هم اینکه تخصص کمیاب لزوما کارهایی نیست که هیچ کس تقاضای آن را ندارد و هیچ کس آن را نمی‌شناسد، این کمیاب بودن می‌تواند در عمق یک تخصص باشد یا می‌تواند شاخه خاص از یک تخصص رایج باشد که تقاضا برای آن وجود دارد اما نیروی متخصص کافی برای آن وجود ندارد.

 

۱۱. دوستان درستی انتخاب کنید، شبکه‌ی دوستان خود را مدیریت کنید چون تمام کار‌ها را نمی‌توانید به تنهایی انجام دهید

بخواهید یا نخواهید اکثر فرصت‌هایی که در زندگی ثروتمندان پیش‌ آمده است به واسطه دوستان آنها بوده است. چه به دنبال فرصت‌های شغلی خوب باشید چه به دنبال فرصت‌های کارآفرینی یا هر فرصت دیگری که فکرش را کنید، اگر شبکه‌ی دوستانِ بزرگ‌تر و باکیفیت‌تری داشته باشید، قطعا تعداد فرصت‌هایی که برای شما پیش خواهد آمد بیشتر خواهد بود. دوستان شما می‌توانند افرادی متخصص در زمینه‌های مختلف باشند که به شما در تحقق هدف‌تان به عنوان کارآفرین کمک می‌کنند، از جمله دوستانی که در سازمان‌های بزرگ کار می‌کنند و اگر ارتباط خود با آنها را به خوبی مدیریت کرده باشید و در حافظه‌ی آنها حضور فعال‌تری داشته باشید، در صورتی که فرصتی پیش روی آنها قرار گیرد به طور قطع شما را به عنوان یکی از گزینه‌ها مطرح خواهند کرد، چه شما کارمند باشید، چه فریلنسر و چه کارآفرین.

دوران پیدا کردن طلا در کوه و دشت تمام شده است، در دوران کنونی فرصت‌های ثروت را باید نزد دیگران یافت.

این موضوع تنها به فرصت‌ها ختم نمی‌شود، دوستان خوب در شکل‌گیری شخصیت شما، فرهنگ اجتماعی، مهارت‌های ارتباطی، تخصص‌ها، ایده‌ها و بسیاری عناصر مهم برای پولدار شدن، تاثیر مستقیم دارند. آنها همانند منبع بی‌نهایتی از دانش و فرصت هستند که تنها با توجه شما و مدیریت شما ارزشمند می‌شوند و اگر دوستان اشتباهی انتخاب کنید و از مفهوم دوستی تنها به دنبال هدف تفریح و وقت‌گذرانی باشید قاعدتا سود ملموسی هم از این دوستی‌ها نخواهید داشت. لزوما خودِ دوستان شما نباید پولدار یا متخصصی خارق‌العاده باشند تا برای شما سود داشته باشند، بلکه یک دوست خوب که به شما انگیزه دهد و در سختی‌ها کنار شما باشد هم می‌تواند شما را در رسیدن به اهداف‌تان کمک کند.

برای رشد کردن باید با افرادی بهتر از خودتان دوست باشید

راه‌ حل هم خیلی ساده است، هزار و یک ابزار مفید برای تسهیل این کار وجود دارد. مطمئنا شما یک تلفن هوشمند دارید و از اینترنت و کامپیوتر هم استفاده می‌کنید، پس باید تمام افرادی که یک درصد ممکن است در آینده با آنها کاری داشته باشید را در بخش دفترچه‌ی تلفن ذخیره کنید و توضیحات کاملی از فرد مورد نظر بنویسید. در شبکه‌های اجتماعی در یک بازه‌ی زمانی مشخص و نه به صورت اعتیاد اینترنتی، با افرادی که برای شما مفید خواهند بود ارتباط داشته باشید و حضور اجتماعی خود را کمرنگ نکنید. در شبکه‌هایی مانند لینکدین که سرشار از فرصت‌های جذاب و بعضا غیرمنتظره هستند، شبکه‌ی خود را گسترش دهید و پروفایل مناسبی برای خود درست کنید. و از همه مهم‌تر حتی در صورت قطع ارتباط با افراد باارزش، هیچ‌گاه پل‌های پشت سر را خراب نکنید و همیشه راهی برای ارتباط دوباره با این افراد باقی بگذارید.

 

۱۲. عادت‌های روزانه و سبک زندگی افراد موفق را بیاموزید و سلامت جسم خود را جدی بگیرید

عادت‌های روزانه و سبک زندگی افراد موفق خیلی هم دور از توانایی‌های ما نیست، اتفاقا این عادت‌ها خیلی ساده هستند و اجرای آنها به هیچ عنوان سخت نیست. از ورزش و تغذیه گرفته تا رفتار‌های روزانه‌ی ساده که زندگی این افراد موفق را شکل داده و هر کدام دلیلی دارد، همگی می‌تواند شما را برای رسیدن به ثروت آماده کند. مثلا شاید بگویید من که مشکل قلبی یا اضافه وزن آنچنانی ندارم که بخواهم هر روز ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ورزش کنم، اشتباه نکنید، ورزش فقط برای سلامت قلب و بدن یا کاهش وزن نیست،‌ یکی از کاربردهای ورزش بهبود عملکرد مغز است، هر چند ما در گروه چطور خیلی ورزشکار نیستیم اما قلبا دوست داریم که ورزش کنیم. تاثیر مستقیم بر روی عملکرد در مورد خیلی از عادات ساده‌ی روزانه هم صدق می‌کند، عادت‌هایی که با وجود انرژی و زمان کمی که از ما می‌گیرند، اثرات بسیار بزرگی دارند.

حتی یک خودروی مازِراتی هم با یک روغن موتور اشتباه خراب می‌شود چه برسد به بدن ما.

این عادت‌های به ظاهر کوچکِ افراد موفق، می‌تواند انقلابی در نظم و بهره‌وری شما ایجاد کند. مثلا اینکه دقایق اول کار را به یادداشت کارها و اهداف روزتان اختصاص دهید و لیست شفافی تهیه کنید یا اینکه در چه ساعاتی از روز به انجام کار و در چه ساعاتی به جلسه و گفتگو بپردازید و بسیاری عادات دیگر که در عین سادگی اثراتی بزرگ و همیشگی بر روند موفقیت شما خواهند گذاشت.

 

 

۱۳. به شکست خوردن عادت کنید و دلایل را در خودتان جستجو کنید نه در اطراف‌تان

همیشه در مسیر‌، دست‌انداز و بن‌بست وجود دارد و اگر کسی داستان موفقیتی برای شما تعریف کرد که در آن از شکست خبری نبود، باور نکنید. حتی اگر به شما گفتند فقط بار اول شکست خوردیم و بعد پیروز شدیم هم باور نکنید. شکست برای افراد موفق و ثروتمند مثل صبحانه و ناهار بوده است! تفاوت بین کسی که شکست می‌خورد و در نهایت به موفقیت و پول نمی‌رسد با کسی که شکست را به عنصر تشکیل‌دهنده‌‌ی موفقیت تبدیل می‌کند در این است:

– افراد موفق و پولدار واقعی خسته نمی‌شوند، بازنمی‌ایستند و تسلیم نمی‌شوند حتی اگر پولدار شوند باز دوست‌دارند ریسک کنند.

– افراد موفق و پولدار واقعی دلیل شکست را به خود نسبت می‌دهند و همیشه به فکر بهبود قدم بعدی خودشان هستند نه بهانه آوردن و نسبت دادن اتفاقات به دلایل خیالی

– از شکست بعدی نمی‌ترسند و در عین حال انرژی مثبت تمام وجودشان را برای رسیدن به پیروزی گرفته است.

یادگیری از شکست، حتی از ۴ سال دانشگاه هم عمیق‌تر است، ولی اگر دلایل شکست را در خودمان نببینیم و نشناسیم، به جای یادگیری، ترس نصیب ما می‌شود.

اما منظور از اینکه دلایل را در خود جستجو کنید چیست؟ پاسخ این سوال دقیقا همان چیزی است که جمله‌ی کلیشه‌ای «شکست مقدمه‌ی پیروزی است» را تبدیل به یک ابزار برای موفقیت می‌کند.

در زمان شکست نسبت دادن دلایل به محیط و تصور اینکه ما اشتباهی نکردیم، لذت بخش و اعتیاد آور است،‌ افراد معتاد به این موضوع معمولا هیچ قله‌ای را فتح نخواهند کرد.

نسبت دادن دلایل به عوامل بیرونی، مثل یک اعتیاد است که تمام انگیزه و انرژی شما را برای زندگی و تلاش ذره ذره می‌خورد و شما را به یک انسان بسیار تنبل تبدیل می‌کند که کوچک‌ترین کاری نمی‌تواند انجام دهد و همیشه در حال گلایه کردن از شرایط است. حتما شما هم آن پیره‌مردهای بازنشسته را دیده‌اید که از حقوق بازنشستگی خود راضی نیستند و همه چیز را به دولت و انگلیس‌ها نسبت می‌دهند، اگر می‌خواهید تبدیل به آن پیره‌مرد نشوید بهانه‌های مسخره و خیالی را رها کنید و به بهبود خودتان بپردازید. بله، کسانی که در زمان شکست به دنبال اصلاح خودشان هستند همان افرادی هستند که به سمت موفقیت و ثروت می‌دوند و ما که در زمان شکست از آسمان و زمین گلایه می‌کنیم همان فرد معتاد یا پیره‌مرد بازنشسته‌ای هستیم که هر لحظه به دنبال بهانه‌ای جدید هستیم و همیشه یاس و ناامیدی وجود ما را فرا گرفته است.

 

۱۴. شناخت خطاها و سوگیری‌های ذهنی رمز تبدیل شکست به پیروزی است

به شکست عادت کردن یک طرف، مثل مگس خوردن به شیشه هم یک طرف. می‌دانستید که شما روزانه بیش از ۳۰ هزار تصمیم و قضاوت ذهنی دارید؟ حال تصور کنید که اکثر این تصمیمات بدون منطق و بر اساس میانبرهای ذهنی و بخش ناخودآگاه ذهن ایجاد می‌شوند که به طور ساختاری خطای زیادی دارد. اگر نتوانیم اطراف خود را شفاف ببینیم مثل مگس از حضور شیشه بی‌خبریم و فقط بیهوده تلاش می‌کنیم که دوباره شکست بخوریم. سوگیری‌های ذهنی و شناختی (Cognitive Biases) شوخی نیستند، باید با تمام آنها آشنا شوید تا ناگهان با بخش تاریک و پر از خطای ذهن ناخودآگاه‌تان آشنا شوید و ببینید که چقدر در زندگی می‌توانستید از تصمیمات اشتباه جلوگیری کنید، فقط اگر زودتر با این خطاها آشنا شده بودید.

تفکر سیستمی و تیزبینی‌ای که در بخش ۶ همین مقاله ذکر شد، برای اینکه تصویری را صد در صد شفاف ببینیم کافی نیست، یک عینک قوی از جنس دانش و خودآگاهی لازم است که خطاهای ذهنی را کنار بزند و تصویر تار را شفاف کند. برای شناخت این خطاها و مقابله با آنها می‌توانید به مقاله‌ی راه‌های مقابله با خطاهای ذهنی مراجعه کنید. شاید ترسناک به نظر برسد، اما بیش از ۳۰ نوع مختلف سوگیری و خطای ذهنی وجود دارد که همگی به نوعی میانبری برای مغز هستند تا زودتر به نتیجه برسد، اما در عین حال می‌توانند واقعیت را در خود مخفی کنند. مثال‌های زیادی می‌شود زد که یک سوگیری ساده‌ی ذهنی باعث می‌شود اشتباهات بزرگی انجام دهید. تصور کنید شما در هر سه سال گذشته در یک قرعه‌کشی بانکی برنده نشده‌اید و باز هم امسال پول خود را در بانک می‌گذارید تا در قرعه‌کشی شرکت کنید و ایمان دارید که امسال دیگر نوبت شما است و حتما برنده خواهید شد. اینجا در واقع سوگیری ذهنیِ «اشتباه قمار‌باز» گریبان شما را گرفته است. این خطا می‌گوید هیچ ارتباطی بین شکست‌های قبلی شما و شانس پیروزی شما در این قرعه‌کشی وجود ندارد و شما ممکن است تا ابد شکست بخورید. البته خطای دیگری نیز در این تصمیم نهفته است و آن خطای «هزینه‌ی نابرگشتنی» (sunk cost) است که شما را وادار به ادامه‌ی اشتباه می‌کند. در این خطا شما احساس می‌کنید که با ۳ سال خواباندن پول‌تان در بانک هزینه‌ی زیادی پرداخته‌اید و اگر در یک قرعه‌کشی برنده نشوید تمام این هزینه به باد می‌رود، پس باید همچنان به این اشتباه ادامه دهید. اما غافل از اینکه این یک خطای ذهنی است و هر زمان جلوی ضرر را بگیرید به نفع شما است.

لحظه‌ای که خطاهای ذهنی را شناختید همانند این است که برای چشم ضعیف‌تان یک عینک خریده‌اید، مطمئنا از دیدن دنیای شفاف متعجب خواهید شد.

یکی از خطرناک‌ترین و رایج‌ترین خطاهای ذهنی، خطای سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) است که در ایران نیز به شدت مشکل ایجاد کرده است. این خطا حالتی است که شما تنها به دنبال تأیید نظر خود هستید و فقط اطلاعات همسو و تأیید‌کننده‌ی نظر خود را می‌بینید. به طور مثال فکر می‌کنید یک سهام، آینده‌ی روشنی دارد و حتما سرمایه‌گذاری خوبی است، پس در اینترنت تنها به دنبال جنبه‌های مثبت شرکت مربوطه هستید و لینک‌های منفی و خبرهای بد را حتی باز نمی‌کنید. نمونه‌ی دیگر آن زمانی است که مثلا یک گوشی می‌خواهید بخرید و مطمئن هستید که تصمیم درستی است،‌ چند روز مانده به خرید وقتی به دنبال اطلاعات هستید، فقط و فقط نکات برجسته و مثبت محصول را می‌بینید و حتی برای کسب اطلاع فقط به سایت رسمی آن محصول می‌روید نه سایر وبسایت‌ها و انجمن‌های اینترنتی.

 

۱۵. نه گفتن را یک بار برای همیشه یاد بگیرید و برای دیگران زندگی نکنید، اما نظرات را بشنوید!

خیلی از بزرگان و افراد موفق دنیا مستقیم یا غیرمستقیم این موضوع را بیان کرده‌اند. نوابغ و کارآفرینان زیادی به این نکته تاکید بسیار داشته‌اند :

در صورتی که به ۱۰۰۰ درخواست و ایده نه نگویید، از مسیر اصلی خارج می‌شوید و فقط بار کار زیاد کمر شما را خواهد شکست. ما همیشه به بازارهایی که می‌توانیم وارد شویم فکر می‌کنیم، اما فقط نه گفتن به آنها این قدرت را به ما داد تا روی مسائلی تمرکز کنیم که واقعا اهمیت دارند.

– استیو جابز

همچنین افرادی که میلیارد‌ها دلار را در کسب‌وکارهای خودساخته خود بدست آورده‌اند هم این نکته را تایید می‌کنند:

تفاوت بین افراد موفق و افراد واقعا موفق این است که افراد واقعا موفق تقریبا به همه چیز نه می‌گویند.

– وارن بافت

شاید بگویید اینها همه شعار هستند که البته یکی از شعارهای فرهنگ سازمانی ما در چطور است،‌ اما به راستی این یکی از معدود مواردی است که واقعا رمز موفقیت است و افراد موفق صد در صد در مورد آن صادق بوده‌اند. نکته‌ی بعدی که در ادامه‌ی نه گفتن است این است که برای خودتان زندگی کنید. نه تنها نه گفتن را باید به خواسته‌ها و ایده‌ها و وسوسه‌های به ظاهر مثبت بگویید، بلکه باید به پیشنهادات، انتقادات و بعضا راهنمایی‌ها هم نه بگویید. هیچ‌کس به اندازه‌ی شما نمی‌داند که شما چه می‌خواهید و چه چیزی را دوست دارید. از انتخاب رشته گرفته که پدر و مادرمان با چند استدلال ما را از مسیر عشق‌مان به مسیر منطق و حسابگری منحرف کردند گرفته تا پیشنهاداتی که دوستان و آشنایان در مورد کار شما می‌دهند و هر کس احساس می‌کند که در زمینه‌‌ی کاری شما صاحب نظر است، همگی ممکن است بزرگ‌ترین ضربه به مسیر موفقیت شما باشند. مسیرهایی هستند که اگر به حرف دل‌تان گوش کرده بودید یک کیلومتر بیشتر نبودند، اما حالا سال‌ها زندگی خود را صرف حرف دیگران کرده‌اید و دیگر زمانی ندارید به عشق و علاقه‌ و استعدادتان برسید. استیو جابز در این رابطه سخن جالبی دارد: «زمان شما محدود است، بنابراین آن را برای زندگی کردن طبق خواسته‌ی دیگران هدر ندهید.» این به آن معنا نیست که نباید به محیط گوش کنید، برعکس باید بیشتر گوش کنید اما عکس‌العمل شما به محیط نباید به گونه‌ای باشد که مسیر اصلی و عشق خود را رها کنید و بعد از مدتی حتی یادتان نباشد که با چه هدفی مسیر را شروع کرده‌اید.

اما یک جنبه‌ی تاریک در این نکته وجود دارد و آن این است که باید نظرات را بشنوید و هضم کنید. نه گفتن و برای خود زندگی کردن به معنای آن نیست که نظرات و ایده‌ها را نشنوید. تا جایی که ‌می‌توانید نظرات افراد را بشنوید و بعدا به آنها خوب فکر کنید و عصاره‌ی آنها را یادداشت و تحلیل کنید تا همیشه تصمیمات را با چشمی باز بگیرید.

 

 

۱۶. در زمان درست دیگر کارمند بودن را کنار بگذارید، کسب‌وکار خود را بسازید و کارآفرین شوید

اگر واقعا قله‌های بلندی را نشانه رفته‌اید و می‌خواهید چیزی بیش از یک درآمد بالا داشته باشید و سرمایه‌ی بزرگی را برای آینده‌ی خود رقم بزنید، یکی از راه‌های رایج برای رسیدن به این هدف آن است که کسب‌و‌کار خود را به راه بیندازید. شاید گفتن این که کارآفرین و صاحب کسب‌وکار شوید در نگاه اول نکته‌ای بدون عمق و غیر کاربردی به نظر برسد اما باید بدانید که ۱۵ مورد قبل دقیقا قدم‌هایی هستند که یک کارآفرین خوب در زندگی خود طی کرده است. شما با استفاده از نکات قبلی در واقع خود را برای کارآفرین شدن مهندسی می‌کنید و از خود فردی خواهید ساخت که شانسی صد‌ها برابر بیشتر نسبت به یک فرد عادی در این مسیر خواهد داشت. مهم نیست موفق هستید یا خیر، داشتن ۱۵ مورد بالا بدون شک به شما کمک خواهد کرد سریع‌تر به جلو بروید و قله‌های بلندتری را فتح کنید.

کارآفرینی مانند یک کوه است، مسیری بسیار سخت، اما با قله‌های بلند و لذت صعود.

بهترین روش این است که بعد از کسب دانش در حوزه‌ی کاری مورد نظر در هر سنی که هستید، چند سالی در سازمان‌های موفق آن حوزه کار کنید و تا می‌توانید تجربه و شبکه‌ی خود را گسترش دهید و پس از آن، زمان درستی را برای خروج و اقدام به ایجاد کسب‌وکار خود انتخاب کنید. این کسب‌و‌کار می‌تواند فردی باشد، به عبارتی فریلنس کار کنید یا می توانید چند نفر از شبکه‌ی دوستان خود را قانع کنید و با هم کاری را شروع کنید. اگر هم سرمایه‌ای اندوخته باشید می‌توانید چند ماه یا حتی یک سال سرمایه‌گذاری و هزینه کردن را تحمل کنید تا کم کم چرخ کسب‌وکار شما بچرخد و بتوانید هزینه‌های خود را تامین کنید و پس از چند سال خواهید دید که شما کناری نشسته‌اید و دیگران این چرخ را برای شما می‌چرخانند و شما بیشتر وقت خود را یا در تعطیلات یا در هدایت یک سازمان بزرگ صرف می‌کنید و به عبارتی پولدار شده‌اید.

باور چیست؟ شکل گیری و تغییر باورهاچگونه است؟

باور چیست؟

باور فکر و یا رفتاری است که در اثر تکرار، انسان به درستی آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان یک حقیقت مسلم پذیرفته و قبول میکند و با این معیار همه چیز را مورد ارزیابی و سنجش قرار میدهد.

و یا به عبارتی میتوان باور را اینگونه تعریف کرد: باور عبارتست از : عمیق ترین رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟
شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟
این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم
شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم
اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم
اگر شک ندارید این باور است

 

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من هر روز ثروتمندتر میشم

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

و …

 

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

 

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

 

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

 

عجیب است ولی این است قدرت باور…

مثال واقعی باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و او موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

 

 

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

 

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

نحوه شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

 

 

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

 

 

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند. هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

 

 

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

 

آیا تغییر باور امکان پذیر است؟

در نگاه اول این امر کار بسیار سختی به نظر میرسد، چرا که خیلی از باورهای بازدارنده در زمان کودکی در ما شکل گرفته و در ما ریشه داونیده و ما را هدایت کرده است، ولی خبر خوب این است که امروزه  این توانمندی ایجاد شده که با استفاده از تکنیک های بسیار قوی  میتوان حتی باورهای قدرتمند منفی را خنثی کرده و حتی به باورهای مثبت و قدرتمندی هم تبدیل نمود.

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که :

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

این نوید رو به شما میدم ، بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

یه مثال :

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

 

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

چند نکته کلیدی برای جذب ثروت و فراوانی

چگونه با استفاده از قانون جذب به یک فرد ثروتمند و موفق تبدیل شویم؟

دوستان عزیز تا حالا به این مسئله فکر کرده اید که چرا عده ی کمی از افراد در سراسر دنیا ثروتمند بازنشسته می شوند ولی اغلب افراد وقتی بازنشسته می شوند همچنان فقیر هستند؟! این مسئله ای است که سالیان سال است که فکر و ذهن دانشمندان، محققان، فیلسوفان، متفکران، معلمان و تحلیل گران را به خودش مشغول کرده است.

موارد زیادی از صدها و هزاران یا حتی میلیون ها مرد و زن وجود داشته که کار خود را با هیچ شروع کردند و به استقلال مالی و موفقیت در تمام جنبه های زندگی و کسب و کار خود دست پیدا کرده اند، و مردم بسیار کنجکاو و هیجان زده هستند تا بدانند چرا چنین چیزی اتفاق افتاده است. آن ها هم می خواهند قوانین رایج و اصولی که موجب شده عده ای به موفقیت برسند را به کار بگیرند تا آن ها هم بتوانند ثروتمند شوند و به معنی واقعی کلمه موفقیت را در زندگی و کسب و کار خودشان نیز تجربه کنند.

دوستان عزیز اگر شما هم مشتاق هستید که این قوانین و اصول برای رسیدن به موفقیت را در جنبه های مختلف زندگی تان مورد بررسی قرار دهید، در ادامه ی این مقاله با ما همراه باشید.

 

 

1 – انباشت منجر به انباشت بیشتر می شود

در دنیای مدرن امروزی اعتقاد داریم که فرد پولدار دائم در حال پولدار شدن است و فرد فقیر هم هر روز فقیرتر می شود. در حقیقت واقعیت امر این است افرادی که پول جمع می کنند، تمایل به جمع کردن بیشتر و بیشتر آن دارند. این طور به نظر می رسد افرادی که پول جمع نمی کنند، حتی همان مقدار کم پولی را هم که دارند از دست خواهند داد.

به نظر شما چرا چنین اتفاقی رخ می دهد؟

بزرگ ترین اصل رسیدن به موفقیت، تنها ایده ای است که توضیح می دهد سرنوشت انسان، ساده است و می گوید در بیشتر مواقع شما همان کسی می شوید که در مورد آن فکر می کنید، این همان قدرت جهان یا همان قانون جذب است.

 

2 – افکار خود را مهار کنید

لازم است بدانید هر چیزی را که به مدت طولانی در مورد آن فکر می کنید و یا صحبت می کنید، در واقعیت رشد می کند. شما با تمام چیزهایی که برای فکر کردن انتخاب می کنید و این که انتخاب می کنید چگونه در مورد آن فکر کنید، تمام دنیای شما را خلق می کند. بسیار اتفاق می افتد که افراد موفق و ثروتمند، ذهن خود را با افکار، کلمات، تصاویر و مفاهیمی از ثروت، فراوانی، پیروزی، کامیابی، موفقیت و راهکارهایی برای حل کردن مشکلات بازار پر می کنند.

این افکار موجب تحریک قشر مشبک مغز خواهد شد که باعث فعالیت بخش کورتکس می شود. همان طور که خودتان هم می دانید کورتکس بخشی از مغز است که هوشیاری و حساسیت شما را نسبت به چیزهایی که برای تان مهم هستند، بالا می برد. بنابراین شما هم هرچه ذهن خود را به سمت خواسته هایی که دارید اعم از پول و ثروت، خوشبختی و رضایت و … سوق دهید، بر اساس قانون جذب بیشتر وارد زندگی تان خواهد شد.

3 – کورتکس شبکه ای خود را فعال کنید

زمانی که تصمیم می گیرید در یک سرمایه گذاری مشترک مشارکت داشته باشید، در همه جا اطلاعات مربوط به سرمایه گذاری مشترک را خواهید دید. نکات موجود در مجلات و روزنامه ها پیش چشم شما خودنمایی می کنند. این نکته ها همیشه وجود داشته اند، ولی الان که به دنبال آن بوده اید، ذهن خود را برای دریافت و مورد توجه قرار دادن مکرر و واضح آن ها حساس کرده اید. این همان عملکرد و قدرت کورتکس شبکه ای می باشد.

4 – به طور جدی از طرز فکر فقیرانه پرهیز کنید

به نظر شما افراد فقیر و تنگدست در بیشتر مواقع به چه چیزهایی فکر می کنند؟ با کمال تاسف باید بگوییم افرادی که فقیر هستند، ذهن خود را با افکاری مانند فقر، بدهی، کمبود، قحطی، عدم توانایی مالی و چیزهایی از این قبیل پر می کنند. آن ها همواره از مقدار کم پولی که دارند صحبت می کنند یا از هزینه ی چیزها و این که چقدر آرزو می کنند همه چیز از نظر مالی در شرایط بهتری قرار گیرد حرف می زنند، یعنی فکر کردن و حرف زدن در مورد کمبودها!

در واقع آن چیزی که بیشتر مواقع در مورد آن فکر می کنند این است که پول و دارایی که در اختیار دارند تا چه اندازه کم و محدود است، پس جای تعجبی ندارد که نمی توانند از این شرایط رهایی پیدا کنند چون ذهن خود را در این تفکرات بی پولی و فقر محدود کرده اند و بر اساس قانون جذب همان ها را هم وارد زندگی شان می کنند.

5 – سعی کنید مثل ثروتمندها فکر کرده و رفتار کنید

افراد ثروتمند از همان سال های جوانی به این فکر هستند که چقدر پول دارند و چقدر می خواهند. آن ها به تمام چیزهایی فکر می کنند که می توانند انجام دهند تا پول بیشتر و چیزهایی که در آرزویش هستند را به دست بیاورند، به همین خاطر قانون جذب همان چیزهایی را که می خواهند را وارد زندگی شان می کند و خیلی زود در مسیر ثروت و موفقیت قرار می گیرند.

 

6 – کشف کنید که مردم تا چه اندازه افکار ثروتمند دارند

این جا قانونی وجود دارد. اگر می خواهید تبدیل به فرد ثروتمندی شوید، ابتدا کشف کنید چه خطاهایی مرتکب می شوید و آن ها را انجام ندهید. اگر می خواهید ثروتمند و موفق باشید، کشف کنید افراد فقیر به چه چیزی فکر می کنند و از فکر کردن به آن روش تا جایی که می توانید پرهیز کنید.

به جای آن کشف کنید افراد ثروتمند چگونه فکر می کنند. متوجه شوید چه چیزی مطالعه می کنند. کشف کنید چگونه وقتشان را می گذرانند. در مورد زندگی شان مطالعه کنید و داستان آن ها را بخوانید و به حرف هایی که می زنند گوش بدهید. هرچه بیشتر این ها را کشف کنید افراد موفق از نظر مالی در مورد چه چیزی فکر می کنند و حرف می زنند، و همان ها را خودتان انجام دهید، با سرعت بیشتری از همان پاداش هایی که آن ها گرفته اند، لذت خواهید برد.

 

 

7 – پیشنهاد یک تمرین فوق العاده

در این جا دو نکته به شما پیشنهاد می دهیم که می توانید با انجام آن ها ویژگی ها و استعدادهای خود را عملی کنید.

اول این که از همین الان تصمیم بگیرید فقط در مورد موفقیت مالی مطلوب تان فکر کنید و حرف بزنید. همزمان با این کار سعی کنید دیگر حرف زدن در مورد مشکلات مالی و زندگی خود را در شرایط بد رد کنید و اصلا به آن ها توجهی نکنید.

دوم، به جای این که به خودتان بگویید از عهده ی مالی این کار بر نمی آیم، بگویید چگونه می توانم از عهده ی مالی این کار بربیایم؟ وقتی به چیزی که می خواهید یا نیاز دارید و الان پول لازم را برای آن ندارید، فکر می کنید، تنها سوالی که باید بپرسید «چگونه» است. چگونه می توانید آن ها را به دست آورید؟ برای رسیدن به آن باید چه کارهایی انجام دهید؟ چه انتخاب هایی پیش روی شما قرار دارد؟ چگونه می توانید از جایی که هستید به جایی برسید که می خواهید؟ مطمئن باشید با این روش ذهن تان به دنبال پاسخ خواهد گشت و بر اساس قانون جذب در همان مسیری قرار می گیرید که در فکر آن هستید. پس تا جایی که می توانید به موفقیت، ثروت، فراوانی و تمام چیزهایی که می خواهید در زندگی داشته باشید فکر کنید.

قدرت ذهن ما و قانون جذب

چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد و همه چیز به ذهن ما برمیگردد !!

 

ما احتمالاً چیزهای زیادی پیرامون  قانون جذب شنیده ایم و از خود پرسیده ایم که قانون جذب چگونه کار میکند؟ قانون جذب قسمت مهمی از زندگی ما را تشکیل داده که رویاها را از تصورات به واقعیت تبدیل میکند. و این چیزی است که می توانیم در زندگی خود استفاده نماییم.

چیزی که ما در سایت مسیر سبز می خواهیم به روشنی بیان کنیم این است که هیچ چیز جدیدی در مورد قانون جذب وجود ندارد !!

سالها قبل از این، قانون جذب کشف و برای اولین بار به علوم ذهنی معرفی گردید. این یک قانون است و هیچ ربطی به شخصیت ما و یا خوب و بد بودن ما نخواهد داشت. این یک قانون بی چون و چرا در دنیاست و هیچکس قادر نیست فراتر از این قانون زندگی کند.

ما لازم نیست برای درک درستی قانون جذب، آزمایش انجام دهیم،ما شاید برق را درک نکنیم ولی از آن استفاده می کنیم. همه ما می دانیم که اگر کسی از یک ساختمان پایین بپرد، قانون جاذبه کار کرده و او حتماً به زمین می افتد. این نیرو همانگونه که در طبیعت هست، در درون ما هم هست.

قانون جذب قانونیست که زمانی که ما در آرامش و یا فکر و خیال هستیم و فکر مثبت یا فکر منفی داریم دردرون ما جاریست. فکر منفی ما، ارتعاش منفی در قانون جذب ایجاد می کند و همان را که فکر کنیم، قانون جذب همان سفارش را به ما برمی گرداند. قانون جذب نیز مانند قانون جاذبه، واقعی و اثبات شده می باشد. همه قوانین طبیعی جهان، بخشی از ذهن ما هستند و ما با انجام آنها واقعیت امروز خود را خلق می کنیم.

 

مهمترین عنصر در قانون جذب، باور می باشد. اگر ما هم اکنون احساس می کنیم که به خودمان دروغ می گوئیم، نتایج آنطوری که می خواهیم نخواهند شد! چرا؟؟

زیرا ارتعاش ما یا همان اعتقاد و باور ما با تمایلاتمان در ستیز است. برای فعال کردن قانون جذب در زندگی مان، باید این دو را گرد هم آوریم.

پس ما چگونه می توانیم اعتقاد خود را ازنتایج صفر به نتایج اثبات شده برسانیم؟ تصور کردن و تجسم کردن، مرحله اول باور کردن است که به ما اجازه میدهد فرایند خلاق آشکار شدن تمایلاتمان را شروع کنیم.

قانون جذب بسیار آسان است:

هم اکنون به چه چیزی فکر می کنید؟

اگر به ما بگویند که تمرکز کنیم، بلافاصله ذهن ما با ابرهایی از شک و نا امیدی پوشیده خواهد شد. ما باید با واقعیت خودمان رو در رو شده و با پشتکار، تمایلات خود را تبدیل به واقعیت نماییم. در این هنگام است که بدون شکست، جذب می کنیم آنچه را که از ما انتظار میرود.

به اطرافمان نگاه کنیم!!

شرایط ما، یک نتیجه مستقیم است از آنچه فکر می کنیم. بنابر این ما از این قدرت برای خلق چیزهای بهتر استفاده نماییم. شک و دیگر افکار منفی در ارتعاش ما و تمایلاتمان ایجاد مقاومت میکند. شک و ترس و تعویق کارها و مبارزه، همه از اشکال مقاومت هستند. از اظهارات مثبت، برای ایجاد تغییر بدون ایجاد مقاومت، استفاده نماییم.

ذهن ناخودآگاه ما هیچ اختلافی بین آنچه هست و آنچه می تواند باشد، قائل نیست، پس از آن برای بدست آوردن تمایلات خود استفاده نماییم. ما باید با زبان خود جملات مثبت را تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شود و آنگاه متوجه تغییرات مثبت در خودمان می شویم.

همه چیز ارتعاش است. احساس خوب، ارتعاش مثبت ایجاد کرده و احساس بد، ارتعاش منفی و ما باید اطمینان حاصل کنیم که جملات ما، احساس خوبی به ما می دهند. به طوری که ما شروع به تجسم و دیدن تمایلاتمان کنیم و شروع به جذب چیزی کنیم که واقعاً می خواهیم.

نکته مهم دیگری وجود دارد و آن این است که جملات ما به زمان اکنون و استفاده از من نوشته شود. من، یک نیروی خلاق در ما تولید میکند که برخلاف ارتعاش منفی حرکت میکند.

 

مانند این جملات:

من فراوانی را از راههای غیر منتظره دریافت می نمایم.
من اعتماد به نفس فزاینده ای در توانایی ایجاد زندگی دلخواهم دارم.
من به الهام درونی و هدایت درونی خودم اعتماد دارم.
من تمام چیزهای خوبی که دوست دارم را بدست می آورم.
من به دریافت فراوانی بی نهایت و پایان ناپذیر وفوری از طرف خداوند اعتقاد دارم.
اعتقادات غالب من زندگی مرا می سازند و من همواره در حال بهبود کیفیت اعتقاداتم هستم.
من به طور مداوم در حال بهبود ارزشهایم از طریق پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک هستم.
من باور دارم که خودم خالق زندگیم هستم.
من با تمرکز بر احساس خوب، انتخاب بهتری انجام می دهم که منجر به نتایج مورد نظرم می شود.
من سزاوار عشق، فراوانی، موفقیت، شادی و تحقق آرزوهایم هستم.

سعی کنیم برخی از این تصدیق ها رابه صورت روزانه و دفعات، تکرار نماییم تا در ما طنین انداز شده و ارتعاش ما را بالاتر ببرند. به یاد داشته باشیم که همیشه در مورد آنچه می خواهیم فکر و تجسم کرده و رهایش کنیم و بر آن تمرکز نکنیم.

 

 

مقرراتی برای تکرار جملات تصدیقی و مثبت وجود دارد:

1 – تکرار آرام و همراه با آرامش.

2 – تکرار با پذیرش آن.

3 – پذیرش از صمیم قلب موجب فرستادن سیگنالهای خواسته ها به کائنات میشود.

4 – رها کردن آن (تمرکز نکردن بر آن).

احساسات و باورهایمان را می توانیم به عنوان یک عادت ذهنی ایجاد نماییم. ما آن را آگاهانه انتخاب می کنیم و اینها در ما مقاومت درون ذهنی ایجاد نمی کنند. زمانی که باورهایمان را در ناخودآگاهمان ایجاد کردیم، حال می توانیم انتخابهایمان را به عنوان نتیجه، در زندگی خود مشاهده نماییم.

بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که ما به جای باورهای مثبت، باورهای منفی را انتخاب کنید.شما می توانید انتخاب کنید.

 

آنها از مقدار بسیار زیادی فکر مثبت تشکیل شده اند!!

آنها باید احساس شعف و فراوانی و آرامش خنکی به ما بدهند. تصور کنیم که هم اکنون آنچه را که می خواهیم داریم. احساسی که به ما شادی وصف ناپذیر می دهد. این نه تنها به ما باور ساخت تمایلاتمان را میدهد بلکه هر گونه فکر منفی که ما را احاطه کرده است را نیز دفع میکند. و حالا ما به هماهنگی و تطبیق باور و تمایلاتمان رسیده ایم و این به بخشی فنا ناپذیر در درون ما تبدیل شده است. ما آن را می بینیم و نتایج عالی، همچون سیل از راههای لذت بخش به سمت ما سرازیر میشود.

چند نکته کلیدی که به پولدار شدن شما سرعت می‌بخشد

1- ارتباطات کمک می‌کند

از این توصیه برداشت اشتباه نکنید. حرف من این نیست که فقط با افراد پولدار معاشرت داشته باشید، بلکه شما باید ارتباطاتی تشکیل دهید از افرادی که مثل خودتان دنبال همین هدف هستند.

احتمال تحقق اهداف توسط جمعی از افرادی که هدف مشترک دارند بسیار بیشتر از انجام آن توسط یک فرد تنهاست.

 

دانلود کنید:  جذب فراوانی و ثروت

 

راه‌های زیادی برای انجام این کار وجود دارند. یکی از بارزترین آنها استفاده از شبکه‌های اجتماعی است؛ ولی شما باید این کار را در دنیای واقعی هم انجام دهید. هیچ پل ارتباطی را قطع نکنید و با همکلاسی‌هایتان در تماس باشید. همکاران قدیمی و کنونی، شرکای تجاری و … سعی کنید ارتباطی تخصصی و تقویت شده را با آنان برقرار کنید. حتی اگر یک ارتباط در آن زمان خاص به نظر بی‌ربط برسد، چه کسی می‌داند که در طول مسیر چه اتفاقی خواهد افتاد؟

2- با غریزه مصرف‌گرای خود بجنگید

والدین ما در نوعی مصرف‌گرایی رشد کردند و به تدریج آن را پذیرفتند. نسل ما کمی متفاوت است. ما در جامعه‌ای که غرق در مصرف‌گرایی بود متولد شدیم و بخش بزرگی از نسل ما نیاموختند که چگونه با آن دست و پنجه نرم کنند.

نوجوانان و حتی برخی جوانان و بزرگسالان معمولا با تبلیغات رنگارنگ به هر سو کشیده می‌شوند و اگر با آخرین مدها هماهنگ نباشند، افسرده می‌شوند.

پولدارها چیزهایی می‌خرند که آنها را پولدارتر می‌کند اما افراد فقیر چیزهایی را می‌خرند که افراد پولدار را پولدارتر می‌کنند. همین برای درگیری با غریزه مصرف‌گرایی‌تان کافی است.

3- از افرادی که قبلا این کار را انجام داده‌اند، تحقیق کنید

این گونه است که جوان‌ها می‌توانند پولدار شوند… خیلی‌ها هستند که در جوانی می‌خواستند میلیاردر شوند و حتی تعداد بیشتری وجود دارند که اکنون میلیونر هستند. شاید داستان خالق واتس‌اپ را خیلی‌ها بدانند؛ چون از این رسانه استقبال زیادی شد.

در مورد این آدم‌ها تحقیق کنید و ببینید آنها از چه روند فکری استفاده کردند تا به جایی که اکنون قرار دارند برسند. چه چیزی الهام‌بخش آنان برای رسیدن به اهدافی بود که داشتند و چگونه به این موفقیت بزرگ دست یافته‌اند.

خلاقیت و الهام بهترین متحدانی هستند که می‌توانید در محیط کسب و کار داشته باشید و وقتی با سختی مواجه می‌شوید، در حفظ انگیزه به شما کمک می‌کنند.

4- اهداف باعث ماندن شما در مسیر پیشروی می‌شوند

به راحتی ممکن است در طول راه حواس‌تان پرت شود و چشم از اهداف‌تان بردارید. به علاوه، هر روز فکر‌کردن به اینکه «چگونه آرزو کنم که میلیونر باشم» چیزی نیست که بتوان نام آن را هدف داشتن گذاشت.

این بیشتر افکار آرزومندانه است. شما باید تعیین کنید که در زندگی چه می‌خواهید. آن وقت و تنها آن وقت است که برای رسیدن به آن اهداف برنامه‌ریزی می‌کنید. هنوز هم تکیه بر این هدف اصلی در زندگی به منظور ایجاد انگیزه کافی نیست. وقتی که برنامه‌ریزی می‌کنید، انگیزه را از درون اهداف کوتاه مدت خود بیرون بکشید تا شما را در مسیر نگه دارند؛ اما همیشه مقصد نهایی‌تان را در ذهن داشته باشید.

5- دنیای اینترنت طلاست

این گونه است که جوان‌ها می توانند پولدار شوند…

اطمینان دارم که بسیاری از جوانان امروز به خوبی آگاهند که اینترنت چه عظمتی دارد و هنوز زمینه‌های رشد آن به پایان نرسیده است. (مخصوصا در ایران، پتانسیل بزرگی برای ایجاد کسب و کار اینترنتی وجود دارد) جایگاه خاص شما هر کجا که باشد، اهداف کسب و کاری شما هر چه که باشند، اینترنت می‌تواند در برخی راه‌ها به شما کمک کند. به جز موارد نادری که در آن اینترنت فایده خاصی ندارد، نمی‌توان اینترنت را نادیده گرفت. البته به شرطی که بتوانید راه خود را در آن بیابید و می‌دانیم که خیلی از جوانان می‌توانند.

برای ایجاد ارتباط، بازاریابی، موقعیت‌های تجاری، سرمایه‌گذاری، تحقیقات بازار، تحقیقات رقابتی و هر چیزی که فکرش را بکنید، می توان راهی یافت تا به صورت آنلاین انجام شوند.

6- به سمتش بروید!

فکرکردن به آینده تان یک چیز است، انجام کاری برای رسیدن به اهدافی که برای خود تعیین می‌کنید، همه بازی را شامل می‌شود. اگر به زمان‌بندی میلیونرهای جوان بنگرید، خواهید دید که بسیاری از آنان 10 تا 12 ساعت در روز کار می‌کنند و از انجام آن شادمانند. شما نیاز به جوانی خود دارید تا خود را ثابت کنید و به نتایجی که برای پیشرفت نیاز دارید، برسید.

جوانی خود را تیغ برنده خود کنید، این گونه است که جوان‌ها می‌توانند پولدار شوند…

به طور حتم افراد جوان مورد انتقاد و تایید نشدن از سوی تاجران قدیمی‌تر قرار می‌گیرند؛ اما نباید اجازه دهید که این امر شما را مایوس کند. آنها بیشتر از شما تجربه دارند؛ اما شما نظم دنیای جدید را بسیار بهتر از آنان درک می‌کنید و علاوه بر آن می‌توانید 15 ساعت در روز کار کنید. 5 تا 6 ساعت بخوابید و سپس بازگردید و باز هم 15 ساعت کار کنید.

بسیاری کارها هستند که جوانان بهتر از افراد مسن‌تر می‌توانند انجام دهند؛ یکی از آنها داشتن ابتکار بیشتر در سازگاری با چیزهای جدید است. به جوانی خود تکیه کنید تا از تجربیات آنان بیاموزید و نظرات تجاری جدید به دست آورید و درک بهتری از شغل خود داشته باشید و اجازه ندهید که از انتقادهای آنان ترسی به دل راه دهید یا هر چیزی دیگری نظیر آن.

 

7- ترس دشمن شماست

بعضی چیزها هستند که شانس شما برای پولدار شدن را ویران می‌کنند و در این بین می‌توان به ترس اشاره کرد. رایج‌ترین آنها این است که «من خیلی جوانم» و این مورد بدترین آنهاست.

تنها به این دلیل که جوان هستید به این معنی نیست که نمی‌توانید کسب و کاری عالی داشته باشید و خیلی‌ها هستندکه با کسب و کار موفق‌شان این را به اثبات رسانده‌اند.

اگر خود را جدی نگیرید، هیچ کس دیگری این کار را نخواهد کرد. از ترس خود به عنوان علامت هوشیاری استفاده کنید اما خجالت نکشید که از موقعیت‌هایی که ناشی از ترس نامعقول هستند خود را دور کنید.

جوانی پر از پتانسیل است و بهترین سازمان‌دهنده تغییرات محسوب می‌شود. شما نباید هرگز به خود اجازه دهید که باور کنید پتانسیل رسیدن به چیزی را ندارید.

روش های علمی برای تقویت اراده

انسان مجموعه ای از خواستن و توانستن است و خواسته های متعالی فراوانی دارد، اما اگر نتواند در مسیر تحقق آن خواسته ها حرکت کند، نمی توان او را صاحب اراده دانست و باید برای تقویت اراده خود تلاش کند.همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم. می تواند در طبیعت حرفه ای، عاطفی، فیزیکی یا معنوی باشد.hydrating face mask

hydrating face mask

برای رسیدن به آن، تلاش هایی لازم است. اگر هدف بلند پروازانه ای دارید، پس نیازمند تلاش زیادی است. برای رسیدن به اهداف بلند، باید ترکیبی از اراده و عزم راسخ داشته باشیم. این انگیزه برای دفاع از خودمان است، حتی اگر مخالف یا موانعی در مسیر ما وجود داشته باشد. اگر می خواهید به یک تغییر بزرگ در زندگی خود برسید، هر دوی این ویژگی های تلاش و اراده ضروری هستند با این حال، آن ها به انرژی ثابتی نیاز دارند.

اگر می خواهید آن ها را نگه دارید، خطر دستیابی به اهداف تان را به خطر نخواهید انداخت ؛ برای افزایش شانس موفقیتتان، در این بخش از نکات و رازهای موفقیت در مسیر سبز روش هایی برای افزایش عزم و اراده شما وجود دارد.

راه کارها و روش های عالی برای تقویت اراده و انگیزه برای انجام هر کاری

تصمیم بگیرید که مصمم بمانید:

یک تصمیم قوی و خاص باید طوری انجام شود که در هر چیزی مصمم تر شوید.این تصمیم جهت گیری شما را مشخص می کند. این به شما نشان می دهد که چگونه حتی زمانی که با چالش هایی در مسیر خود مواجه می شوید، به جلو حرکت کنید.

این تصمیم بسیار محکم است و به شما در زمان های سختی انگیزه می دهد و شما را در دوران راحتیتان متمرکز نگه می دارد. به این ترتیب، آنچه که می خواهید را پیدا کنید و رویش تصمیم بگیرید و به تصمیم خود پایبند باشید، مهم نیست که چه اتفاقی می افتد.

علتش را کشف کنید:

اراده توسط احساسات تغذیه می شود. این یک انگیزه برای ادامه دادن است. برای اینکه آن را شعله ور نگه دارید، باید یک دلیل قوی در پشت آن داشته باشید.این دلیل شما برای انجام کاری است که آن را انتخاب کرده اید.بفهمید که چرا قوی است و این کار به شما کمک می کند بدانید بعد از آن چه کاری باید کنید.

نترسید:

یکی از بزرگ ترین قاتلان تصمیم، ترس است. زمانی که شما مصمم هستید، در سطح بالایی عمل می کنید با این حال، ترس از تداخل با این فرآیند جلوگیری می کند.به این ترتیب شما باید شجاع باشید و با ترس خود مواجه شوید تا بیشتر مصمم شوید.

استرس خود را کنترل کنید:

یکی از راه های داشتن اراده، مدیریت استرس است.همان طور که در بالا اشاره شد، اراده قدرتی عاطفی است بنابراین، وقتی استرس داریم، احساسات منفی آزاد می شوند و عزم ما کاهش می یابد در نتیجه، ما قادر به انجام موثر در زمان نیستیم. بنابراین برای افزایش این منبع قدرت، باید استرس خود را طوری مدیریت کنیم که آن را کاهش دهیم. این کار با استفاده از تمرینات تنفسی یا مدیتیشن نیز انجام می شود.

خود را تشویق کنید که روی برنامه اصلیتان وفادار بمانید:

با توجه به مطالعه ای که در ژورنال شخصیت و روان شناسی اجتماعی منتشر شد، استفاده از این عبارات می تواند به شما کمک کند تا قدرت اراده بیشتری داشته باشید. چنین عبارت هایی به شما کمک می کنند کنترل خود را گسترش دهید و به همین دلیل موفق باشید ؛ این خود کنترلی می تواند در وفاداری به روتین ها، طرح ها و اهداف تان به کار رود و این راهی برای موفقیت است.

به اندازه کافی بخوابید:

پزشکان ما را تشویق می کنند که هر شب 8 ساعت باید خوابید. خیلی از ماها خیلی کم تر از این می خوابیم. این می تواند ناشی از کار، استرس، روابط و یا تفریحات باشد. انجام این کار انرژی ما را تهی می کند.

در نتیجه، عزم کاهش می یابد. بنابراین، دقت کنید که هر شب به اندازه کافی بخوابید.این کار به شما کمک خواهد کرد تا خود را به اندازه کافی تغذیه کنید و به اندازه کافی خود را احیا کنید تا با قدرت اراده قوی مواجه شوید.

 

خشنودی دیرتر به تلاش شما کمک می کند:

تمرین به تاخیر انداختن خشنودی باعث می شود که شما تصمیم بگیرید تا زمانی که به چیزی را به دست نیاوردید، پاداش خود را به تعویق بیندازید. پس شما می توانید با یک کار به خودتان پاداش بدهید.این به طور معمول به انضباط شما کمک می کند و عزمتان را قوی تر می کند.

تغذیه خود را بهبود بخشید:

ما همان چیزی هستیم که می خوریم. این امر در هر دو سطح فیزیکی و ذهنی صادق است. توصیه می شود که رژیم غذایی متعادل داشته باشید ؛ شما می توانید با مصرف برخی میوه ها، سبزیجات، نشاسته و پروتئین به صورت روزانه به این هدف دست یابید.

در حقیقت، خوردن غذای خوب، در بدن اندورفین آزاد می کند.این هورمون باعث حس خوب ما می شود. آن ها به ما احساسات مثبتی می دهند که می تواند کمک کند اراده خود را توسعه دهیم به این ترتیب، تغذیه خوب را حفظ کنید تا به موفقیت برسید.

به تعویق انداختن فعالیت های بی ربط برای حفظ تمرکز بر روی مسائل مهم:

جالب است بدانید که به تعویق انداختن چیزهای بی ربط واقعا می تواند به شما کمک کند این کار می تواند به شما کمک کند تا بر چیزهای منفی مثل عادت های بد و اعتیاد غلبه کنید.با گفتن این جمله “حالا نه، بعدا، ” می توانید به تدریج تصمیم و اراده خود را قوی تر کنید.این کار برای دستیابی به موفقیت در زندگی بسیار مهم است.

به طور مرتب ورزش کنید :

ورزش کردن برای بدن ما خوب است. با این حال، آیا می دانستید که برای ذهن ما هم عالی است؟دیده شده است که ورزش کردن به طور منظم می تواند ظرفیت ما را برای اراده و مصصم بودن افزایش دهد. این می تواند به ما کمک کند استرس را رها کنیم و به اهداف تناسب انداممان برسیم.این مساله ما را تشویق می کند که با اراده خوب، به زندگی بیشتر دست پیدا کنیم.

به خودتان کمی استراحت بدهید تا نیروی اراده تان را حفظ کنید:

نیروی اراده خیلی شبیه به یک ماهیچه است ؛ باید به طور منظم ورزش کنید تا قوی تر شوید با این حال, همیشه امکان استفاده از آن وجود دارد. حفظ نیروی اراده از طریق خویشتن داری و کنترل روی خود به مدت طولانی, عالی است.با این حال باید هر از گاهی به خود استراحت دهید. بنابراین برنامه استراحت به دنبال برتری شما خواهد بود.

تصور کنید که مصمم تر شده اید:

یک کار جالب ذهن ما این است که می توانیم واقعاً چیزی را تصور کنیم و احساس کنیم که درست است.اگر تصور کنیم که ما در یک فعالیت ویژه مصمم هستیم, احتمال بیشتری وجود دارد که همان روش را در دنیای واقعی انجام دهیم بنابراین, هر روز کمی وقت بگذارید تا خودتان را در یک سطح بالا تصور کنید. این باعث می شود که شما قوی تر شوید و در زندگی واقعی یک سان عمل کنید.

ایجاد عادات مثبت:

هر زمان که استرس داریم، تمایل به بازگشت به عاداتی داریم که قبلا داشتیم. اینها می توانند بد یا خوب باشند. عادات خوب زمانی که با چالش ها روبرو هستید می توانند شما را قوی نگه دارند. آن ها می توانند عزم شما را زنده نگه دارند. با اشتیاق آن ها را پرورش دهید.

با افکار منفی توسط ایده های مثبت مبارزه کنید:

نیروی اراده ما اغلب با افکار منفی مختل می شود ؛ هرگاه به روشی عالی عمل کنیم، یک فکر منفی از ناکجا ظاهر می شود و این نیرو را نابود می کند.برای از بین بردنش، هر بار که فکر منفی ظاهر می شود به یک چیز مثبت فکر کنید. این به شما کمک می کند افکار خود و در نهایت اعمال خود را کنترل کنید.

تمرین عالی است:

یکی از دلایلی که ورزش کاران حرفه ای در فشار قرار نمی گیرند، این است که آن ها آن قدر تمرین کرده اند که ورزش طبیعت دومشان شده است.آن ها اعتماد کامل و عزم راسخ برای پیروزی دارند بنابراین, حرفه خود را تا جای ممکن تمرین کنید. این کار قدرت اراده و عزم راسخ برای موفق بودن را به شما خواهد داد.

دو عنصر عملکردی که می توانند شما را به بالاترین سطح موفقیت ببرند، عزم و ارده راسخ است آنها ذاتا با خود انگیزه دارند از این رو, نکات بالا را دنبال کنید تا این عناصر را زنده نگه دارید. آن ها می توانند شما را در هر زمینه ای که می خواهید موفق کنند.

منبع :  نمناک

چگونه یک فروشنده حرفه ای باشیم؟

در دنیای کسب و کارها همیشه افرادی وجود دارند که دارای ویژگی های خاصی هستند و همیشه صاحبان کار به دنبال یافتن آن ها می باشند. یک فرد موفق در حوزه ی کسب و کارهای مختلف می تواند سود قابل توجهی را از آن صاحبان تجارت کرده و به آن ها کمک شایانی برای رسیدن به موفقیت در کسب و کارشان نماید. البته در صورتی که صاحب ویژگی های مهمی در کسب و کاری باشید لازم نیست همیشه تمام وقت خودتان را به افراد دیگر اختصاص دهید، بلکه می توانید به راحتی با راه اندازی یک کسب و کار شخصی از تمام مهارت هایی که دارید، به سود خودتان استفاده کنید و با استفاده از این مهارت ها به آرزوها و موفقیت فردی در کسب و کار خود دست پیدا کنید.

در میان مهارت های مختلف در کسب و کارها مهارت فروشندگی می تواند یکی از کاربردی ترین مهارت ها باشد و سود قابل توجهی را برای شما به ارمغان بیاورد. اگر دقت کرده باشید همیشه در میان فروشندگان مختلف عده ای وجود دارند که حرف اول و آخر را می زنند و توانسته اند با روش های مختص به خودشان مشتریان زیادی به دست آورند. ویژگی اصلی این فروشنده ها این است که می توانند تمام محصولاتی که در حوزه ی کاریشان وجود دارد را به راحتی به فروش برسانند و جواب بله را به راحتی از مشتری اخذ کنند.

شاید شما هم از آن دسته از افراد باشید که تصور می کنند هرگز نمی توانند در حوزه ی فروشندگی رشد کنند چون این مهارت در خون آن ها وجود ندارد و به صورت ژنتیکی از این نعمت خدادادی محروم هستند. در صورتی که واقعا به این امر اعتقاد دارید باید بدانید کاملا در اشتباه هستید و بین یک فروشنده ی موفق و یک فرد عادی فقط یک تفاوت عمده وجود دارد؛ و آن هم تجربه و مهارت هایی است که فروشندگان آن ها را طی سالیان سال به دست می آورند.

البته طی تحقیقات زیادی که امروزه روی عوامل موثر بر تصمیم ها و رفتارهای مختلف انسان صورت می گیرد می توانید با سرعت فوق العاده بیشتری نسبت به گذشته دانش خود را در این حوزه گسترش دهید و با مطالعه ی مقالات مختلف به یک فروشنده ی موفق تبدیل شوید.

یکی از مهم ترین راهکارهایی که برای تبدیل شدن به یک فروشنده ی موفق وجود دارد مطالعه ی مقالات مختلف است. شما می توانید به راحتی تکنیک های مختلف فروشندگی را بیاموزید و از آن برای رسیدن به موفقیت فردی در کسب و کارتان به بهترین روش ممکن استفاده کنید. دوستان عزیز سایت پرورش افکار در این مقاله می توانید با تکنیک های مهم فروشندگی به راحتی آشنا شوید و آن ها را در جهت پیشبرد اهداف خود به کار بگیرید. با ماه همراه باشید.

تکنیک برای فروش,تکنیک فروش حرفه ای,تکنیکهای فروش حرفه ای

  1. در کمترین زمان ممکن مشتری ها را پیگیری کنید

زمانی که مشتری به شما مراجعه می کند ممکن است رفتارهای متفاوتی را در پیش بگیرید، در واقع همین رفتارهاست که می تواند فروشتان را افزایش دهد و شما را با سود قابل توجهی مواجه کند. این نکته را بدانید که مشتری را باید در اولین لحظه ی مراجعه جذب کنید و در همان لحظه های اولیه نظرش را جلب کنید؛ در غیر این صورت نمی توانید برای فروش محصولتان به مشتری موردنظر امید داشته باشید.

تحقیقات اخیر این موضوع را ثابت کرده است که اگر بعد از درخواست مشتری معطل کنید و همان لحظه به او مراجعه نکنید شانس خرید توسط مشتری موردنظرتان را به احتمال زیادی از دست خواهد داد. تحقیقات اثبات کرده است که اگر قبل از 5 دقیقه درخواست مشتری موردنظرتان را پیگیری نکنید احتمال خرید مشتری بیست برابر کاهش می یابد و فرصت فروش را امکان دارد از دست بدهید.

 

  1. باید با مشتریانتان به صورت مکرر در ارتباط باشید

یک فروشنده ی حرفه ای به طور مکرر با مشتریان خود ارتباط برقرار می کند و تا جایی که امکان دارد برای فروش محصول با مشتریان تماس می گیرد. این در حالی است که فروشندگان مبتدی و غیر حرفه ای بعد از یک بار تماس گرفتن با مشتری نا امید می شوند و تصور می کنند فروششان به مشتری موردنظر هیچ وقت انجام نخواهد شد.

شما می توانید در ارتباطات خود با مشتریان، آن ها را از مشاوره های رایگان برخوردار کنید و به صورت صحیح آن ها را راهنمایی کنید تا انتخابشان را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. این کار باعث می شود تا مشتریانتان به شما وفادار بمانند. همچنین همین مشتری ها ممکن است علاوه بر خریدی که انجام می دهند برایتان مشتریان جدیدی نیز پیدا کنند و از این طریق برایتان مفید واقع شوند و شما به موفقیت فردی در کسب و کارتان دست پیدا کنید.

 

  1. در زمان مناسبی با مشتریانتان تماس بگیرید

شاید تصور کنید هر زمانی که وقت داشته باشید می توانید با مشتریانتان تماس بگیرید و زمان تماس گرفتن به هیچ وجه مهم نخواهد بود؛ ولی باید بدانید این تصورتان کاملا اشتباه است! در موارد زیادی فروشندگان غیر حرفه ای تماس با مشتریانشان را در زمان هایی انجام می دهند که راحت تر هستند و وقت اضافه ای را پیدا کرده اند.

برای اینکه بتوانید بهترین ساعت را برای تماس با مشتریانتان انتخاب کنید باید موارد زیادی را مورد بررسی قرار دهید. این موارد می تواند شامل فعالیتی که انجام می دهید و محصولاتی که ارائه می کنید باشد. همچنین هر ناحیه ی جغرافیایی با نقاط دیگر متفاوت است. اما طبق تحقیقاتی که انجام گرفته است بهترین ساعت برای ارتباط با مشتریان و تماس گرفتن با آن ها صبح (ساعت 8 تا 9) و بعد ازظهر (4 تا 5) است. در این ساعت ها قطعا می توانید به نتیجه ی مطلوب خود دست یابید و سرانجام رسیدن به موفقیت فردی در کسب و کارتان را تجربه نمایید.

 

  1. مناسب ترین روزها را انتخاب کنید

علاوه بر این که باید به ساعات ارتباط با مشتریان فکر کنید انتخاب مناسب ترین روزهای هفته هم از اهمیت بالایی برخوردار است. به طوری که در بعضی از روزها می توانید نتیجه ی بهتری را از مشتریانتان دریافت کنید. در حالی که در روزهای نامناسب ممکن است بسیاری از مشتریان پاسخگو نباشند و به علت کمبود وقت مایل نباشند با شما ارتباط برقرار کند.

تحقیقات نشان داده است که بهترین روزهای هفته برای تماس با خریداران و ارتباط برقرار کردن با آن ها روزهای میانی هفته هستند. چون مشتری ها در این روزها به علت کاهش حجم کاری قطعا با حوصله ی بیشتری پاسخگو خواهند بود. برای همین سعی کنید تا جایی که امکان دارد روزهای اولیه هفته مانند دوشنبه و سه شنبه را برای این کار انتخاب کنید.

 

  1. مثبت صحبت کنید

بهتر است بدانید این امکان وجود دارد با صحبت هایتان بتوانید احساس بدی را در مشتری ایجاد کنید و او را از ادامه ی ارتباط با خودتان منصرف کنید. در این صورت هیچ شانسی برای معرفی محصولتان نخواهید داشت و قطعا تماس با مشتری به نفعتان تمام نخواهد شد.

برای همین همیشه باید توجه داشته باشید تا جایی که ممکن است در کلمات نخست خود از اتفاقات مثبت سخن بگویید. مثلا لازم نیست از هوای آلوده ی شهرتان سخن بگویید و درباره ی بدی های آن صحبت کنید تا صحبتتان به سمت هدفتان که فروش است کشیده شود. به جای آن می توانید درباره ی موضوعات دلنشین تری صحبت کنید یا حتی با یک صبح بخیر ساده صحبت اصلی خود را به میان بیاورید. مطمئن باشید در این صورت به نتیجه ی بهتری دست پیدا خواهید کرد.

 

  1. درباره ی رقبای خود بدگویی نکنید

یکی از رفتارهایی که در بسیاری از فروشنده های غیر حرفه ای وجود دارد این است که تصور می کنند با بدگویی کردن از سایر رقبا می توانند به هدف خود یعنی فروش محصول دست پیدا کنند. باید این نکته را بدانید که بدگویی از رقبا ممکن است نتایج معکوسی برایتان داشته باشد. در این حالت قطعا حس بدی را که به مشتری منتقل می کنید به نوعی به خودتان باز خواهد گشت و اولین فردی که ضرر می کند خودتان خواهید بود.

باید بدانید مشتریانتان آن قدرها هم که فکر می کنید در ابتدای راه به شما اطمینان ندارند و بدگویی از رقبا آن ها را به شما بی اعتمادتر خواهد کرد. ساختاری که مغز دارد سبب می شود که خریدار تمام ویژگی های منفی رقبایتان را به شما نسبت دهد.

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

چگونه میتوانم ثروتمند شوم؟

من میخواهم پولدار و ثروتمند بشوم.

دوستان عزیز سایت پرور افکار به هشتمین قسمت از سری مقالات می خواهم ثروتمند شوم خوش آمدید. لطفا با ما همراه باشید.

میزان واقعی بدهی شما چقدر است؟!

قبل از این که بتوانید راه جدیدی برای رسیدن به آزادی مالی پیدا کنید، ابتدا باید مقدار واقعی و دقیق بدهی خود را مشخص کنید. برای خیلی از مردم پی بردن به عمق بدهی ها شبیه به ترسی است که برای رفتن به دندان پزشکی دارند. مراجعه به دندان پزشک لازم و مفید است ولی همیشه لذت بخش و خوشایند نیست! بعضی ها به طور کلی بی خیال این جریان شده اند، بعضی ها هم متاسفانه به خوبی می دانند که در یک چاه عمیق افتاده اند ولی نمی خواهند عمق آن را درک کنند یا حتی به یاد آن ها بیفتد که از رشد و موفقیت فردی در کسب کار خود جای مانده اند.

اگر واقعا می خواهید در زندگی تان درآمد جاری مثبتی داشته باشید، باید با اصول ابتدایی شروع کنید یعنی الفبای سواد اقتصادی و مالی! اجازه بدهید یک امتحان سریع برای خودآزمایی به شما معرفی کنیم. بدون قضاوت های شخصی و صادقانه به این چند تا سوال جواب بدهید و برای هرکدام که پاسخ بله دادی یک امتیاز در نظر بگیرید؟!

آیا همیشه قبض ها را با تاخیر پرداخت می کنید؟!

آیا تا حالا قبضی را از همسرتان پنهان کرده اید؟!

آیا شده به خاطر بی پول شدن از تعمیر ماشین خود صرف نظر کنید؟!

آیا تا حالا چیزی را با چک یا سفته خریداری کرده اید که نیازی به آن نداشتید و نتوانستید مبلغ آن را تامین کنید؟!

آیا معمولا بیش از حقوق و درآمدی که دارید خرج می کنید؟!

آیا به امید برنده شدن در قرعه کشی های مختلف شرکت کرده اید؟!

آیا پس اندازی برای روز مبادا ذخیره کرده اید؟!

آیا کل بدهی های شما منهای اقساط وام بیش از پس انداز روز مباداست؟!

عددهای به دست آمده از سوالاتی که پرسیده شد را جمع کنید؛ اگر حاصل صفر شد خیلی عالی است و این یعنی درآمد جاری خود را کاملا تحت کنترل دارید و به موفقیت فردی در کسب و کارتان دست خواهید یافت. اگر بین 1 تا 5 گرفتید باید به فکر کاهش بدهی های زندگی تان باشید. اگر بین 6 تا 10 گرفتید بهتر است مواظب باشید چرا که در آستانه ی بحران مالی قرار دارید.

 

اگر واقعا می خواهید کنترل جریان مالی زندگی خود را در دست داشته باشید به 3 ویژگی کلیدی نیاز دارید:

درک وضعیت واقعی مالی

نظم و انضباط شخصی

تنظیم برنامه ای که مسیر و هدف را برای شما مشخص می کند

پس قبل از هر چیز صورت مالی خودتان را با دقت تهیه کنید که شامل صورت درآمدها می باشد که همه ی درآمدها و خرج ها را لیست کرده باشید و همچنین یک ترازنامه که در برگیرنده ی کلیه دارایی ها و بدهی های شماست.

آیا تغییر عادات زندگی برای شما کاری دشوار است؟!

مطمئن باشید که کاملا همین گونه است. البته به شما بستگی دارد و این که چقدر مشتاق هستید و چقدر در رسیدن به هدفی که گفتیم استوار می باشید. به یاد داشته باشید که به هیچ وجه مجبور نیستید این پله ها را طی کنید، ولی در آن صورت همین جایی که هستید می مانید! یعنی در همین حلقه ی تکراری زندگی که شامل تلاش برای پرداخت قبض ها، چک ها و اقساط وام است که هرگز تمامی ندارند.

خیلی خب، همان طور که گفتیم لازم نیست دسته چک خودتان را در کمد پنهان کنید و از خرج کردن بترسید، اما حتما لازمه که از برنامه ی کاهش بدهی پیروی کنید. دو قدم اول برای رسیدن به این هدف عبارتند از:

قبل از همه سهم خودتان را بدهید. یعنی به محض این که حقوق گرفتید اول سهم خودتان را بدهید نه قسط وام مسکن، نه وام خودرو و نه بدهی های دیگر! به محض دریافت حقوق درصدی از آن را برای خودتان بردارید و در حسابی مخصوص و جداگانه پس انداز نمایید. اصلا به آن دست نزنید تا روزی که کاملا برای سرمایه گذاری آماده شده باشید تا به هدف رشد و موفقیت فردی در کسب و کار خود برسید.

قدم دوم حذف هزینه هایی است که من آن ها را بدهی های اضافه می دانم، این ها مواردی هستند که معمولا همه برای آن ها پول می دهیم، ولی محتاجش نیستیم. از یک ماشین فانتزی گران قیمت گرفته تا صرف یک شام مجلل در یک رستوران شیک و گران قیمت، یا خرید لباس های گران قیمت! پس تا جایی که می توانید در زندگی تان دقت کنید، بدهی های زندگی خود را پیدا کنید و از همین الان متعهد شوید که تا حد امکان این هزینه های اضافی را از زندگی خودتان خط بزنید.

این کار نقطه ی شروعی برای بالا بردن انضباط شخصی و تمرین قدرت اراده و تنظیم زندگی است. اما اگه واقعا می خواهید از شر بدهی و بدهکاری خلاص بشوید باید برخی از عادات مخرب گذشته خود را به مرور کنار بگذارید. خب!

احتمالا برای شما عزیزانی که تا این جا مطالب ما را دنبال می کنید این تصور پیش می آید که توصیه های خود را تغییر داده ایم؛ از یک طرف می گوییم باید سطح زندگی تان را بالا ببرید و هر سبک زندگی که دوست دارید و در آن احساس آرامش دارید را در پیش بگیرید. ولی از طرف دیگر می گوییم ماشین لوکس و لباس های گران قیمت نخرید!

واقعیت این است که در زندگی لحظاتی وجود دارند که باید متوقف بشوید، بایستید و نگاهی به پشت سر و مسیری که تا اینجا پیموده اید بندازید. این به هنر فردی شما بستگی دارد که چطور بتوانید توازن را در زندگی فردی خود برقرار کنید و البته فراتر از این موضوع فرمولی که در ادامه می گوییم به گونه ای طراحی شده که بتوانیم قدم های محکم، منظم و مشخصی برداریم تا با طراحی نقشه ی راهی مناسب، آینده ی دلخواهمان و رسیدن به موفقیت فردی در کسب و کارمان را تضمین کنیم.

 

یک راه حل جالب و آسان برای رهایی از بدهی ها

به هر حال اگر واقعا تصمیم دارید از دایره ی بسته بدهکاری، قبض و وام رها شوید، این راه می تواند گزینه ی مناسبی برای شما باشد. صورت های مالی خودتان را به دقت بنویسید و آن ها را به دقت مرور کنید. مشخص کنید که کدام درآمدهای جاری شما از کدام قسمت های مربع به دست می آید. در اینجا آن را به طور خلاصه برای شما عزیزان شرح می دهیم.

مربع جریان مالی مربع های کوچکی است که از تقسیم یک مربع بزرگ بر چهار مربع کوچک تر حاصل می شود به این ترتیب:

مربع بالا سمت چپ: کارمند

مربع پایین سمت چپ: صاحب شغل ازاد

مربع بالا سمت راست: صاحب تجارت بزرگ

مربع پایین سمت راست: سرمایه گذار

ادامه دارد…

زندگی نامه آنتونی رابینز ( Antony robinz )

آنتونی رابینز ( Antony robinz ) در سال ۱۹۶۱ در خانواده نسبتاً فقیری متولد شد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیقی برایش نداشت.

او در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجردی فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری مالیش، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از 120 کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود.

اما در عین فقر و فلاکت، برای خود رؤیا پردازی میکرد و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگلی سرسبز مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت.

سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به هدف خود به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد.

این شیوه برای او موثر بود و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و با استفاده از کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.

 

پس از موفقیتی که در زمینه کنترل وزن کسب کرد، او را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در مرحله اول باید افکار، تصورات، و با استفاده از رفتار شناسی رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

پس از آن اعتقاد پیدا کرد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرطی که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.

 

او این طرز فکر را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، او این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد و توانست راه موفقیت در زندگی خود را پیدا کند، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.

 

در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن او برای تدریس نظامیان امریکا از سوی ارتش برای تدریس روش های جدید دعوت شد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و ادعا کرد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد.

او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. مطلب قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ متنفر بود و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.

 

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. رسیدن به رویا و رسیدن به هدف برای او در کمتر از دو سال صورت گرفت، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیت های فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه بیش از دهها هزار نفر را آموزش می دهد.

 

رازهای موفقیت,راه موفقیت,راه موفقیت

 

در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.

اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق او، برنامه های وی را از تلویزیون مشاهده می کنند.

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را با دستان خودشان رقم بزنند، روابط خود را با افراد جامعه بهترکنند، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند، بر ناکامی های عاطفی یا مالی خود غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.

 

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

 

رسیدن به رویا,رسیدن به موفقیت,رسیدن به هدف

 

رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ،AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

تونی، در شهرهای مختلف سمینارها و سخنرانی های متعددی را اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است. با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری از افراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد سفرکرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت.

 

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.

خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: ” شما نیز مانند سایر افراد موفق جهان، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.”

 

آقای رابینز، در حال حاضر 56 سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. او اعتقاد دارد که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد.

آنتونی رابینز,اعتماد به نفس,افراد موفق جهان

می دانید که نحوه تفکر و ارزیابی شما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگونی در موقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس شما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل خواهد داد و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.