باور چیست؟ شکل گیری و تغییر باورهاچگونه است؟

باور چیست؟

باور فکر و یا رفتاری است که در اثر تکرار، انسان به درستی آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان یک حقیقت مسلم پذیرفته و قبول میکند و با این معیار همه چیز را مورد ارزیابی و سنجش قرار میدهد.

و یا به عبارتی میتوان باور را اینگونه تعریف کرد: باور عبارتست از : عمیق ترین رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟
شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟
این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم
شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم
اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم
اگر شک ندارید این باور است

 

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من هر روز ثروتمندتر میشم

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

و …

 

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

 

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

 

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

 

عجیب است ولی این است قدرت باور…

مثال واقعی باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و او موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

 

 

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

 

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

نحوه شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

 

 

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

 

 

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند. هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

 

 

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

 

آیا تغییر باور امکان پذیر است؟

در نگاه اول این امر کار بسیار سختی به نظر میرسد، چرا که خیلی از باورهای بازدارنده در زمان کودکی در ما شکل گرفته و در ما ریشه داونیده و ما را هدایت کرده است، ولی خبر خوب این است که امروزه  این توانمندی ایجاد شده که با استفاده از تکنیک های بسیار قوی  میتوان حتی باورهای قدرتمند منفی را خنثی کرده و حتی به باورهای مثبت و قدرتمندی هم تبدیل نمود.

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که :

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

این نوید رو به شما میدم ، بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

یه مثال :

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

 

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *